محل تبلیغات شما



ماه ها و فصل ها در زبان انگلیسی

آموزشگاه زبان ایران آکسفورد در این مطلب آموزش زبان انگلیسی به نحوه بیان ماه ها و فصل ها در زبان انگلیسی اشاره می کند و شما را با ترجمه و مثال های زیادی از ماه های زبان انگلیسی و اصطلاحات مربوط به آنها می پردازد. پس با ما همراه باشید.

ماه ها و فصل ها در زبان انگلیسی

ماه ها و فصل ها در زبان انگلیسی چطور ترجمه می شوند:

در کشورهای انگلیسی زبان، ۳۶۵ روزِ سال به دوازده ماه و چهار فصل تقسیم می شود. اسامی و تاریخ ماه ها و همچنین اسامیِ فصل ها (بهار، تابستان، پاییز، و زمستان) برای همه ی آن کشورها مشابه است. با این حال، فصل ها به وضعیت آب و هوا بستگی دارند، پس در حالی که مردم آمریکای شمالی در ژوئن، جولای، و آگوست از تابستان لذت می برند، استرالیایی ها از زمستان لذت می برند.

در زیر هر فصل به همراه سه ماهی که آن فصل در نیمکره ی شمالی قرار می‌گیرد، لیست شده اند. عنوان، اسمِ فصل است و در زیرِ آن قسمت سه ماه آورده شده اند‌.

بهار

مارچ March

آوریل April

می May

تابستان

ژوئن June

جولای July

آگوستAugust

پاییز

سپتامبر September

اکتبر October

نوامبر November

زمستان

دسامبر December

ژانویه January

فوریه February

توجه داشته باشید که هر دو لغت autumn و fall با معنای مشابهی در زبان انگلیسی استفاده می شوند. هر دو لغت در انگلیسی بریتانیایی و آمریکایی شناخته شده اند. با این حال، مردم آمریکای شمالی تمایل دارند تا از fall استفاده کنند. Autumn به طور رایج تری در انگلیسی بریتانیایی استفاده می شود. ماه های فصل ها همیشه با حرف بزرگ نوشته می شوند. با این حال، فصل ها با حرف بزرگ نوشته نمی شوند:

Tim went skiing in February last winter.

تیم در فوریه ی زمستان گذشته به اسکی رفت

Janice is going to fly to New York next autumn in October.

جانیس پاییز آتی در ماه اکتبر به نیویورک پرئاز خواهد کرد

I love taking walks in spring, especially in May.

من پیاده روی در بهار مخصوصاً در ماه می را خیلی دوست دارم.

It’s going to be a very hot summer this year. Make sure to have an air conditioner in August.

امسال تابستان خیلی گرم خواهد بود. از داشتن تهویه ی هوا در آگوست مطمئن شو.

اصطلاحات زمان با ماه ها و فصل ها

In

وقتی به طور کلی صحبت می کنید in با ماه ها و فصل ها استفاده می شود، اما نه برای روزهای مخصوص:

 

I like skiing in winter.

من اسکی در زمستان را دوست دارم.

what do you enjoy in summer?

در تابستان از چه چیزی لذت میبری؟

On

با روزهای مخصوص طی یک ماه از on استفاده می شود. به یاد داشته باشید که ماه های تکی را با حرف بزرگ بنویسید، اما نه برای فصل های تکی:

I celebrate my birthday in spring on March 30th.

تولدم را در روز ۳۰ مارس در بهار جشن می گیرم.

we’re meeting with Tom on September 10th.

دهم سپتامبر با تام ملاقات می کنیم.

At

At با زمان، یا دوره ای در سال استفاده می شود:

Many people enjoy spending time together at Christmas.

بسیاری از باهم بودن در کریسمس لذت می برند.

You’ll find lots of beautiful flowers at springtime.

در فصل بهار گل‌های زیبای بسیاری پیدا خواهی کرد.

 

This/ Next/ Last

 

This + فصل/ماه به ماه یا فصل بعد رجوع می کند:

 

I’m going to go skiing this January.

در ماه ژانویه به اسکی می روم.

 

We’re expecting snow this December.

در این دسامبر انتظار برف داریم.

 

Next + فصل/ ماه به ماه یا فصل بعد رجوع می کند:

 

I hope to see you next March.

امیدوارم مارس بعدی شما را ببینم.

We’ll visit our friends next summer.

تابستان سال بعد دوستان‌مان را خواهیم دید.

 

Last + فصل/ ماه به سال قبل رجوع می کند:

 

We bought a new car last April.

در ماه آوریل قبل ماشین خریدیم.

 

Sharon took a holiday last winter.

شارون در زمستان قبل به تعطیلات رفت.

 

فعالیت های فصلی

 

فعالیت های سنتی زیادی در فصل ها و ماه های مختلف به انگلیسی وجود دارد. در این جا تعدادی از فعالیت ها و عبارات رایج مرتبط با هر فصل آورده شده است:

بهار

بهار به خاطر گیاهان و آغازهای جدیدش شناخته می شود. در این جا تعدادی از رویدادهایی آورده شده است که ما می توانیم طی بهار تجربه کنیم:

Flowers bloom

شکوفه ی درختان

Trees sprout leaves

جوانه زدن برگها

Grow different types of plants

پرورش انواع گیاهان

Do spring cleaning

خانه تکانی بهاری

Celebrate Easter

جشن گرفتن عید پاک

تابستان

ماه های تابستان گرم و عالی برای تعطیلات هستند. در این جا تعدادی از فعالیت های مورد علاقه در تابستان آورده شده است:

Go on vacation (US)

رفتن به تعطیلات

Take a holiday (UK)

رفتن به تعطیلات

Have picnics

برگزاری پیک نیک

Wear shirts and t-shirts

پوشیدن پیراهن و پیراهن آستین کوتاه

Go hiking and backpacking

پیاده روی و حمل کوله پشتی

Go camping

کمپ زدن

Take a road trip

سفر کردن از طریق جاده های زمینی

Wear sandals and flip flops

پوشیدن صندل و کفش‌های راحتی

Mow the lawn

کوتاه کردن چمن حیاط

پاییز

پاییز زمانی است برای بازتاب و دروی کاشته هایتان. در این جا تعدادی از فعالیت های رایجی آورده شده است که ما در پاییز انجام می دهیم:

Drink apple cider

نوشیدن آب سیب

Harvest vegetables

دور کردن سبزیجات

Pick fruit

میوه چینی

Dress up in a costume for Halloween

تن کردن لباسهای مخصوص هالووین

Rake the leaves

جارو زدن برگها

Celebrate Thanksgiving

جشن گرفتن در روز عید شکرگزاری

زمستان

زمستان زمان ماندن در داخل خانه و لذت بردن از گرما است. اگر شما بیرون می روید، در این جا تعدادی از فعالیت هایی آورده شده است که احتمال دارد طی زمستان از آن ها لذت ببرید:

Go snowboarding

اسنوبورد بازی

Ski

اسکی

Go ice skating

اسکی روی یخ

Put on your boots and coats

پوشیدن چکمه و کت

Wear a scarf

شال پوشیدن

Have a snowball fight

برفبازی

Shovel the snow

برف روبی

Celebrate Christmas, Hanukkah or Kwanza

جشن گرفتن کریسمس، هانوکا و کوانزا

Ring in the New Year اطلاع دادن سال نو

 


موریانه

شرح : زنگاری باشد که آهن و فولاد را ضایع کند.(برهان ). زنگاری که آهن و فولاد را ضایع می کند به طوری که از صیقل کردن برطرف نشود.

جانورکی که چوب را می خورد و آن را سوراخ سوراخ می کند . (ناظم الاطباء). مورچه سفید. ریونجه . تافشک . ریونجو. رونجو. کرم چوب خوار. چوبخوار. چوبخوارک . ارضه . کرمک چوبخوار. ریوچه . خوره . چوبخواره . ه ای است از راسته آرکیپترها که نزدیک براسته رگبالان است . موریانه ه ای است اجتماعی و دو نوع از آن دیده می شود یک نوع در داخل چوبهای منازل است و نوع دیگر در نواحی استوایی که در بیابانها برای خود مسکن می سازد و طول و قطر خانه هایشان گاهی به پنج متر و هشت متر می رسد.

موریانه نیز مانند مورچه گونه هایی دارد چون موریانه های کارگر و موریانه های مدافع (سرباز) که بال و چشم و دستگاه تناسلی ندارندو فقط موریانه نر چهار بال دارد. در دستگاه گوارشی این موریانه ها عده ای از تک یاختگان از دسته فلاژله ها می زیند که با موریانه ها زندگی اشتراکی دارند. رشمیز و آن را در اصطلاح شوشتر ریمیز و در اصطلاح گناباد خراسان رَوَنجَک گویند. (یادداشت پروین گنابادی ). دابهالارض: همچنان بر عصا تکیه زده بود تا موریانه عصای او را خورد و عصا بیفتاد.

موریانه(Termite) ه ای است که غالباً در مناطق حاره و تحت حاره مانند بعضی مناطق قاره افریقا و همچنین زندگی کرده و باشیاء و آثار چوبی حمله ور شده و آنها را بکلی فاسد میکند.

ه ای را که در کشور ما و بطور کلی در مناطق معتدله بنام موریانه می‌شناسیم در حقیقت (Termite) نیست بلکه باید آنرا کرم چوب بنامیم و انگلیسی زبانان نیز بآن (Wood – Worm) میگویند

با توسعه شهر و سیستم های شهر سازی در قالب مدرنیته نمودن شهرها و امکان ساخت ساختمانها و تاسیسات جدید و بوجود آمدن برج ها و آسمانخراش ها در دنیا همیشه به این فکر بوده ایم که بنایی بسازیم که قدمت آن به طول قدمت بنایی باشد که از اجداد ما تاکنون سر قامت فرود نیاورده اند و این بناها همان فرهنگ و تاریخ ما می باشند . اما بایستی بدین نکته اشاره نماییم که هیچگاه بنایی تخریب نمی شود مگر به دست طبیعت و یا انسانها. در طبیعت بلایایی می باشند که هر از چند سالی آمده و ردپایی از خود به جا می گذارند .

زله ، سیل ، آتش سوزی ، از یک سو و جنگ و بازسازی نماهای شهری و مدرن نمودن آنها و ساخت بناهای فرسوده و تبدیل آنها به برجهای آپارتمانی در حالا حاضر به خاطر سودجویی و ازدیاد جمعیت از مواردی می باشد که دست انسان ها را بسوی تخریب و نابودی عمارت و ساختمانهای قدیمی برده است

 راز خلقت موریانه

مطالعه در کشورعجیب، منظم و دو سه میلیونی موریانه ها، همچنین بررسی ارتباط دائم آنها با یکدیگر، بیانگر این حقیقت است که موریانه ها هم حرف می زنند و هم زبان مخصوص به خود دارند.

لانه موریانه ها که نیمی از آن در زیرزمین و نیمی از آن روی زمین است، مخروطی شکل و با ارتفاع شش الی هشت متر از دور دیده می شود. در هر یک از این لانه ها یک ملکه وجود دارد که حدود ده تا پانزده سال عمر می کند و هر سال تعداد فرزندان وی زیاد می شود. چرا که ملکه هر دو ثانیه یک تخم می گذارد.

ساختمان خانه موریانه ها از دارای چندین طبقه است که در ورودی آن، برخلاف ساختمان های بشری، در بالای عمارت قرار دارد. طبقات و ساختمان خانه موریانه ها به شرح زیر است:

طبقه دوم: خوابگاه تابستانی کارگران.

طبقه سوم: اطاق نهار خوری تابستانی.

طبقه چهارم: انبار آذوقه.

طبقه پنجم: سرباز خانه.

طبقه ششم: مقر تابستانی ملکه.

طبقه هفتم: انبار تره بار.

طبقه هشتم: آغل حیوانات شیرده . (موریانه ها شته درختان را اسیر کرده، به لانه خود برده،از آنها مراقبت می کنند و از شیره و عصاره ای که این شته ها می سازند، استفاده می کنند.)

طبقه نهم: اطاق بچه ها.

طبقه دهم: اطاق بازی.

طبقه یازدهم: بیمارستان و تأسیسات پزشکی.

طبقه دوازدهم: خوابگاه زمستانی کارگران و گورستان.

طبقه سیزدهم: مقر زمستانی ملکه.

اگر این کشور عجیب دو سه میلیونی را خطری تهدید کند، بلافاصله همه موریانه ها به وسیله ماموران انتظامات یا فرد مطلع با خبر شده وآماده مقابله با خطر می گردند.

ساختمان مورفولوژیکی موریانه‌ها

بسیاری از مردم موریانه را با مورچه سفید اشتباه می‌گیرند. اگر چه موریانه‌ها نیز مانند مورچه‌ها جانورانی اجتماعی هستند، ولی به کلی با آنها تفاوت دارند. موریانه کمدی کلفت ، رنگی روشن و شاخکهای یکنواخت و خمیده دارد. شکل هر موریانه به نوع وظیفه‌اش در اجتماع موریانه‌ها ، بستگی دارد. برای مثال کارگرانی که وظیفه غذا دادن و تمیز کردن ملکه را به عهده دارند، معمولا کور بوده و بدون بال هستند و دستگاه تناسلی هم ندارند. فقط موریانه نر دارای ۴ بال است و بیش از چند روزی زندگی نمی‌کند، یعنی پس از جفت گیری با نر تنها فرد ماده (ملکه) است که در اجتماع موریانه‌ها زندگی می‌کند و دارای شکمی بزرگ است و کارش فقط تخم‌گذاری است.

در دستگاه گوارش موریانه‌ها که از چوب استفاده می‌کنند، عده‌ای از تک یاختگان از دسته فلاژله‌ها به نام پلی ماستیژین» زندگی می‌کنند که با موریانه‌ها زندگی اشتراکی دارند، بدین نحو که این تک سلولی‌ها دیاستازی به نام سلولاز ترشح می‌کنند که موجب هضم و نرم شدن چوبها می‌شود و در این حالت موریانه‌ها چوبهای نرم شده را می‌خورند.

تپه‌های موریانه‌ای و زندگی اجتماعی موریانه‌ها

تپه‌های موریانه‌ای که بوسیله موریانه‌های تپه سیاه ساخته می‌شوند ممکن است به شکل لکه‌های نمایانی در تمام نقاط دامنه‌های کوهستانی جنوب غربی دماغه امید دیده شوند. سطح هر تپه درست مانند سطح خارجی مغز دارای برجستگیها و شیارهای مخصوصی است. بزرگترین آنها در حدود ۶۰ سانتیمتر بلندی دارد و پهنای قاعده آن نیز به ۶۰ سانتیمتر می‌رسد اگر یکی از آنها را بشکافیم دیده می‌شود که داخل آن مانند اسفنج است و از تعداد زیادی اطاقک تشکیل شده که عرض هر کدام از آنها ۲٫۵ سانتیمتر است و با دریچه‌های کوچک راه دارد.

گرچه در یک تپه موریانه‌ای بزرگ ممکن است بیش از ۵۰۰۰۰ موریانه زندگی کنند ولی داخل آن همیشه تمیز است. این تمیزی به این دلیل است که موریانه‌ها مدفوعات خود را به منزله سیمان در ساختن دیواره‌های تپه و اطاقکها بکار می‌برند و لاشه‌ها را نیز می‌خورند و مصرف می‌کنند. بیشتر ساکنین تپه ات کوچکی به طول ۵ میلیمتر هستند که سرهایی سفید و بدنی به رنگ خاکستری تیره دارند. اینها کارگرها را تشکیل می‌دهند

کارگرها ممکن است نر یا ماده باشند اندام تناسلی آنها رشد نمی‌کند و فعالیتی ندارد و فقط اثری از آن باقی است موریانه‌های کارگر کاملا‌ کورند و کارشان جمع آوری غذا و رسیدگی به بچه‌ها و پرستاری از شاه و ملکه و شاهزاده هاست.

موریانه ملکه می‌تواند تا ۳۰۰۰۰ تخم در یک روز بگذارد او قادر به حرکت نیست و برای زنده ماندن کاملا به موریانه‌های کارگر متکی است بعضی از موریانه‌های ملکه می‌توانند تا ۵۰ سال زندگی کنند که از طول همه ات دیگر بیشتر است.

افراد دیگری که در حدود یک دهم کلیه ساکنین تپه را تشکیل می‌دهند و با کارگران تفاوت دارند سربازها هستند که رنگشان زرد و سرشان بیضی شکل است و یک جفت آرواره بلند و نوک تیز دارند که سلاح آنها را تشکیل می‌دهد کار آنها دفاع در برابر هجوم دشمنان خارجی است. سربازها در کار کارگرها شرکت ندارند ولی همیشه برای حمله به دشمنانی که می‌خواهند به زور وارد جایگاه آنها شوند آماده‌اند. بزرگترین دشمن موریانه‌ها ، مورچه‌ها هستند که اگر آنها را بگیرند فورا می‌کشند و لاشه‌شان را برای تغذیه به لانه خود می‌برند.

لانه سازی در موریانه‌ها

در مناطق مدارگانی ، بسیاری از موریانه‌ها لانه سازی می‌کنند. لانه‌هایی به صورت تپه‌ها و گنبدها که حدود ۲۰ متر وسعت و ارتفاعی شاید بیشتر از ۱۰ متر از سطح زمین دارند. برخی دیگر از موریانه‌ها درخت آشیان هستند، یعنی آشیانه‌هایی به اندازه‌های گوناگون معمولا به بزرگی یک توپ بستکبال ، بر فراز درختان می‌سازند. موریانه‌ها در داخل چنین آشیانه‌هایی خود را از خطر حمله پرندگان ، سوسمارها ، عنکبوتها و مورچه‌ها مصون می‌دارند.

 

آشیانه برخی از موریانه‌های آفریقایی مانند چتر است، طوری که آب باران به اطراف آن سرازیر می‌شود. دسته‌ای دیگر از موریانه‌ها ، لانه خود را به گونه‌ای می‌سازند که دمای درون آن هماهنگ‌پذیر گردد. لانه و آشیانه سازی موریانه‌ها نمونه شگرفی از کار غریزی است. این کار بر عهده کارگران نوزاد نهاده شده است. چرا که کارگران تازه تولد یافته هیچگاه در لانه پدر و مادر خود زیست نمی‌کنند و در نتیجه راهی برای آموختن لانه سازی ندارند.

لانه موریانه شاهکار معماری یک ه

عنکبوت ها با طراحی و بافتن ریسمان هایی که به استحکام پولاد هستند ، برای خود آشیانه هایی می سازند ، يا زنبورها با رعایت کلیه قوانین هندسی ، پناهگاهی امن و مطمئن برای خود طراحی می کنند.

موریانه ها خانه های خود را در بیابان ها در هوایی بسیار گرم می سازند و تلاش می کنند با کندن راه هایی پیچیده در خاک ، سیستم گرمایی و تهویه داخل لانه های خود را خنک و متعادل نگه دارند.

خاک انباشت لانه های آنها به صورت یک مجموعه کامل طراحی شده تا بتوانند نیازهای طبیعی خود را تامین کنند. اینها نیز معمارند ولی معمارا نی طبیعی.

طی حدود 3/8  میلیارد سال از آفرینش زمین ، طبیعت خود ، طراح و معمار نهایی است. طی این مدت گیاهان و جانوران توانسته اند با طراحی لازم بر مشکلات محیط زیست فائق آیند بیونیک که در لغت به معنی"زیست شناختی " یا " به کارگیری اندام های ساختگی طبیعی" آمده است برای اولین بار توسط دانشمند آمریکایی به نام جک .ای.استیل در سال 1959 به کار برده شد.

وی بیونیک را علم سیستم هایی که شالوده و پایه تمامی سیستم های زنده است می دانست .

انسان در طول زندگی خود سعی دارد که برای ساخت و طراحی مکانها و وسایل مورد نیاز خود از طبیعت و محیط زیست اطراف خود الهام بگیرد.

به عنوان مثال ، ساختمان بدن خفاش برای لئوناردو داونچی ایده ای بود تا بتواند ماشین پرنده را طراحی کند.

یروهای عضلانی و در عین حال سرعت زیاد دلفین ها ، جرقه ای برای ساختن زیردریایی بود و یا می تواند به سامار اشاره کرد ، که این میوه پس از جدا شدن از گیاه مورد نظر، بال هایش را با زاویه ای مشخس باز کرده و به صورت منحنی و با وزش  باد شروع به چرخش کرده وسپس آرام به زمین می افتد. دانشمندان با الهام گیری از این گیاه به طراحی بالگرد ، روی آوردند.

 در زمینه خود معماری وساخت با وسایل ساختمان نیز معماران ومهندسین از عالم طبیعت بهره گرفته اند که از آن جمله می توان به شکل مارپیچ داخلی نوعی صدف به نام وس که برای طراحی خانه ها استفاده شده ، اشاره کرد.

بناها در معماری بیونیک یا معماری طبیعی یا با استفاده از مواد شکننده و نا پایدار ساخته می شوند و یا از یک مکان طبیعی که در زمین یا صخره شکل گرفته استفاده می شده است یکی از این مکان های طبیعی ، غارها هستند. معماری غاری که معمولا جنبه ای ازمعماری مقابر ، است از عصر باستان وجود داشته و از بارزترین نمونه های این سبک معماری می توان به معابر کاتوکومب رم و ناپل و مقابری در لبنان اشاره کرد.

کلیساهای سنگی در ارمنستان و نیز غارهای بسیار بزرگ مسی مکشوف در گورمه ترکیه و ماترا در جنوب ایتالیا ، نیز از دیگر نمونه های این سبک معماری است. این بناها احتمالا چیزی شبیه به لانه های بزرگ موریانه ها که هزاران موریانه را در خود جای می دهند ، بوده اند.معماری گلی یا خاکی را نیز می توان یکی از شاخه های معماری طبیعی در نظر گرفت. شهرهای قدیمی و تاریخی همچون صنعا در یمن یا ساختمانهای گلی دو گون در مالی نمونه هایی از این سبک هستند.


دانشمندان آمریکایی دریافتند دلفین‌ها بیش از دیگر انواع حیوانات تمایل به انجام کارهای گروهی دارند.

تا به حال فکر کرده‌اید که حیوانات چگونه کار گروهی انجام می‌دهند؟ دانشمندان می‌گویند صرف اینکه دو گونه مشابه از یک حیوان در کنار هم باشند به معنی آن نیست که کار گروهی انجام دهند.

مطالعات انجام شده روی میمون‌ها و شامپانزه‌ها ثابت کرد داران بیش از دیگر انواع جانوران با یکدیگر کار گروهی و مشترک انجام می‌دهند. بابون‌ها هنگام انجام کار گروهی با لب‌های خود صدای خاص تولید می‌کنند و شیرهای دریایی در چنین شرایطی باله‌های خود را تکان می‌دهند.

ولی محققان در آخرین بررسی‌های خود متوجه شدند که دلفین‌ها بیش از دیگر انواع حیوانات در کارهای گروهی مشارکت دارند. دلفین‌ها معمولا برای شکار بیشترین همکاری را انجام می‌دهند. آنها برای به دام انداختن طعمه منطقه مورد نظر خود را محاصره می‌کنند و برای ترساندن ماهی‌ها دم خود را محکم به سطح آب می‌کوبند تا دیگر دلفین‌ها را نیز جمع کنند.

محققان دانشگاه میسیسیپی در یک مطالعه جدید برای نخستین بار متوجه شدند که دلفین‌ها چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند تا کار گروهی را بهتر انجام دهند. برای انجام مطالعه جدید محققان آمریکایی در یک دریاچه کوچک شش گونه دلفینی که زیستگاه آنها اقیانوس اطلس بود را رها کردند که سه مورد از آنها مذکور و سه مورد دیگر مونث بودند.

در این آزمایش لوله‌های مجهز به حسگر که ماهی داخل آنها کار گذاشته شده بود، داخل دریاچه رها شد. این آزمایش ۲۴ بار متوالی تکرار شد و در هر بار تصاویر ویدیویی و صدایی که دلفین‌ها تولید می‌کردند ضبط شد. کارشناسان در پایان دریافتند در ۲۰ درصد موارد دو دلفین با یکدیگر همکاری کردند تا بتوانند این لوله‌ها را شکار کنند و ماهی‌های داخل آن را بیرون آورند.

مطالعات انجام شده روی میمون‌ها و شامپانزه‌ها ثابت کرد داران بیش از دیگر انواع جانوران با یکدیگر کار گروهی و مشترک انجام می‌دهند. بابون‌ها هنگام انجام کار گروهی با لب‌های خود صدای خاص تولید می‌کنند و شیرهای دریایی در چنین شرایطی باله‌های خود را تکان می‌دهند.

ولی محققان در آخرین بررسی‌های خود متوجه شدند که دلفین‌ها بیش از دیگر انواع حیوانات در کارهای گروهی مشارکت دارند. دلفین‌ها معمولا برای شکار بیشترین همکاری را انجام می‌دهند. آنها برای به دام انداختن طعمه منطقه مورد نظر خود را محاصره می‌کنند و برای ترساندن ماهی‌ها دم خود را محکم به سطح آب می‌کوبند تا دیگر دلفین‌ها را نیز جمع کنند.

محققان دانشگاه میسیسیپی در یک مطالعه جدید برای نخستین بار متوجه شدند که دلفین‌ها چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند تا کار گروهی را بهتر انجام دهند. برای انجام مطالعه جدید محققان آمریکایی در یک دریاچه کوچک شش گونه دلفینی که زیستگاه آنها اقیانوس اطلس بود را رها کردند که سه مورد از آنها مذکور و سه مورد دیگر مونث بودند.

در این آزمایش لوله‌های مجهز به حسگر که ماهی داخل آنها کار گذاشته شده بود، داخل دریاچه رها شد. این آزمایش 24 بار متوالی تکرار شد و در هر بار تصاویر ویدیویی و صدایی که دلفین‌ها تولید می‌کردند ضبط شد. کارشناسان در پایان دریافتند در 20 درصد موارد دو دلفین با یکدیگر همکاری کردند تا بتوانند این لوله‌ها را شکار کنند و ماهی‌های داخل آن را بیرون آورند.


همه ساله دسته‌های عظیم غازها بر فراز رشته کوههای هیمالیا به پرواز درآمده و با سپری کردن هزاران کیلومتر فاصله زادگاهشان یعنی مغولستان تا تبت در مناطق جنوب شرقی و حتی هند را طی می‌کنند. آنها برای در امان ماندن از سرمای زمستان همه ساله این مهاجرت عظیم و طولانی را انجام می‌دهند.

با این حال چگونه زنده ماندن این پرندگان با توجه به مسافت و ارتفاعی که پرواز می‌کنند برای دانشمندان تعجب‌برانگیز بوده است.

آنها برای اینکه برای انبوه پرسش‌هایشان پاسخی مناسب پیدا کنند روی به فناوری‌های نوظهور آورده و با نصب سیستم‌های پیشرفته در هفت غاز به جواب‌هایی که دنبالشان بودند دست یافتند.

این دستگاهها قابلیت‌های متنوعی داشته و به جز اندازه‌گیری ارتفاع پروازی و سایر فاکتورها، توانایی اندازه‌گیری ضربان قلب پرنده را هم دارند.

آنها متوجه شدند غازهای مهاجر در طول ماراتن پروازی خود در ارتفاع ثابتی پرواز نکرده و همواره اوج گرفته و پس از مدتی راه زمین را در پیش گرفته و خود را تا ارتفاعات پایین‌تر می‌رسانند. درحقیقت مشخص شده که این پرندگان در مسیر پرواز طولانی مدتشان روند خطی بکسان و یکنواختی ندارند.

به عقیده دانشمندان، این استراتژی پروازی که شباهت زیادی به نحوه حرکت ترن‌هوایی دارد به پرنده این اجازه را می‌دهد تا در حین سپری کردن مسیرهای ط‌ولانی انرژی مناسبی ذخیره کنند.

دانشمندان دانشگاه بنگور انگلیس که این پروژه را هدایت کرده‌اند معتقدند گرچه در ظاهر اینگونه به نظر می‌رسد که غازهای مهاجر در حین پرواز انرژی زیادی مصرف می‌کنند اما واقعیت این است که به طرز هوشمندانه‌ای بخش قابل توجهی از انرژی درونی‌شان را بر اساس یک استراتژی جالب توجه پروازی ذخیره می‌کنند.

این دانشمندان دریافته‌اند غازهای مهاجر تا ارتفاع ۶ هزار متری نیز پرواز می‌کنند.

چند نمونه از موجوداتی که خالق هستی کار تیمی را به صورت غریزی در سرشتشات نهاده است


افراد بااستعداد می‌توانند موفقیت‌های بسیاری به ارمغان بیاورند، اما چنین موفقیت‌هایی محدود هستند و فراتر از یک نقطه‌ی خاصی کشش ندارند؛ کار تیمی و مشارکت برای صعود به ارتفاعات بلندتر ضروری است. همان‌طور که مایکل جردن مشهورترین بازیکن بسکتبال می‌گوید:

استعدادهای فردی برندگان بازی‌های کوچک هستند، اما کار و هوش تیمی قهرمان مسابقات جهانی

یک تیم موثر چه ویژگی‌هایی دارد؟

اکثر ما به افرادی که دور هم جمع می‌شوند و کارهایی انجام می‌‌دهند تیم می‌گوییم، درحالی‌که تفاوت‌های بسیاری مابین تیم‌ و یک گروه‌ وجود دارد. تیم به مجموعه‌ای از افراد هم‌فکر گفته می‌شود که با تمرکز بر یک هدف و ارزش مشترک جمع می‌شوند، این افراد قادر به حل اختلافات موجود و طبیعی بین هم خواهند بود و با گذشت زمان عملکرد مثبتی ارائه خواهند کرد. مابین اعضای این مجموعه به اندازه‌ای وابستگی وجود دارد که تلاش می‌کنند مهارت‌ها و شایستگی‌های یکدیگر را ستایش کرده و توسعه ‌دهند.

داشتن یک تیم موفق فوق‌العاده سخت‌تر از چیزی است که تصور می‌شود؛ زیرا تیم‌ها از شخصیت‌های انسانی تشکیل شده‌اند و شناخت و همکاری با آن‌ها به شدت پیچیده است. تحقیقاتی که توسط شرکت گوگل در اواخر سال ۲۰۱۵ انجام شد پنج ویژگی تیم‌های اثربخش را تعیین کرد. ما در ادامه این پنج ویژگی را معرفی کرده و سعی می‌کنیم به شما راهکارهایی برای توسعه‌ی این ویژگی‌ها در تیم خود ارائه کنیم.

کارتیمی موثر

۱) امنیت روانی مهم‌ترین ویژگی کار تیمی است

امی ادمونسون یکی از اساتید دانشگاه هاروارد است که طی تحقیقات خود به نتایج فوقالعاده‌ای راجع به امنیت روانی در تیم‌ها دست پیدا کرد. او با تحقیق میان تیم‌های پزشکی به این نتیجه رسید که بسیاری از تیم‌های موفق و بااستعداد در طی فعالیت خود اشتباهات بزرگی را مرتکب شده‌اند. اما افراد این تیم‌ها، به راحتی به اشتباهات خود اعتراف می‌کنند و نسبت به تیم‌های دیگر بیشتر راجع‌به این موضوع بحث می‌کنند و بهترین تصمیم را در قبال آن اتخاذ می‌کنند. امنیت روانی” یک باور مشترک بین اعضای تیم است که بیان می‌کند هر کسی ممکن است اشتباهاتی را مرتکب شود. توجه به سه مورد زیر می‌تواند امنیت روانی در تیم‌ها را بالا ببرد.

همه‌ی افراد ممکن است گاهی اشتباهاتی را صورت دهند، در چنین مواقعی باید فضای تیمی به‌گونه‌ای باشد که فرد موردنظر بتواند به اشتباه خود اعتراف کند و در صورت وم همه‌ی اعضای تیم برای رفع آن بسیج شوند.

برخی اظهارات ساده مثل من ممکن است بعضی چیزها را فراموش کنم، نیاز داریم در چنین مواقعی به من یادآوری کنید” می‌تواند هم‌تیمی‌های شما را به صحبت کردن تشویق کند.

سوال پرسیدن باعث می‌شود اعضای تیم پاسخ‌هایی را ارائه کنند و از بین این پاسخ‌ها نتایج فوق‌العاده‌ای تولید خواهد شد.

۲) یک تیم موفق موجودی با یک مغز و هزاران دست است

یک تیم با شکست مواجه می‌شود، مگر آن‌که در آن اهداف به وضوح مشخص باشد و به طورمداوم به اعضای تیم ابلاغ شود. همه‌ی افراد تیم باید نسبت به چیزی که از آن‌ها انتظار می‌رود آگاه باشند و برای آن تلاش کنند. این یک کار دوطرفه است، به همان اندازه که از رهبر تیم انتظار می‌رود اهداف را به تک‌تک افراد به روشنی توضیح دهد؛ از افراد هم انتظار می‌رود مشکلات خود را راجع به آن مطرح کنند تا همه‌ی سردرگمی‌ها برطرف شود و تیم روز به روز به اهدافش نزدیک‌تر شود.

تیم موثر

در یک تیم موثر همه از فعالیت‌های هم آگاهی دارند و در یک راستای برای دستیابی به اهداف تلاش می‌کنند. از هم‌تیمی‌های خود بخواهید هر صبح تسک‌هایی را که تا پایان روزکاری به انجام خواهند رساند روی یک کاغذ و یا در اپلیکیشن‌های مدیریت تسک یادداشت کنند و با اتمام هرکدام روی آن تیک بزنند. این کار منجر به اولویت‌بندی فعالیت‌ها، کاهش زمان‌های هدررفته و مشخص شدن فعالیت‌های همگی خواهد شد که بسیار ارزشمند است.

۳) در کار تیمی وجود اعتماد متقابل بین اعضا حیاتی است

اعتماد فشارخون تیم شماست که وجودش برای سلامتی‌تان ضروریست، اما اگر به آن توجه نکنید کشنده خواهد بود.

زمانی‌که قرار است گروهی از افراد برای هدف‌های مشترک تلاش کنند، می‌بایست اعتماد به هم را نیز به عنوان یک تعهد در نظر بگیرند. یک تیم موثر به خوبی درک می‌کند که کار تیمی اثربخشی بیشتری برای آن‌ها فراهم می‌کند و این کار تنها با کمک‌های فردی ممکن می‌شود. ارتباطات خوب، اجازه دادن به اعضای تیم برای ارائه نظرات، انگیزه دادن، ارائه‌ی بازخورد و صادق بودن می‌تواند اعتماد متقابل بین اعضای تیم را توسعه بخشد. برای اعتمادسازی میان اعضای تیم‌تان این کارها را انجام دهید.

ایجاد اعتماد بین اعضای تیم- کار تیمی

هیچ‌کدام از ما هوشمندتر از همه‌ی ما نیست

همه‌ی تیم‌ها با چالش‌های مختلفی در پروژه‌های خود مواجه می‌شوند که برای پیدا کردن راه‌حل‌ها باید از قوه‌ی خلاقیت خود بهره بگیرند. تیم‌های موفق دارای فضایی هستند که هر کدام از افراد بدون احساس ممانعت نظرات خود را بیان می‌کنند. این موضوع علاوه بر این‌که به اعضای تیم احساس ارزشمندی می‌بخشد، کمک می‌کند ایده‌ها بدون فکر و قبل از برطرف کردن مشکلات توسعه داده نشود.

صداقت بهترین ت است

صداقت و شفافیت همواره پیش‌زمینه‌هایی برای اعتمادسازی هستند. مرتبا جلساتی را با تمام اعضای تیم برگزار کنید و راجع‌به پیشرفت‌ کارها با هم صحبت کنید. بهتر است با هم به ایجاد نمودارهایی جهت تعیین پیشرفت کار بپردازید. هر جزئیاتی که در روند پروژه‌ها به وجود آمده با تمام اعضای تیم مطرح کنید و برای حل مشکلاتِ هر چند کوچک با هم به بحث و گفتگو بپردازید.

طعم موفقیت‌ها یا شکست‌های کوچک را به تنهایی نچشید

هر کسی نیاز به دریافت بازخورد و انگیزه دارد تا احساس نگرانی و دلهره‌ای که در او ایجاد می‌شود برطرف شود. با هرکدام از اعضای تیم راجع به کارهای‌شان حرف بزنید و به آن‌ها توضیح دهید که کارهایش تا چه اندازه به رسیدن به اهداف شرکت کمک می‌کند. این اتفاق باعث می‌شود نسبت به کارها و سهم خود در موفقیت تیمی مطمئن شود و هم‌تیمی‌هایش را نیز برای رسیدن به هدف نهایی ستایش کند. در صورت امکان هر بازخورد تیمی موفق و منفی را با آن‌ها به اشتراک بگذارید.

 



چکیده مقاله:
امروزه بیشتر جوامع در معرض آثار سوء مصرف مواد قرار دارند که بر جنبه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ی جامعه تاثیرگذار است. دامنه تاثیر مصرف مواد مخدر به قدری گسترده و عمیق می باشد که نه تنها خود فرد مصرف کننده، بلکه تمام شبکه های اجتماعی از خانواده تا دوستان تا محیط های تحصیلی و شغلی را در بر می گیرد. هدف از انجام تحقیق، بررسی عوامل اجتماعی موثر بر اعتیاد در جامعه باشد. با استفاده از روش مطالعه کتابخانه ای و اسنادی به جمع آوری داده های تحقیق پرداخته شده است تا تبیینی مناسب در رابطه با موضوع مورد نظر ارائه شود. یافته های تحقیق نشان می دهد که عواملی نظیر بیکاری، بی هنجاری، انزواطلبی، شکاف نسلی، تحصیلات پایین، پایگاه اقتصادی اجتماعی، محرومیت نسبی، افسردگی، بر اعتیاد در جامعه موثر هستند و بین عوامل یاد شده با اعتیاد رابطه معناداری وجود دارد. همچنین میان جنسیت و تأهل یا تجرد هم با اعتیاد رابطه معناداری وجود دارد. در نتیجه با ت گزاری های جامع و مناسب می توان از ابتلا و پیشرفت این مسئله اجتماعی در جامعه جلوگیری کرد و یا آن را به حداقل رساند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مقدّمه
اعتياد چيست؟ اعتياد را به عادت كردن، خو گرفتن، و خود را وقف عادتي نكوهيده كردن معنا كرده اند; به عبارت ديگر تسليم به ماده مخدّر كه از نظر جسمي و يا اجتماعي زيان آور شمرده مي شود، اعتياد نام دارد.
در سال 1950 سازمان ملل متحد تعريف زير را براي اعتياد به مواد مخدر ارائه كرد: اعتياد به مواد مخدّر عبارت است از مسموميت تدريجي يا حادي كه به علت استعمال مداوم يك دارو اعم از طبيعي يا تركيبي ايجاد مي شود و به حال شخص و اجتماع زيان آور است.»
اگر نيم نگاهي به پيامدها و عوارض اعتياد به مواد مخدّر بيندازيم خواهيم ديد كه پيامدهاي اعتياد جامعه، فرد و خانواده را از نظر اقتصادي، اجتماعي، رواني و جسمي در برمي گيرد. از مهم ترين عوارض جسمي اعتياد به مواد مخدّر مي توان به ناراحتي هاي عصبي، بي اشتهايي، اضطراب، ريزش مكرّر آب از بيني و چشم، ناراحتي عضلاني و فشار شديد در ستون فقرات، لاغر شدن و مانند آن اشاره كرد.
در گستره اقتصادي برخي پيامدهاي ناشي از اعتياد به مواد مخدّر عبارتند از: بيكاري، ضعف مالي در ازاي خريد و مصرف مواد، لطمه به اقتصاد و جامعه و خانواده.
اما عوارض رواني و شخصيتي ناشي از اعتياد به مواد مخدر فراوانند; از جمله: ضعف اراده، بي توجهي به مسئوليت هاي فردي، ضعف شخصيت، ضعف عاطفه، عصبي بودن، به هم خوردن تعادل رواني، شخصيت نامتعادل و متزل، و ضعف اعتماد به نفس. همچنين در زمينه اجتماعي مي توان به عوارضي مانند بي توجهي به مقرّرات جامعه، ضعف نيروي كار جامعه، بي نظمي و بي اعتمادي در جامعه، ضعف بنياد خانواده، افزايش انحرافاتي مانند: ي، فحشا و تكدي گري اشاره كرد.
مهم ترين هدف و محور اصلي مباحث مقاله حاضر علل گرايش به اعتياد مي باشد، كه مي توان در سه حيطه فردي، اجتماعي و خانوادگي به آن ها پرداخت.
مشكلات رواني، كنجكاوي، ضعف اراده، فرار از زندگي تكراري، انگيزه هاي درماني، و شخصيت نابهنجار فرد مهم ترين علل فردي گرايش به اعتياد مي باشند.
در قسمت علل خانوادگي مي توان به كمبود محبت در خانواده، تبعيض بين فرزندان، آزادي بي حد، محدود كردن بي حد فرزندان، رفاه بي حد اقتصادي در خانواده، فقر، و نابساماني هاي خانواده اشاره كرد. همچنين برخي از علل اجتماعي گرايش به اعتياد عبارتند از: در دسترس بودن مواد مخدّر، بيكاري، نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعي، محيط جغرافيايي و محله زندگي نامناسب، ضعف قوانين و ضعف اجراي آن، دوست ناباب، و ضعف دينداري در جامعه.
از آن رو كه دامنه علل گرايش به اعتياد و دامنه و گستردگي عوارض ناشي از آن بسيار وسيع و فراگير مي باشد، پيشگيري، شناسايي و از بين بردن علل گرايش به اعتياد ضروري است; زيرا همان گونه كه گذشت، پيامدهاي ناشي از اعتياد بسيار خانمانسوز و بنيان شكن هستند و درمان پس از اعتياد نسبت به پيشگيري كاري به صرفه نخواهد بود. البته اين بدان معنا نيست كه افراد معتاد را درمان نكنيم، بلكه بدان معناست كه پيش از ايجاد اعتياد در فرد، زمينه هاي گرايش به آن شناسايي شوند و با استفاده از مطالعات كارشناسانه در ابعاد و تخصص هاي گوناگون، در از بين بردن زمينه ها تلاش نماييم. اگر به بُعد اقتصادي توجه كنيم خواهيم ديد كه هزينه پيشگيري از درمان كمتر خواهد بود; چرا كه براي تهيه مواد مخدّر ارز هنگفتي از كشور خارج مي شود. همچنين براي كشف و مبارزه با آن و نيز مداواي معتادان هزينه هاي بالايي صرف مي گردد. مقاله حاضر با توجه به اهميت و مفيد بودن پيشگيري نسبت به درمان، به بررسي علل گرايش به اعتياد در سه بُعد فردي، اجتماعي و خانوادگي مي پردازد، سپس متناسب با هر كدام راهكارهايي ارائه مي دهد.
پيشگيري از اعتياد
پيشگيري در لغت به معناي جلوگيري» و دفع» آمده است.2در زمينه پيشگيري سه موضوع انسان اعتيادپذير»، محيط اعتيادساز» و عامل اعتياد» را بايد در نظر گرفت. در نتيجه، براي پيشگيري بايد با توجه به ريشه اعتياد در زمينه ها و موارد خاص با درايت تمام، دست كم، يكي از اين علل را حذف كرد تا زنجيره اعتياد از هم بپاشد.
پيشگيري از اعتياد بايد در دو جهت مورد توجه قرار گيرد: طرف تقاضا و طرف توزيع. هر كدام از اين دو جهت ويژگي هاي مخصوص به خود را دارند. راهكارهاي پيشگيري از عرضه كننده، مجموعه فعاليت هايي مي باشد كه از منبع توليد تا مصرف كننده را در برمي گيرد. بخش ديگر، كه مربوط به فرد معتاد (تقاضاكننده) مي باشد، جنبه وسيعي دارد. از اين رو، ضروري است كه عوامل مستعدكننده گرايش به مواد مخدّر نظير نابساماني هاي خانواده، دوستان بد، مدرسه، و محل زندگي نامناسب مورد توجه قرار گيرند. پيش از پرداختن به علل گرايش به اعتياد، ابتدا به مهم ترين تبيين ها و نظريه هاي انحرافات اجتماعي (و به طور اخص گرايش به اعتياد) اشاره مي گردد:
نظريه هاي انحرافات اجتماعي (پيدايش اعتياد)
تبيين هاي روان شناختي
تبيين هاي روان شناختي بر تفاوت هاي فردي اشخاص در شيوه تفكر و احساس درباره رفتار خويش تأكيد دارند; تفاوت هايي كه مي تواند به شكل تفاوت هايي ظريف و جزئي در رفتار برخي افراد با افراد متعارف يا حتي در قالب اختلالات وخيم شخصيتي ظاهر شود و برخي افراد را به سبب عللي مانند افزايش خشم و عصبانيت، كمي وابستگي و تعلق خاطر به يكديگر، يا تمايل به خطر كردن و لذت جويي با شدت بيشتري مستعد ارتكاب رفتارهاي كجروانه سازد.
يكي از تبيين هاي روان شناختي كه بر نارسايي هاي شخصيتي تأكيد دارد، تبيين فرويد است. فرويد ساختار شخصيت را شامل سه لايه نهاد»، من» و من برتر» مي داند. نهاد» همان نفس اماره و سرچشمه نيروي نفساني مي باشد كه هيچ گونه قيد و بندي نمي شناسد. من» هسته اصلي شخصيت و مبيّن آموزش و فراگيري واقعيات زندگي است. اين بخش پيونددهنده نهاد» و مَن برتر» و ـ به اصطلاح ـ دروازه بان شخصيت است.
مَن برتر شامل ارزش هاي اخلاقي و وجداني فرد است كه به تدريج با آموزش و پرورش و تأثير عوامل محيطي ايجاد مي شود. فرويد معتقد است كه عرصه زندگي انسان صحنه كشاكش دو نيروي نهاد» و مَن برتر» مي باشد. زماني رفتار انحراف آميز پيش مي آيد كه نهاد» در مبارزه با مَن برتر» پيروز گردد.
ژان برژه معتادان را از نظر شخصيتي و رواني به معتادان با ساختار روان نژند»، روان پريش» و افسرده» حال تقسيم مي كند. اما به طور كلي، تقسيم بندي ديگري وجود دارد كه بيشتر روان شناسان پاي بند آن هستند و آن تقسيم شخصيت معتاد به نوروتيك»، پسيكوتيك» و سازمان نيافته» است.
معتادان نوروتيك» خودآزار و ديگرآزارند و داراي اختلال در روابط عاطفي و خانوادگي مي باشند. از نظر رواني، اين افراد با مصاحبه و رويارويي و نيز از طريق همدلي، اعتماد و اطمينان بخشيدن به آن ها بايد تحت درمان قرار گيرند.
معتادان پسيكوتيك»، واقعيت گريز هستند، روانكاوي اين گروه و كنترل پرخاشگري در آن ها بهترين راه درمان اين گروه محسوب مي گردد. معتاداني كه داراي رفتار سازمان نيافته» هستند، قادر به برقراري ارتباط با واقعيت ها نيستند و ناكامي هاي خود را معلول محيط اجتماعي و خانوادگي دوران كودكي خود مي دانند و بسيار خيالپرداز هستند. اين گروه نيز از طريق روانكاوي فردي و گروهي تحت درمان قرار مي گيرند.5
مي توان نتيجه گرفت كه هرگاه رشد رواني فرد به موازات رشد جسمي او انجام نگيرد و شخصيت فرد تكامل نيابد، فرد در معرض و هجوم بيماري ها و اختلالات رواني قرار مي گيرد و به فردي بي اراده، تلقين پذير و بي عاطفه تبديل مي شود. در اين هنگام در معرض خطر كجروي و انحراف واقع مي شود، كه اعتياد به مواد مخدّر يكي از اين انحرافات مي باشد. اين گونه افراد به دليل عدم تكوين شخصيت نمي توانند ارزش هاي اخلاقي را بپذيرند و به آساني نمي توانند خود را با محيط سازش دهند. علاوه بر آن، دچار مشكلات احساسي و عاطفي مي گردند. در نتيجه، زمينه مناسبي براي اعتياد به مواد مخدّر در چنين افرادي به وجود مي آيد. براي مثال، افراد عقب مانده ذهني به دليل اينكه خطر ناشي از اعتياد را نمي دانند و شخصيت تلقين پذيري دارند، تحت تأثير تلقين ديگران و با همنشيني افراد معتاد به طرف اعتياد كشانده مي شوند.
تبيين‌هاي زيست شناختي
تبيين هاي زيست شناختي را مي توان به دو حيطه تبيين هاي حاكي از اختلالات بدن و تبيين هاي ژنتيك تقسيم كرد. تبيين هاي زيست شناختي، عوامل جسمي و زيستي را عامل پيدايش كجروي مي شمرند. به نظر آن ها مجرمان و تبهكاران داراي ساختمان زيستي خاص هستند و با ديگران به لحاظ زيستي متفاوت مي باشند; يعني بين نقص بدني و گرايش به انحرافات اجتماعي رابطه نزديكي وجود دارد. روان پزشكان نيز ابتلا به بيماري ها و اختلالات رواني را ناشي از ضايعات وارد بر مغز مي دانند. بر اين اساس، عواملي مانند: ارث، كروموزوم ها، ژن ها، ابتلا به بيماري ها، جنسيت، سن و نژاد به نوعي عامل رو آوردن فرد به اعتياد معرفي مي شود.
لامبروزو، پدر نظريه زيستي، معتقد است مجرمان، خصايص انسان هاي ابتدايي و وحشي را دارا مي باشند. به عقيده وي، ويژگي هاي جسمي و ظاهري وجود دارد كه مجرمان را از بقيه انسان ها جدا مي كند.
ديدگاه جاني زادگان در اين بخش قرار مي گيرد. آنان معتقدند برخي افراد جاني مادرزاد» مي باشند و خواه ناخواه مرتكب انحرافات اجتماعي مي شوند. آن ها داراي علايم بدني مي باشند كه از ديگران متمايزند. علايم مزبور عبارتند از: 1. داشتن پشتي خميده، دندان هاي غيرعادي; 2. داشتن ديد بسيار قوي و علاقه مندي شديد به خونريزي; 3. عدم تغيير رنگ در مواقع هيجان و شرم; 4. داشتن خصوصيات معكوس جنسي; 5. بي تفاوت در مقابل درد; 6. احساس پيري در جواني به دليل ترشح نادرست غدد داخلي.
برخي از اين متفكّران بر نقش وراثت و كروموزوم ها تأكيد دارند و معتقدند اغلب افراد تبهكار داراي تفاوتي در ژن ها مي باشند. (افرادي كه جنايتكار به دنيا مي آيند الگوي كروموزوم xyy دارند.)10 برخي نيز معتقدند بين تيپ جسمي افراد و گرايش آن ها به جرم رابطه وجود دارد; مثلا، در تيپ شناسي شلدون، افراد به سه دسته چاق، عضلاني و استخواني تقسيم مي شوند. وي معتقد است: افراد چاق مهربان، افراد عضلاني زورگو (و اغلب بين اين افراد جرم بيشتر به چشم مي خورد) و افراد استخواني گوشه گير و حساس مي باشند.11 پژوهش درباره رابطه انحراف آميز و الگوهاي توزيع كروموزوم ها، هنوز هم انجام مي گيرد.
تبيين هاي جامعه شناختي
نظريه هاي جامعه شناختي، بر نقش مهم و اساسي محيط اجتماعي در شكل دادن به پديده كجروي تأكيد دارند; و هنگام توجه به چگونگي شكل گرفتن رفتارهاي كجروانه در صحنه اجتماع اساساً به عللي توجه مي كنند كه گروه ها يا قشرهايي را از اعضاي آن، در معرض كجروي قرار مي دهد.12 اين دسته تبيين ها، شكل گيري رفتارهاي كجروانه را عمدتاً به اموري مانند ساخت اجتماعي و شرايط و موقعيت هاي اجتماعي كه فرد در آن ها قرار مي گيرد نسبت مي دهند. استدلال عمده در اين دسته تبيين ها آن است كه نهادهاي اجتماعي و مناسبات كلي اجتماعي را بايد به عنوان يك كل نگريست و بر همين اساس، كجروي را نيز در درون و در ربط و نسبت با آن بايد مطالعه كرد. معمولا اين تبيين ها پاسخ به اين پرسش را هدف خود قرار داده اند كه: چه چيزي در محيط هاي اجتماعي وجود دارد كه مردم را كجرو و بزهكار مي سازد؟
1. نظريه مرتن: از نظر بسياري از جامعه شناسان انحراف نتيجه نارسايي هاي موجود در فرهنگ و ساختار اجتماعي يك جامعه است. هر جامعه اي نه تنها هدف هاي فرهنگي تجويزشده اي دارد، بلكه وسايل اجتماعاً پذيرفته شده اي را نيز براي دستيابي به اين هدف ها در اختيار دارد. هرگاه اين وسايل در دسترس فرد قرار نگيرد، احتمالا آن شخص به رفتار انحراف آميز دست مي زند.
رويكرد نابساماني اجتماعي به عنوان يكي از نظريه هاي جامعه شناختي انحراف اجتماعي و بعضاً اعتياد مي باشد. مهم ترين نظريه پرداز در اين رويكرد مرتن، جامعه شناس آمريكايي، است.
رويكرد نابساماني اجتماعي، منشأ كجروي را تنها به ساخت اجتماعي و فرهنگ (نه شخص كجرو و شكست هاي او) مربوط نمي سازد، بلكه اين توجه را نيز به دست مي دهد كه چرا افراد برخي اعمال كجروانه، به ويژه جرايم مالي را مرتكب مي شوند. اين رويكرد، هم در مورد كجروي فردي و هم در مورد كجروي گروهي بحث مي كند و به گونه اي بسياري از رفتارهاي كجروانه را در برمي گيرد. بي هنجاري كه به حالت عدم هنجارمندي يا بي ريشگي اطلاق مي شود، زمينه ايجاد كجروي و انحراف اجتماعي مي باشد; زيرا حالت بي هنجاري زماني پيش مي آيد كه چشمداشت هاي فرهنگي با واقعيت هاي اجتماعي سازگاري ندارد. مرتن كوشيده است بي هنجاري را به انحراف اجتماعي ربط دهد.
وي معتقد است كه فرد در نتيجه فراگرد اجتماعي شدن، هدف هاي مهم فرهنگي و نيز راه هاي دستيابي به اين اهداف را كه از نظر فرهنگي مورد قبول باشند فرا مي گيرد. هرگاه تعارض ميان اهداف مقبول اجتماعي و وسايل مقبول و قابل دسترس در جامعه ايجاد شود، فرد به ناهنجاري و كجروي روي مي آورد. وي گونه هاي متفاوت اين كجروي ها را در چهار صورت زير تصوير كرده است:
1. كجرو در عين قبول اهداف اجتماعي، براي رسيدن به آن از وسايل غيرمقبول استفاده مي كند; براي مثال، در زمينه مواد مخدّر كسي كه از راه مشروع به ثروت و موقعيت اجتماعي دسترسي پيدا نمي كند ممكن است از راه هاي غيرمشروع و غيرقانوني، مانند توزيع مواد مخدّر، براي رسيدن به اهداف خود استفاده كند.
2. كجرو اهداف مقبول جامعه و وسايل صحيح رسيدن به اهداف را نفي مي كند. در اين مورد معمولا افراد از جامعه منزوي مي شوند. برخي از اين افراد به منظور جبران تنهايي خود، معمولا به مشروبات الكلي و يا مواد مخدّر روي مي آورند.
3. كجرو، اهداف و وسايل مقبول جامعه را رد كرده و اهداف و وسايل مقبول خويش را مطرح مي كند; در اين مورد، افراد روحيه انقلابي مي گيرند و از طريق مبارزه با نظام سعي در تغيير آن دارند.
4. كجرو، اهداف مقبول جامعه را نمي پذيرد، اما براي رسيدن به مقاصد خود از وسايل مقبول جامعه استفاده مي كند. در اين مورد، افراد كوشش مي كنند تا وارد بدنه قدرت شوند و از راه هاي قانوني به اهداف خود برسند.
2. نظريه كنترل اجتماعي: نظريه كنترل اجتماعي تاريخي طولاني دارد و اين عقيده كه شكل گيري رفتار انحرافي به وسيله جوانان» علت فقدان برخي كنترل هاي اجتماعي است، براي مدتي به طور كلي مورد قبول بوده است. اين نظريه همنوايي را حاصل وجود پيوندهاي اجتماعي بين افراد جامعه و اعمال انواع كنترل از طرف جامعه بر افراد مي داند و ناهمنوايي را ناشي از گسستن پيوندهاي شخصي بر نظم قراردادي جامعه قلمداد مي كند.
هيرشي، يكي از نظريه پردازان معروف اين حوزه نظري و مفسّر ديدگاه دوركيم نشان داده كه چگونه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم نقش برجسته اي در تعاريف جرم و بزهكاري داشته اند. نظريه كنترل اجتماعي بر اين پيش فرض استوار است كه اگر بخواهيم از تمايلات رفتار انحرافي جلوگيري شود بايد همه افراد، اعم از جوان و بزرگسال، كنترل شوند. طبق اين نظريه، رفتار انحرافي، عمومي و همه گير است و آن نتيجه كاركرد ضعيف سازوكارهاي كنترل اجتماعي مي باشد. اين نظريه بر دو نوع كنترل شخصي و كنترل اجتماعي تأكيد دارد. نظام هاي كنترل شخصي شامل عوامل فردي و به ويژه روان شناختي مي باشد. اعتماد به نفس به عنوان عامل اساسي روان شناختي در كنترل شخصي شناخته شده است. عوامل كنترل اجتماعي شامل وابستگي و پاي بندي به نهادهاي بنيادين اجتماعي مانند: خانواده، دين، سياست، و آموزش مي باشد.
يكي ديگر از پيش فرض هاي نظريه كنترل اجتماعي اين است كه وفاق كلي در مورد هنجارها، ارزش ها، اعتقادات و باورهاي رايج در جامعه وجود دارد و كنترل اجتماعي بر مبناي اين وفاق اجتماعي انجام مي شود.
امروزه به دلايل گوناگون، از جمله افزايش جمعيت، كنترل رسمي بيشتر و حتي جايگزين كنترل هاي غيررسمي شود. ابزار مهم كنترل اجتماعي، اجتماعي كردن افراد است كه ضعف در اين امر موجب بروز رفتارهاي نابهنجار و از جمله اعتياد مي شود.
علل گرايش به اعتياد
علل گرايش به اعتياد را مي توان در سه قلمرو فردي، خانوادگي و اجتماعي مطرح كرد:
1. علل فردي
بسياري از روان شناسان علل رفتارهاي انحرافي را بر حسب نقص شخصيت فرد كجرو توجيه مي كنند و بر اين باورند كه برخي از گونه هاي شخصيت، بيشتر از گونه هاي ديگر، گرايش به تبهكاري و ارتكاب جرم دارند. علل فردي گرايش به اعتياد بيشتر بر مبناي نظري ديدگاه هاي روان شناختي متكي مي باشند.
با دانستن عواملي كه فرد را در معرض خطر اعتياد قرار مي دهند، مي توان افراد در معرض خطر را شناسايي كرد و براي پيشگيري از ابتلاي آنان به اعتياد، برنامه ريزي هاي دقيق و مؤثر انجام داد.
الف. مشكلات رواني: گروهي از افراد كه بعضاً ضعيف النفس هستند، قدرت مقابله با مشكلات و ناكامي ها را ندارند و اعتياد را راه نجات خود تلقّي مي كنند; براي رهايي از ناراحتي ها، فشارهاي رواني، بي اعتمادي به خويشتن و رفع هيجانات دروني در جستوجوي پناهگاهي امن، به مواد مخدّر و يا مصرف داروهاي روان گردان پناه مي برند. اين افراد فكر مي كنند كه با مصرف مواد از گرفتاري هاي زندگي رهايي مي يابند و دنيا را به نحو ديگري مشاهده مي كنند; زيرا حالت تخديري دارو و مواد مخدّر سبب مي شود كه تا مدتي فرد معتاد نسبت به مسائل، مشكلات و واقعيت هاي زندگي بي تفاوت باشد. همين فرار از زير بار مشكلات فردي، عامل عمده براي كشش افراد به طرف مواد مخدّر است.
يك دسته از افرادي كه بيشتر در معرض اعتياد به مواد مخدّر قرار مي گيرند افراد افسرده هستند. به عقيده برژه افسردگان بيشترين و مهم ترين بخش معتادان را تشكيل مي دهند. افراد افسرده ضعف رواني دارند و به نوعي احساس خلأ شخصيتي مي كنند. آن ها به تصور خودشان، توان لذت بردن از دنيا را ندارند، همواره احساس ناتواني و خستگي مي كنند و خود را تهي از هرگونه توان و احساس مطلوب مي دانند. به عقيده سيدني كوهن، چنين افرادي ممكن است با مصرف مواد در جستوجوي جادويي برآيند كه به دردهايشان پايان بخشد و خلأهايي را كه در خودشان احساس مي كنند رفع و نقص شخصيتشان را برطرف كنند.
ب. كنجكاوي: عده اي با شركت در مجالس دوستانه زماني كه مي بينند ديگران از مواد مخدّر استفاده مي كنند حس كنجكاوي در آن ها تحريك شده، به مصرف مواد گرايش پيدا مي كنند. اين امر منجر به مهيا شدن زمينه اعتياد در فرد مي شود; زيرا ممكن است با اولين مرتبه استفاده در فرد احساس مثبتي ايجاد گردد و باعث تكرار اين عمل شود. البته آن ها غافل از اين هستند كه اين نوع لذت ها زودگذر و خانمانسوز مي باشند.
دسته اي از افراد نيز براي كنجكاوي و ارزيابي خودشان با تصور اينكه با يكبار مصرف معتاد نمي شوند، و گاهي حتي براي اينكه قدرت خودشان را به ديگران ابراز دارند به مصرف مواد مخدّر تن مي دهند. احتمال معتاد شدن اين افراد نيز بسيار است.
ج. ضعف اراده: اراده عامل حركت فرد مي باشد. پس بايد با منطق و شرع همسان باشد و با استفاده از تربيت و آموزش صحيح تقويت شود. فردي كه با مشاهده يك عمل خلاف شرع و موازين اجتماعي با قاطعيت تمام در مقابل آن ايستادگي مي نمايد، از خود تزلي نشان نمي دهد و هدف خود را در زندگي به طور قطعي انتخاب مي كند داراي اراده اي قوي مي باشد. اما اگر فرد دچار اراده ضعيف بوده و برنامه خاصي براي زندگي خود نداشته باشد، اولا، دچار نوعي سردرگمي و خستگي روحي مي شود و ثانياً، ممكن است در مقابل هر انحرافي پاسخ مثبت دهد. در اين صورت، نه تنها شخص نمي تواند مانع انحراف ديگران شود، بلكه خود نيز دچار انحراف مي گردد. اين مسئله در اعتياد فرد اهميت بسزايي دارد.
د. رهايي از زندگي عادي: تقريباً انجام هر كاري بدون توجه به باورهاي ذهني و نيروهاي دروني شخص انجام دهنده غيرممكن است. زماني كه يك تبدّل به مفهوم دقيق كلمه در خاستگاه فلسفي ذهني صورت مي گيرد، باور رواني و انگيزه اي، كه از آن گرايش به مواد مخدّر تعبير مي كنيم، ايجاد مي شود. فرد دايم مشكلات و موقعيت خود را ارزيابي و داوري مي كند. اين داوري نوعاً شخصي بوده و بر اساس دانش و فرهنگ تربيتي و فكري شخص داوري كننده صورت مي پذيرد. حقيقت آن است كه اعتياد، همچنان كه از نامش پيداست، اگرچه خود، صورت عادت دارد، اما براي شكستن يك عادت ديگر انجام مي گيرد.
يكي از بارزترين علل گرايش به مصرف مواد مخدّر در جوامع صنعتي پيشرفته شكستن عادت ناشي از حيات عادي فردي است كه در بستر زمان، صورت تكرار ملال آور به خود مي گيرد.
بر اساس آماري كه به دست آمده، قريب هشتصد هزار نفر از معتادان (از جمع دو ميليون نفر)، معتادان تفنّني هستند كه متأسفانه آمار سرآمدان علم و دانش در اين طبقه زياد مي باشد.
هـ. انگيزه هاي درماني: يكي از علل مصرف مواد مخدّر جنبه هاي درماني آن است. حقيقت آن است كه در بسياري از موارد پرداختن و گرايش به مواد مخدّر، در آغاز، جنبه مداوا داشته و سپس در بستر زمان به اعتياد بدل گرديده است. شيوع مواد مخدّر در روستاها نوعاً با انگيزه درماني صورت مي پذيرد. در اين بخش استفاده از مواد مخدّر براي رسيدن به تعادل جسمي است.21 در برخي از روستاها براي تسكين درد كمر، درد دندان، درد گوش و مانند آن از ترياك استفاد مي كنند.
و. شخصيت متزل: آلپورت در تعريف خود از شخصيت مي گويد: شخصيت سازماني است پويا از نظام هاي رواني ـ جسماني در درون فرد كه سبب سازگاري هاي بي همتا و بي نظير او با محيط مي شود.»
بين شخصيت و اعتياد رابطه اي متقابل وجود دارد، به نحوي كه فرد به علت وضع خاص شخصيتي و نيازها، شكست ها، ناتواني در برخورد با مسائل و ناكامي در زندگي، عدم ثبات عاطفي و ملايمات ديگر، به اعتياد روي مي آورد. از سوي ديگر، اعتياد به نوبه خود منجر به از بين رفتن تعادل رواني و هيجاني شخص مي شود. بدين سان، بين اعتياد و شخصيت فرد دور باطلي ايجاد مي شود كه مبارزه با آن مستم تغيير شرايط بيروني و دروني، يعني ايجاد اراده و روحيه اي قوي و آسيب ناپذير است. شناخت شخصيت و ويژگي هاي رفتاري معتادان به منظور مبارزه با اعتياد و نيز پيشگيري و درمان آن، از اهميت ويژه اي برخوردار است.23
برخي از اختلالات مربوط به شخصيت كه منجر به شكل گيري و ايجاد زمينه انحرافات اجتماعي و گرايش فرد به اعتياد مي شود عبارتند از: شخصيت پارانويايي» و شخصيت ضد اجتماعي».
ويژگي هاي خاص شخصيت پارانويايي» اين است كه اين افراد اعمال ديگران را تحقيرآميز يا تهديدآميز تفسير مي كنند; به ديگران اعتماد ندارند و روابط اجتماعي آن ها در اثر همين بي اعتمادي مختل شده است. اين افراد خود بزرگ بين هستند و به ديگران ظلم و ستم مي كنند.
ضعف شخصيت ضداجتماعي» نوعي به هم ريختگي ارتباط ميان انسان و جامعه است. اين افراد نسبت به هنجارها و مقرّرات اجتماعي بي اعتنا و بي تفاوت هستند و سعي مي كنند به هر نحو كه شده به هوا و هوس خود پاسخ دهند. اين افراد ارزش هاي اخلاقي را پايمال مي كنند و به علت جستوجوي لذت و نيز ضعف اراده به آساني گرفتار مواد مخدّر و الكل مي شوند. از نشانه ها و ويژگي هاي شخصيت ضد اجتماعي مي توان به خودمحوري، فقدان احساس گناه و فريبندگي سطحي و ظاهري اشاره كرد.24
راهكارهاي پيشگيري از اعتياد در زمينه علل فردي
1. ايجاد تقويت و معرفي مراكز مشاوره روان شناسي به منظور آنكه افراد بتوانند به راحتي و بدون پرداخت هزينه مشكلات رواني خود را با آن مراكز در ميان بگذارند.
2. خانواده ها بايد با تشريح كامل اعتياد و عوارض مصرف مواد مخدّر به فرزندانشان، مشكلات رواني و افسردگي هايي كه پس از اعتياد رخ مي دهد (همچنين عوارضي كه بر زيبايي و ظاهر افراد ايجاد مي شود) به آن ها متذكر شوند و از اين طريق مانع گرايش و كنجكاوي افراد خانواده به سمت اعتياد گردند.
3. آموزش به خانواده ها در جهت رفع مشكلات رواني فرزندانشان و اهميت قايل شدن به خواسته هاي آن ها.
4. حمايت از بيماران رواني و توجه به مراكزي مانند بهزيستي، تيمارستان ها و.
5. توسعه همه جانبه امكانات و مراكز درماني اعتياد از نظر شرايط و علوم روان شناختي.
6. با تبليغ و گوشزد كردن اين مطلب كه حتي يك مرتبه مصرف كردن مواد مخدّر ممكن است منجر به اعتياد شود، ميل به استفاده از مواد مخدّر را، حتي براي يك مرتبه هم در افراد از بين ببرند.
7. افراد خانواده نبايد در مهماني هايي كه در آن ها به طور تفنّني از مواد مخدّر استفاده مي شود، شركت نمايند.
8. ايجاد سرگرمي هاي مثبت و سازنده براي اينكه افراد به دلايل تفنّني به اعتياد روي نياورند.
9. عضويت بخشي فرزندان در گروه هاي هنري، ورزشي و مانند آن، تا از اين طريق آن هايي كه روحيه ضعيف و افسرده دارند، نقاط مثبت خود را بشناسند و استعدادهاي خود را شكوفا نمايند.
 
10. آموزش همگاني و همه جانبه افراد جامعه به لحاظ شناخت خويشتن انساني و تقويت عزّت نفس.
11. از بين بردن تصورات باطل در خانواده ها مانند اين تصور كه با مصرف مواد مخدّر، مشكلات زندگي فراموش مي شود و زندگي به نحوي زيبا تغيير مي يابد!»
12. خودداري از طبابت خانگي با استفاده از مواد افيوني.
13. تقويت مراكز درماني و بهداشتي، بخصوص در روستاها و شهرهاي دورافتاده.
14. مراقبت هاي ويژه از افرادي كه به لحاظ روحي و شخصيتي آمادگي بيشتري براي گرايش به اعتياد دارند.
15. شناسايي افرادي كه از نظر شخصيتي متعادل نيستند (مثلا در مدارس، توسط معلمان و.) و آموزش آن ها براي دوري از اعتياد.
16. خانواده ها سعي نمايند فرزندانشان را اجتماعي پرورش دهند، به نحوي كه فرد با روحيه و شخصيت برون گرا و فعال تربيت شود.
2. علل خانوادگي
خانواده اصلي ترين نقش را در تربيت فرزندان دارد. يك خانواده سالم خانواده اي است كه همه امور و فعاليت هاي آن منطبق با موازين و معيارهاي حاكم بر جامعه باشد. يافته هاي تحقيقات حاكي از آنند كه 44 درصد بزهكاران جامعه ما در خانواده هاي بي بند و بار زندگي مي كرده اند. بي توجهي والدين به تربيت فرزندان عواقب وخيمي در آينده فرزندان به دنبال خواهد داشت.
نوع شغل پدر و مادر، وضعيت مسكن، كثرت يا قلّت اولاد، همسايگان، ساكنان ديگر منزل، ويژگي هاي اخلاقي پدر و مادر، نحوه رفتار با كودكان، طلاق، وجود ناپدري و نامادري، تعدد ازدواج، فرهنگ خاص حاكم بر خانواده، ميزان تحصيلات والدين، پدرسالاري يا مادرسالاري، وضع اقتصادي خانواده، از هم پاشيدگي و سردي خانواده، جدايي والدين و عدم پيوستگي اعضاي خانواده، و سست بودن اركان خانواده از عوامل مهمي مي باشند كه زمينه انحراف و كجروي را در فرد ايجاد مي نمايند.
تحقيقات نشان مي دهند كه افراد معتاد بيش از افراد غيرمعتاد به خانواده هاي از هم پاشيده و بي ثبات تعلّق دارند. يكي ديگر از زمينه هاي اعتياد فرزندان اعتياد پدر، مادر و يا اعضاي خانواده مي باشد.
امروزه نهاد خانواده در غرب از جايگاه اصلي خود دور شده است. به هم خوردن نظم خانوادگي، سست شدن پايه اين نهاد اساسي، شانه خالي كردن جوانان از قبول مسئوليت ازدواج، منفور شدن مادري، كاهش علاقه پدر و مادر و به ويژه مادر به فرزندان، جانشين شدن هوس هاي سطحي به جاي عشق، و افزايش طلاق، سبب گرديده اند كه در اين جوامع، نهاد خانواده كاركرد خود را در مورد كنترل آسيب هاي اجتماعي از دست بدهد.26
اما در جامعه ما كه يك جامعه اسلامي است و تعاليم اسلامي ارزش هاي خانوادگي را به بهترين وجه بيان كرده و مورد تأكيد قرار داده است، نبايد شاهد سست شدن پايه هاي خانواده باشيم. به طوري كه بيش از چهار هزار دستورالعمل به صورت مستقيم درباره خانواده و ارزش هاي حاكم بر آن از طرف معصومان بيان شده است.27
در نتيجه پژوهشي كه از 800 كودك بزهكار به عمل آمده، معلوم شد كه 65 درصد مادرانشان طلاق گرفته يا در حال جدايي بوده اند. بررسي ديگر نشان مي دهد كه 88 درصد كودكان مجرم داراي پدر و مادري بوده اند كه از هم جدا زندگي كرده و بين آن ها اختلاف نظر و ستيزه وجود داشته است.
در ذيل به برخي عوامل زمينه ساز گرايش فرد به اعتياد در خانواده اشاره مي گردد:
الف. كمبود محبت در خانواده: بسياري از صاحب نظران در مسئله بزهكاري، كمبود محبت و ضعف عاطفي را ريشه اصلي جرم و انحراف دانسته اند. تحقيقي از غرب درباره بزهكاران نشان داده است كه 91 درصد مجرمان در ارتباط با جرم به نحوي دچار مشكل عاطفي بوده اند.
فرد در خانواده زماني كه نيازهاي عاطفي اش برآورده نشود، مجبور مي شود دست نياز به سوي ديگران دراز نمايد. در اين زمان است كه شكارچيان از اين موقعيت ها سوء استفاده مي كنند و با ارتباط عاطفي دروغين افراد را به سوي انحراف مي كشانند.
ب. افراط در محبّت: زياده روي در محبت نيز خود مانند كمبود محبت اثر منفي بر تربيت فرزندان دارد، به نحوي كه فرزند هميشه متكي به پدر و مادر مي باشد و هيچ گاه احساس استقلال و بزرگمنشي نخواهد كرد. زماني كه چنين فردي وارد جامعه شود و در اين موقعيت از محبت هاي پدر و مادر به دور باشد، احساس كينه و عقده جويي مي نمايد و براي جبران اين مسئله دست به هر خلافي خواهد زد.
ج. تبعيض بين فرزندان: اين مسئله نيز يكي ديگر از مواردي است كه فرد در خانواده احساس حقارت و حسادت مي نمايد. توجه نكردن به اين امر خود مي تواند زمينه اعتياد در اعضاي خانواده را ايجاد نمايد.
د. محدود كردن فرزندان: همان گونه كه آزادي بي حد و حصر منجر به گرايش فرد به انحرافات اجتماعي مي شود، محدود بودن نيز مي تواند عامل گرايش فرد به انحرافات اجتماعي باشد; زيرا از سويي، محدود بودن منجر به فعال شدن حس كنجكاوي فرد و از سوي ديگر، منجر به بروز مشكلات عاطفي مي شود. كنترل بيش از حدّ فرزندان سبب مي شود كه فرد وابسته به كنترل خارجي (زور) باشد; يعني تا زماني كه از طريق اعمال زور رفتارش تحت كنترل است دست به عمل منحرفانه نمي زند، اما به محض اينكه كنترل والدين ضعيف شود و يا والدين به دليل اشتغالات فرصت كنترل را نداشته باشند، خود را رها مي يابد و به رفتارهاي انحراف آميز روي مي آورد; زيرا از كودكي حس كنترل دروني (وجدان) او خاموش بوده و هميشه به كنترل خارجي و احتمالا زور وابسته بوده است.
هـ. اعتياد يكي از اعضاي خانواده: افرادي كه در خانواده هاي معتاد زندگي مي كنند، ترس و قبح معتاد شدن برايشان از بين رفته است و عادي شدن مصرف مواد در خانواده موجب سهولت گرايش ديگر اعضا به مصرف مواد مخدر مي شود.
اگر پدر و مادر در خانواده معتاد باشند اعتياد آن ها از يك سو، كنترل و تسلط آن ها را بر فرزندان كاهش مي دهد و از سوي ديگر، عامل انتقال اين عادت به فرزندان مي شود. البته گاهي اوقات برخي فرزندان به دليل انزجار از رفتار پدر و مادر و عبرت گرفتن از آن ها، از اين صفت دوري مي جويند، اما چنين والديني در گرايش به اعتياد فرزندانشان نقش مؤثر دارند.
نتايج تحقيقات نشان مي دهند كه بسياري از معتادان در خانواده، افراد معتاد، از قبيل پدر، مادر، پدربزرگ و. داشته اند
و. رفاه اقتصادي خانواده: در خانواده هايي كه رفاه و درآمد اقتصادي زياد است، روابط انساني بر اثر كثرت كار و يا سرگرمي ضعيف مي گردد. ضعف روابط انساني نيز به نوبه خود عامل مساعدي براي كشش فرد به مواد مخدر است. بهترين دليل اين مدعا افزايش روزانه درصد معتادان در جوامع صنعتي غرب است كه با رشد صنعت، روابط انساني ضعيف تر مي گردد.
همچنين افرادي كه درآمد بيش از حد دارند موقعيت و زمينه مساعدتري براي شركت در كلوپ هاي شبانه و يا تفريحات متنوع در داخل يا خارج از كشور دارند و بديهي است كه اين قبيل امكانات و تفريحات، زمينه را هم براي مصرف و هم براي فروش مواد مخدر بسيار مساعد مي نمايد.
خداوند در قرآن كريم، رفاه طلبي و "اتراف" را به شدت مورد حمله و نكوهش قرار مي دهد و آن را عامل مستقيم در ايجاد طغيان، فساد و ظلم و كژي ها معرفي مي نمايد. همچنين در متون ديني آمده است كه رفاه طلبي و زندگي مرفّهانه سبب طغيان در برابر خداوند، سيطره شهوات بر انسان، همراهي با ظالمان، فاسقان و كافران، لذت گرايي، غرق شدن در كاميابي ها و نيز اقدام به كجروي ها مي شود. پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) در فرازي مي فرمايند: من از ثروت بيش از حد، بيش از فقر براي شما هراسان هستم و آن را موجب هلاكت و سقوط مي دانم، و نيز امام علي(عليه السلام) فزوني ثروت را مايه هلاكت، طغيان و فنا دانسته است.»
ز. بي سوادي يا كم سوادي والدين: تحصيلات پايين يا بي سوادي نقش مهمي در فرهنگ عمومي جامعه و همچنين در حريم خانواده و تربيت فرزندان دارد. بي سوادي و كم سوادي عامل بسياري از مسائل، مشكلات، نارسايي هاي اجتماعي و انحرافات است. روشن است كه پدر و مادر باسواد بسيار بهتر و با ديد باز نسبت به دنياي پيرامون، مسائل و مشكلات خانواده را حل مي كنند. والدين تحصيل كرده با روش هاي علمي و منطقي مي توانند فرزندان را كنترل نمايند. آنان اغلب به دليل آگاهي و شناخت مسائل و نياز زندگي خود، شرايط مادي و معنوي و عاطفي مناسبي را براي فرزندان ايجاد مي كنند. حال آنكه، بي سوادي والدين منجر به مسائلي از قبيل: روش هاي غيرمنطقي در تربيت فرزندان، پي نبردن به نيازهاي رواني فرزندان، نپذيرفتن تغييرات در نگرش هاي جوانان و تأكيد بر روش ها و اعتقادات سنّتي خود مي شود كه تمامي اين مسائل موجب مي گردند فرد نوعي احساس تنهايي و كمبود نمايد و در نتيجه، در پي يافتن همدرد و همدل، به هر شخص و هر موادي روي آورد.
غالب تحقيقات نشان مي دهند كه بيشتر معتادان، والدينشان بي سواد و كم سوادند. پدرِ 64 درصد معتادان و مادرِ 83 درصد آن ها بي سواد مي باشند و علاوه بر آن، 51 درصد معتادان خود بي سواد بوده اند و يا داراي تحصيلات قديمي و ابتدايي هستند. همچنين 40 درصد همسران ايشان نيز بي سواد بوده اند.»
ح. فقر خانواده: فقر و انحرافات اجتماعي از جمله پديده هايي هستند كه به نظر بسياري از صاحب نظران با هم مرتبط مي باشند. آنان پديده هاي مزبور را در دو طبقه خرد و كلان تبيين كرده اند. در سطح خرد، فقر را معلول ويژگي ها و استعدادهاي فردي شخص مي دانند و عواملي همچون ضعف جسماني و اختلالات رواني و بي استعدادي را از جمله مواردي مي دانند كه در رابطه با ايجاد فقر مؤثرند.
اما در سطح كلان، فقر و انحرافات هر يك معلول تلقّي شده، در يك چرخه علّي و معلولي قرار مي گيرند. بر اساس اين گونه تبيين ها، مشخص مي شود كه در سطح نهادها، سازمان ها، روابط اجتماعي و خصايص ساختاري جامعه مشكلي وجوددارد و سبب ايجاد يك معضل در جامعه شده است.
تحقيقات و پژوهش ها در عين حال كه مؤيد وجود رابطه مستقيم بين فقر و انحرافات نيست، اما وجود همبستگي ميان آن دو را تأييد مي نمايد. بر اين اساس، فقر به عنوان يكي از مسائل اجتماعي، در وقوع انحرافات و افزايش ميزان آن، به ويژه در زمينه جرايم ن، اعتياد و سرقت تأثيرگذار است. در رويكرد ديني نيز اين همبستگي ميان فقر و انحرافات اجتماعي مورد تأييد است; بر اين اساس، فقر انگيزش روي آوري به كجروي را افزايش مي دهد. همچنان كه رفاه طلبي و ثروتمند بودن در گرايش فرد به سوي انحرافات اجتماعي، انگيزه اي بسيار قوي مي باشد.
همان گونه كه فقر مي تواند فرد را به سوي قاچاق مواد مخدر و اعتياد بكشاند، خود نيز يكي از عواقب اعتياد مي باشد; يعني رابطه اي دوسويه بين فقر و اعتياد وجود دارد، به گونه اي كه هرگاه فرد فقير به دليل مشكلات مالي به اعتياد روي آورد، اعتياد باعث فقر هر چه بيشتر او مي شود; زيرا از سويي، مصرف مواد مخدر نيازمند به صرف هزينه مي باشد و از سوي ديگر، فرد معتاد ضعيف شده است و اراده كار كردن ندارد.
آمارهاي موجود تأييدكننده ارتباط بين اعتياد و فقر مي باشند. به عنوان نمونه، بر طبق آماري كه در بين سال هاي 1371ـ1377 انجام گرفت، اين نتيجه به دست آمد كه بين تغييرات نسبت خانواده هاي زير خط فقر نسبي و تعداد دستگير شدگان مرتبط با مواد مخدر همبستگي بالايي وجود دارد.
ط. ستيزه والدين: خانواده، حريم امن و آرامش است. ستيزه و اختلاف در خانواده از علل مهم گرايش افراد به ناهنجاري ها و اعتياد است. افراد پرورش يافته در خانواده نابسامان و از هم گسيخته زمينه هاي بيشتري در گرايش به انحراف و اعتياد دارند. طبق يافته هاي تحقيقي 44 درصد بزهكاران جامعه ما در خانواده هاي لاابالي زندگي مي كنند. همچنين در پژوهش ديگري نشان داده شده است كه 82 درصد معتادان، ستيزه هاي خانوادگي را در فرار فرزندان و روي آوردن به اعتياد مؤثر مي دانند.
زماني كه محيط خانواده، محيط مناسبي براي زندگي نباشد، فرد سعي مي كند بيشترين وقت خود را در خارج از خانه صرف نمايد و اين كار، ارتباط افراد را با شكارچياني كه به دنبال شكار مي گردند مهيا مي سازد. بايد توجه داشت كه هر قدر ستيزه هاي خانوادگي بيشتر باشد، احتمال كشش افراد به طرف مصرف مواد مخدّر و ديگر انحرافات اجتماعي بيشتر است.
راهكارهاي پيشگيري از اعتياد در زمينه علل خانوادگي:
1. والدين بايد ارتباط با فرزندانشان را بهبود بخشند و به آن ها استقلال رأي و دخالت در امر تصميم گيري بدهد.
2. انتخاب يك مشاور، براي خانواده و گرفتن راهنمايي از او براي ابراز محبت و علاقه به فرزندان و همچنين رفع نيازهاي عاطفي آن ها.
3. جلوگيري از بحث و مجادله والدين و تقويت روحيه گذشت و ايثار در خانواده.
4. والدين بايد پشتوانه مادي و معنوي فرزندان در موقعيت هاي شغلي، تحصيلي و. باشند.
5. تمامي خواسته هاي فرزندان را نبايد بدون چون و چرا برآورده ساخت، بلكه اجازه دهند فرزندان سختي زندگي را كمي احساس نمايند تا زماني كه در اجتماع قرار گرفتند و با مشكلي روبه رو شدند، بتوانند با آن مقابله كنند.
6. خانواده ها بايد عيوب فردي و اجتماعي فرزندان را به آنان تذكر دهند تا فرزندان كمبودها و نقص هاي دوران كودكي خود را به دوران بزرگسالي منتقل نكنند و در پي رفع عيوب خود باشند.
7. والدين بين فرزندان خود تبعيض قايل نشوند.
8. توجه و كنترل فرزند از نظر چگونگي مصرف پول و سعي در رفع نيازهاي مالي فرزندان در حدّ معقول.
9. نظارت بر وضعيت تحصيلي و شغلي فرزندان و توجه به آن ها در موقع ترك تحصيل و. .
10. تحكيم پايه هاي اعتقادي و آموزش فرزندان و آشنا كردن آنان با عوارض اعتياد به جاي محدود كردن آنان.
11. اجراي طرح قانوني، كه از كودكان بي سرپرست حمايت شود.
12. حمايت از خانواده هاي فقير توسط دولت (تقويت مراكزي مانند كميته امداد امام خميني(قدس سره)).
13. ايجاد بازار كار براي جوانان و نوجوانان.
14. ايجاد شغل در شرايط خاص براي افراد معتاد، به نحوي كه هم جنبه درآمدي براي آن ها داشته باشد و هم اينكه با كنترلوبرنامه ريزي براي آن ها زمينه ترك اعتياد پي ريزي گردد.
علل اجتماعي
از آن رو كه انسان طبعاً موجودي اجتماعي مي باشد و براي زندگي كردن نياز به حضور در اجتماع دارد، با يكسري علل اجتماعي روبه رو مي گردد كه برخي از آن ها در گرايش فرد به اعتياد مؤثرند.
برخي از علل اجتماعي كه در گرايش به سوي اعتياد زمينه ساز و مؤثر مي باشند عبارتند از:
الف. دسترسي آسان به مواد مخدر
در دسترس بودن مواد مخدر علتي مي باشد كه به همراه علل ديگر زمينه گرايش فرد را به اعتياد ايجاد مي نمايد، به گونه اي كه اگر در فرد زمينه كجروي وجود داشته باشد و مواد مخدّر به آساني در دسترس او قرار گيرد، از مصرف و توزيع آن دريغ نمي نمايد.
دسترسي به مواد مخدر به عوامل گوناگوني بستگي دارد; از جمله: وضعيت جغرافيايي كشور، استان و محله جغرافيايي، نقش قوانين، نحوه اجرا و قاطعيت قوانين، و برنامه ريزي هاي مسئولان براي مهار مواد مخدّر.
ب. بيكاري و اعتياد
عامل بيكاري به طور غيرمستقيم به گرايش فرد به سوي اعتياد مي انجامد. بيكاري از سويي، به فقر شخص و از سوي ديگر، سبب ايجاد بيماري هاي رواني، افسردگي، ضعف اعتماد بنفس، و از بين رفتن اميدواري مي شود كه در نهايت، به اعتياد شخص منجر مي گردد. فرد به دليل بيكاري و نداشتن درآمد آبرومند به خريد و فروش مواد مخدر روي مي آورد و براي خود شغلي كاذب ايجاد مي نمايد. يكي از نتايج اشتغال، فقدان فرصت براي ارتكاب جرم است. بيكاري منجر به افزايش اوقات فراغت فرد مي شود و چنانچه براي اوقات فراغت افراد برنامه ريزي هاي منطقي و مناسبي اتخاذ نشده باشد زمينه گرايش به اعتياد براي آنان مهيا مي شود، چرا كه در اين فرصت فرد با منحرفان و معتادان آشنا مي گردد و به آن ها مي پيوندد.
پس مي توان نتيجه گرفت كه بيكاري يك عامل زمينه اي مي باشد كه مي تواند در كنار عوامل ديگر، مانند فقر، موجب روي آوري فرد به سوي اعتياد گردد.
 
 
ج. نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعي
نابرابري هاي اقتصادي، اجتماعي جنبه هاي وسيعي دارد، كه نابرابري ها در توزيع منابع مادي، نابرابري در قدرت، نابرابري در حيثيت، نابرابري هاي جنسي و نژادي را شامل مي شود.
عامل نابرابري به طور مستقيم منجر به اعتياد فرد نمي گردد، اما مي تواند زمينه ساز فقر و مشكلات عاطفي گردد. از اين رو، به طور غيرمستقيم عاملي در گرايش افراد به اعتياد مواد مخدر محسوب مي شود.
اختلاف طبقاتي در هر جامعه، به بي ايماني بيشترين افراد آن جامعه نسبت به شرايط اقتصادي موجود منتهي مي شود. همين بي ايماني نسبت به شناخت اجتماعي در گرايش به اعتياد تأثير بسزايي دارد.
مطالعات اجتماعي نشان مي دهند در كشورهايي كه توزيع ثروت به صورت عادلانه صورت نمي گيرد، هر روز فقرا فقيرتر و اغنيا ثروتمندتر مي شوند، فاصله طبقاتي فزوني مي يابد و به علت عدم آموزش هاي اجتماعي و ضعف فرهنگي و فقدان احساس همبستگي ناشي از مادي گرايي و فردگرايي ـ كه از ويژگي هاي جوامع در حال توسعه است ـ افراد قادر به هدايت درست ستيز عليه اين بي عدالتي اجتماعي نيستند. در نتيجه، ارزش هاي اجتماعي فاقد اعتماد مي شوند، نظارت اجتماعي سست مي گردد و بزهكاري و تبهكاري عموميت پيدا مي كنند.
د. نقش محيط جغرافيايي و محل سكونت
نقش محيط جغرافيايي شهر، از جمله شهرهاي مرزي كه امكان انتقال مواد مخدر به راحتي صورت مي گيرد، و نيز محل سكونت در گرايش افراد به اعتياد نقش بسزايي دارد.
در مورد محل سكونت، اين مسئله اهميت دارد كه غالب افراد معتاد در مناطق حاشيه اي و مناطق قديمي كه داراي كوچه هاي پر پيچ و خم و خانه هاي مخروبه مي باشد، زندگي مي كنند. واقعيت اين است كه محيط هاي آلوده مي توانند زمينه مساعد شكوفايي استعدادهاي موجود در افراد براي ارتكاب به جرم و اعتياد را ايجاد نمايند. در اين گونه مناطق كه اغلب مناطق فقيرنشين مي باشند، امكانات رفاهي و مراكزي مانند سينما، پارك و امكانات رفاهي كمتر وجود دارند و جوانان براي گذران اوقات فراغت خود به اجبار به طرف اعتياد كشانده مي شوند. از سوي ديگر، غالباً اين گونه مكان ها از طرف نيروي انتظامي كمتر نظارت مي شوند. همچنين اغلب روستاييان و مهاجران خارجي در محله هاي قديمي، شلوغ و مخروبه ها كه از مراكز شهرها به دور هستند اسكان مي يابند و به دليل آنكه اين افراد، اغلب شغلي ندارند و در بين مردم شناخته شده نيستند، خيلي راحت و بهتر مي توانند به توزيع مواد مخدّر و در نهايت، مصرف آن روي آورند.
هـ. نقش دوستان ناباب
عضويت در گروه همسالان براي نخستين بار كودكان را در فرايندي قرار مي دهد كه بيشترين ميزان جامعه پذيري به صورتي ناخ

مقايسه مفهوم عدالت در فلسفه غرب و مکتب اسلام (با تاکيد بر ارائه الگويي براي توسعه

عدالت در ايران )

اکبر باقري

گروه مديريت ، واحد دماوند، دانشگاه آزاد اسلامي، دماوند، ايران

علي رمضاني

دانشجوي کارشناسي ارشدگروه مديريت ، واحد رودهن ، دانشگاه آزاد اسلامي، رودهن ، ايران

چکيده : هدف اصلي اين تحقيق ، بررسي تعاريف و مفاهيم مختلف عدالت از منظر فرهنگ غرب و مقايسه آن با اسلام به عنوان بعد تبيين نشده فرهنگ اسلامي و نيز اثبات تناسب و برتري اين مفهوم در فرهنگ اسلام براي جوامع بشري (به ويژه کشورهاي مسلمان و البته ايران ) مي باشد. جهت تحقق اين هدف ، در گام نخست ، ضمن معرفي نظريات متعدد در رابطه با عدالت بر اساس فلسفه سنتي غرب (نظريه ارسطو و افلاطون ) و نيز نظريات نظام ليبراسيم (جان لاک، هابز، اسپينوزا، هگل ، نظريه مارکس ) همچنين بر چهار دسته از مهمترين نظريات مدرن (ايبراليسم )در رابطه با عدالت (نظريه مطلوبيت گرايي، نظريه را يا انصاف گرايان ، نظريه نوزيک يا استحقاق گرايان و نظريه آرماتيس ) نيز پرداخته شده و انتقادات وارده بر اين نظريات نيز ارائه شده است . در گام بعدي، عدالت در فرهنگ اسلام و نقش آن جهت حصول به توسعه در قالب ارائه مباحثي چون ؛ عدالت ، توسعه و توزيع درآمد، جايگاه عدالت در اسلام و نيز بسترهاي ايجاد آن در فرهنگ اسلامي با محوريت توسعه گرايي ارائه شده است . در پايان با توجه به چهار قاعده کلي (سهم بري بر اساس ميزان مشارکت در فرآيند توليد، حق برخورداري برابر، توازن نسبي درآمد و ثروت به جاي تساوي آن و قرار گرفتن اموال در موضع قوامي آن ) براي عادلانه خواندن اسلام جايگاه کاملتري براي عدالت اثبات شده و از طرفي عدالت اسلامي به عنوان يک مفهوم توسعه گرا و هدف نهايي( نه ايزار) براي حصول جوامع انساني ( به ويژه جوامع اسلامي) به توسعه پيشنهاد شده است .

کلمات کليدي: عدالت ، فرهنگ غرب ، فرهنگ اسلامي، نظريات عدالت ، عادلانه بودن نظام اسلامي، توسعه

 1

 

 

مقدمه

توسعه اقتصادي  يکي از اهداف مهم همه دولتهاي جهان بخصوص در کشورهاي در حال توسعه مي باشد. در ايران در طي چند دهه گذشته توسعه اقتصادي همواره مطرح بوده است . انقلاب اسلامي و استمرار جمهوري اسلامي  تا پايان جنگ تحميلي در سال ١٣٦٧ عملا امکان برنامه ريزي جدي براي توسعه کشور وجود نداشت . اجراي برنامه هاي توسعه اقتصادي-اجتماعي از سال ١٣٦٨ همراه بود با افزايش شديد سطح عمومي قيمت ها، کاهش قدرت خريد اقشار کم درآمد، افزايش ثروت بخشي از جامعه که عمدتا در بخش تجارت مشغول بودند و بهره مندي عمده اي از انتهاي دولتي و غير دولتي، اين مشکلات ضرورت پرداختن به بحث عدالت و جايگاه آن در توسعه اقتصادي به ويژه در قالب توزيع عادلانه درآمد شدت بخشيد.

از طرفي در تفسير اين مفهوم و بکارگيري سياستهايي جهت تحقق آن همواره دو جريان وجود داشت . جريان اول مفاهيم و ابزارهاي نظام اقتصادي را در فرهنگ غرب مد نظر داشت و دسته اي ديگر معتقد و مستم به استفاده از مفاهيم و سياستهاي مورد تاکيد نظام اقتصادي در فرهنگ اسلامي بود. لذا در اين مقاله تحقيق سعي بر آن است که ضمن بيان نظريات مختلف پيرامون مفاهيم و ابزارهاي تحقق عدالت در هردو نظام فوق الذکر، اثبات نماييم که معيارها و قواعد ملحوظ در نظام اقتصادي اسلام تمامي جنبه هاي مثبت نظريات ليبرال را پيرامون عدالت پوشش " مي دهد و علاوه بر آن از ويژگي هاي بسيار وسيع تر (منطبق بر ذات بشري و اهداف عاليه انساني) با محوريت حصول به توسعه در بر مي گيرد.

 (1                         عدالت (مفاهيم و نظريات )

 (1-1                       مفهوم عدالت در فلسفه سنتي يونان باستان (ارسطو و افلاطون )

فيلسوفان يونان باستان براي اولين بار، مفهوم عدالت را مورد بررسي و استدلالي قرار دارند. به عقيده آنها، عدالت به عنوان والاترين فضيلت ها عبارتست از قرار گرفتن هرپيز در جايگاه طبيعي خود، آنها وضعيت طبيعي موجودات را وضعيت مطلوب و عادلانه تلقي مي کردند و از اين رو صفات غير طبيعي را مترادف با ظالمانه به کار مي بردند. از اين حيث ارسطو معتقد بود که از يک سو، عدالت چيزي نيکو است و از سوي ديگر عبارت است از اينکه به هرکس چيزي راکه شايسته اوست بدهيم » وي معتقد بود که چيز شايسته بشر را نيز قانون تعيين مي کند اما قانون ممکن است زيان بار و ناکارآمد باشد، لذا براي آنکه عدالت نيکو باشد بايد آن را مستقل از قانون در نظر گرفت . پس عدالت عبارت است از اينکه بنا به عادت به هرکس آن چيزي داده شود که متناسب با طبيعت او است .»١ ارسطو در چارچوب چنين انديشه اي به دو مفهوم از عدالت در واسط اجتماعي ميان انسان هاي اشاره مي کند. يکي عدالت توزيعي و ديگري عدالت تعويضي(جبراني) منظور از مفهوم اول چگونگي توزيع منابع و مواهب طبيعي و اجتماعي ميان اعضاي جامعه است که بايد بر حسب منزلت و مرتبه اعضاي جامعه صورت گيرد و منظور از مفهوم دوم رعايت تساوي در دادو ستد به معناي عام کلمه است .٢ اين دو مفهوم از عدالت تا آغاز دوران رنسانس ، انديشه مسلط بر جوامع اروپايي قرون وسطايي و نيز جوامع مسلمان بود. لذا عدالت ارسطويي و افلاطوني همان معامله برابر است با افراد برابر و معامله نابرابر است با افراد نابرابر» به طوريکه اين نظريه با مفهوم عدالت فراگيري که بايد همه انسانها به صرف انسان بودن (نه قرار گرفتن در يک طبقه اجتماعي خاص يا دارا بودن يک امتياز خاص ) در آن سهيم باشند بيگانه است .»٣

٢-١) مفهوم عدالت در فرهنگ غرب (انديشه مدرن )

به طور کلي، فرهنگ غربي پس از رنسانس تاکنون چهار ديدگاه کلي و اصلي از مفهوم عدالت را مطرح ساخت که عبارتند از:

١.   ديدگاه مطلوبيت گرايي از عدالت (عمدتا ديدگاه ديويد هيوم )

٢.   ديدگاه را از عدالت (انصاف گرايان )

٣.   ديدگاه نوزيک از عدالت (استحقاق گرايان )

٤.   ديدگاه آرماتياسن از عدالت

١ اشتراوس ، لئو، حقوق طبيعي تاريخ ، ترجمه باقر پرهام ، انتشارات آگاه ، ١٣٧٣

٢ ارسطاطاليس ، اخلال نيکو ماخس ، ترجمه ابوالقاسم پورحسيني، انتشارات دانشگاه تهران ١٣٨١

٣ ارسطو، سياست ، ترجمه حميد عنايت ، انتشارات جيبي، (علمي فرهنگي)، ١٣٦٤

 2

 

 

البته انديشمندان ديگري مانند؛ جان لاک، هابز، اسپينوزا، روسو، هگل ، کارل مارکس نيز بنيان هاي نظر سياسي و فلسفي مدرن از عدالت را تدوين نمودند. اما چهار دسته از نظزيات فوق الذکر در قرن بيستم مطرح شده و تا کنون نيز توجه بيشتري قرار گرفته اند که در مقايسه با مفهوم عدالت در نظام اقتصادي اسلام مورد نظر محقق مي باشند.

١-٢-١) نظريه جان لاک

جان لاک٤ يکي از برجسته ترين نمايندگان انديشه حقوقي، سياسي و اقتصادي مدرن ٥براين نکته تاکيد دارد که عدالت در حقيقت قائم بر مالکيت است و اين گزاره را برخوردار از دقتي همانند برهان هاي اقليدسي مي داند. زيرا به عقيده وي، مفهوم مالکيت ، ناظر بر حق داشتن چيزي است و مفهوم بي عدالتي عبارتست از به اين حق ، واضح است که مالکيت در اينجا معناي گسترده اي دارد که از مالکيت انسان بر جسم و جان دود آغاز مي شود و تا مالکيت بر محصول تلاش انسانها اعم از مادي و معنوي را در بر مي گيرد.

به عقيده لاک، هدف از تشکيل جامعه سياسي، صيانت از جان و مال انسانها، يعني برقراري امنيت به معناي عام کلمه است . وي معتقد است که هدف انسانها از پيوستن به جامعه سياسي، حفظ متقابل زندگي، آزادي و دارايي هايشان است .» لذا از نظر لاک، فرد وسيله نست بلکه خود هدفي متعالي است و زندگي جمعي در واقع تدبيري در خدمت اين هدف متعالي است .

٢-٢-١) نظريه توماس هابز( منفعت گرايان )

هابز٦ در سال ١٩٥١ در کتاب لويتان در بحث حقوق طبيعي، سومين حقوق طبيعي را به عدالت نسبت داده است . وي در اين کتاب مي گويد: چه در عمل انسانها و چه در اعمال جامعه ، طبايع انسان به منفعت طلبي و لذت جويي گرايش دارد. حتي خيرخواهي و انسان دوستي نيز حس منفعت طلبي و لذت جويي را جستجو مي کند. بنابراين خير و فضيلت در همين چهاچوب معني دارد. در چنين حالتي، تنازعي گسترده بين انسانها براي قدرت و ثروت شکل گيري دولت با مفاهيم فوق ظاهر مي گردد.

وي معتقد است که انسان بر اساس عقل و ترس از هرج و مرج ، راه تنازع را به صلح و مدنيت تبديل مي کند و دولت عاملي مي شود که بر اساس قراردادهاي اجتماعي، پيمان شکني را که از حقوق طبيعي است مذموم مي دارد، پيمان شکنان را مجازات مي کند و از اين طريق صلح و مدنيت را برقرار مي سازد. لذا از نظر هايز، از دولت هيچ عدالتي حاصل نمي شود بلکه عدالت توزيعي و مبادله اي را برقرار مي کند. از نظر وي عدالت خصلت حاکمان است نه مردمان (١٧٦-١٧٠؛١٩٥١،هابز). منفعت گرايان عمدتا به هابزين ها منتسب

7

هستند که ميل به لذت و منفعت را ذات آدمي مي دانند.

٣-٢-١) نظريه اسپينوزا:

در قرن هفدهم اسپينوزا٨، فيلسوف اخلاقي، صلاح انسان ار در پيروي از اميال طبيعي منفعت طلبانه نمي داند و مي گيد انسان را با اتکا به عقل مي تواند از بند اميال طبيعي خارج شود تا بتواند فضيلت هاي انساني، عدالت و روح خير خواهانه اخلاقي را از خود بروز دهد. حتي اسپينوزا سرشت آدمي را يکسره منفعت طلبانه نمي داند و انسان را جزئي از نظام عقلاني هستي مي داند و اين نظام را مظهر عدالت مي شمارد.

٤-٢-١) نظريه هکل :

هکل ٩ نيز سرنوشت انسان را ذاتي و بر اساس قانوني طبيعي نمي داند بلکه محصول پروه تاريخ جامعه اي مي داند که انسانها در آن زندگي مي کنند. او بيان مي دارد که در جامعه اي شکل يافته ، اخلاق ، عدالت و خير و صلاح عمومي ترويج مي گردد. بنابراين اين جامعه ، جامعه اي عادلانه است زيرا جامعه منافع خود را بر اساس قوانين عادلانه پي مي گيرد.

٥-٢-١)نظريه مارکس :

 کارل مارکس ١٠در اواخر قرن نوزدهم عدالت را در شرايطي حاصل مي داند که استثمار طبقاتي کارگر پايان پذيرد و کارگران کارخود را به دست آورند ونظام سرمايه داري جاي خود را به جامعه سوسياليتي عاري از استثمار طبقه کارگربدهد. البته فروپاشي

4 John Lock

5 Goyard-Fabre, Simone, John Lock et al rasion raisonable, Librarievrin, Paris, 6896

6 Thomas Habez

٧ هابز، توماس ، لوتيان ، ترجمه حسين بشريه ، نشرني، تهران ، ١٣٨٤

9 Spinoza

8 Hegel

 3

 

 

جامعه کمونيستي شوروي سابق و نيز گرايش بسياري از جوامع کمونيستي و به ظاهر سوسياليستي به سمت سرمايه داري عملا شکست اين نظريه را هويدا ساخته است .

٦-٢-١) نظريه مطلوبيت گرايي و برخي انتقادات وارده به آن :

مطلوبيت گرايي که در قرن نوزدهم مطرح گرديد، هنوز هم در قالب و شکلهاي اصلاح شده اي رايج است . در اين مفهوم ، عدالت به معنب بيشتر کالا براي بيشترين تعداد مي باشد. در شکل سنتي اين نظريهد بر بهينه سازي اجتماعي از طريق حداکثر نمودن مجموع مطلوبيتهاي همه افراد جامعه دلالت دارد. مطلوبيت گرايي سنتي در شکل غالب خود تابع رفاه اجتماعي را به عنوان مجموع مطلوبيت هاي افراد جامعه در نظر بگيرد. مطلوبيت گرايي آنگونه که جرمي بنتام ١١ آن را در قرن هجدهم ونوزدهم کطرح کرد، مطلوبيت فردي را به صورت عددي قابل اندازه گيري و در بين افراد، مقايسه پذير فرض مي کند. بنابراين ، اخلاق مطلوبيت گرايي در پايه تا حدودي منطبق بر حداکثرسازي سطح رضايتمندي کل جامعه است . مطلوبيت گرايي، ايده بده بستان را در بين اهداف به کار مي گيرد. تحت چنين محدوديتي، ممکنست جامعه دست به انتخابي بزند که در نتيجه آن شمار زيادي از افراد جامعه به قيمت متضرر شدن تعداد کمي، به مطلوبيت بيشتري دست يابند. در چارچوب اين نگرش ، در حالت عمومي، وضعيت سلامتي همه افراد جامعه نمي تواند در شرايط حداکثري قرار گيرد. از طرفي اين نظريه در اوايل قرن بيستم مورد انتقاد متفکران اقتصادي قرار گرفت . اقتصاددانان ، عموما اين ايده را که مطلوبيت به صورت عددي قابل اندازه گيري و مقايسه پذير است رد مي کنند. تصور اينکه سطح رضايتمندي يک فرد بتواند به طريقي بر سطح رضايتمندي ديگر افراد اضافه شود، غير عملي بنظر مي رسد. البته در اقتصاد، نظريه هاي پيشرفته رفاه اجتماعي در چارچوب مطلوبيت رتبه اي توسعه يافته اند. در اين نظريه ها، رتبه بندي ترجيحات مختلف براساس مطلوبيت صورت مي گيرد و تصور يک کميت معين براي لذت و مطلوبيت در نظريه هاي مدرن کنار گذاشته شده است .

انتقاد دوم بر نظريه مطلوبيت گرايي بر دامنه و شمول مطلوبيت ميني بر اينکه مطلوبيت چه کساني بايد لحاظ شود تاکيد دارد. چراکه مطلوبيت گرايي به تنهايي، مرزي را براي افراد جامعه تعريف نکرده است . اين نظريه در برابر پرسشهايي از اين دست که آيا مطلوبيت بر افراد خارجي غير شهروند نيز لحاظ مي شود؟ اگر خير، چرا؟ آيا حيوانات هم در نظريه مطلوبيت لحاظ مي شوند؟ و نسل هاي بعدي که هنوز متولد نشده اند چطور؟ سکوت کرده است . انتقاد سوم را رابرت نوزيک ١٢ (١٩٧٤)، مطرح نمود. وي سوالي مشابه سوال فوق را درباره افراد بدخواه در جامعه مطرح نمود. براي مثال فردي تصور کنيد که به علت سبک مغزي يا شيطان صفتي، رضايتمندي خود را به قيمت آزار ديگري گروههاي اجتماعي به دست آورد. آيا مطلوبيت چنين فرد بدطينتي بايد در نظر گرفته شود يا خير؟

٧-٢-١) نظريه را(انصاف گرايان ) و برخي انتقادات وارده بر آن

جان را١٣، مفهوم عدالت اجتماعي را از منظر متفاوتي مورد کنکاش قرار مي دهد.به عقديه را١٤، يک اصل مقدماتي است که بيان مي دارد، انتخابهاي اجتماعي بايد منصفانه باشد. براين اساس ، محدود شدن انتخابهاي اجتماعي به افراد مقتدر سياسي يا اقتصادي که اغلب به دليل وضعيتشان در جامعه منافعي دارند، غير منصفانه است . در عوض ، براي منصفانه بودن ، مي بايد انتخابهايمان را از جايگاهي جداي از دلبستگي به منافع خاص انجام دهيم . چنين جايگاهي به اين صورت معرفي شده است که تصميميات بايد در پشت حجاب غفلت گرفته شوند. حجاب غفلت ١٥ مورد نظر طرفدارن را، مفهومي ذهني است که به طور عقلايي مي توان آن را تصور کرد اما به دليل ويژگي هاي موقعيت شخصي و اقتصادي، هنوز ناشناخته است . اين اصل بر تصوري از زندگي در جامعه ، قبل از آنکه متولد شويم ، استوار است ، قبل از آنکه بدانيم پولدار خواهيم بود يا فقير، ساهپوست يا سفيدپوست ، مرد يا زن ، بلندقد يا کوتاه قد و مانند آن . پذيرش ايده را، يه مفهوم آن خواهد بود که در مرود اصول عدالت اجتماعي اتفاق نظر داريم و به خصوص اصول حداکثري-حداقلي طرفدارن را را پذيرفته ايم . در چارچوب اصول حداکثر حداقلها، به هر دليلي بدون داشتن آگاهي از اينکه در جامعه چه کسي خواهيم شد، فرض مي کنيم . که مي توانيم در جايگاه فقيرترين فرد جامعه قرار داشته باشيم . به عقيده را تحات چنين شرايطي، فقط نظامي را مي پذيريمکه موقعيت بدترين افراد حداکثر سازد. چنين چيزي نه تنها متضمن برابري کامل درآمدها و منافع

60 Carl Marks

66 Jermi Bentam

62 Robert Nozick (6894)

63 Rawls(6896)

64 Rawls, john(6896), A theory of justice, Cambridge, Belnap pess of Harvard

65 Veil of Ignorance

 4

 

 

از جمله مراقبتهاي سلامتي نيست ، بلکه حتي دورشدن از برابري کامل به شرط آنکه باع بهبود وضعيت عده زيادي از افرادي که بدترين موقعيت را در جامعه دارند شود، مجاز مي شمارد. تحت يک نظام عدالت اجتماعي مبتني بر عقايد را، فرض مي شود که خدمات مراقبت سلامتي، اگر يک ضرورت براي افراد فقير جامعه محسوب شضود، مي بايد به آنها ارائه گردد.

از طرفي، نظريه را انتقاداتي را برانگيخته است . به عنوان نمونه ، را فرض مي کند هر کدام از مادر پشت حجاب غفلت ، به شدت از خطرپذيري گريزان هستيم . اگر خود را در يک وضعيت جايگزين تصور کنيد، گزينه  يک سطح درآمد ١٠٠٠٠ دلاري را براي يک فرد پيشنهاد مي کند در حاليکه گزينه جايگزين ، درآمد٩٠٠٠ دلار براي يک نفر و ١٠٠٠ دلار براي بقه افراد در بر مي گيرد. طبق اصل حداکثر حداقلها، گزينه انتخاب خواهد شد، يعني گزينه ا که بيشترين درآمد را براي فقيرترين فرد را دربردارد. اما، آيا مردم واقعا آنقدر خطرپذيري دارند که حاضر باشند از يک شانس برگ کسب منافع هنگفت صرفنظر کنند؟ البته نظريه را از آنجا که اجازه مي دهد، به قيمت ياري رساندن به تعداد قابل توجهي از فقرا بي عدالتي افزايش يابد، چندان مورد قبول واقع نشد.

٨-٢-١) نظريه نوزيک (استحقاق گرايان ) وبرخي انتقادات وارد برآن :

رابرت نوزيک ١٦، معتقد است که حقوق طبيعي اامات آزاديخواه را پيشنهاد مي کند لذا در چارچوب اامات آزادخواهي،او اعتقاد دارد که در هر نظام اجتماعي بايد زورگويي سايرين ممنوع شود. افراد، مستحق ورود آزاد و داوطلبانه به تعاملات متقابل فارغ از هرگونه تحميلي مي باشند. حقوق مالکيت قابل احترام و مردم حق حفظ اموالي راکه از طريق معاملات داوطلبانه کسب کرده اند. برپايه اين اصول وي به بسط عدالت با حضور يک دولت کوچک مي پردازد. او معتقد است که اين اصول عدالت ، ااما نقش حکومت را محدود ساخته و در نتيجه ، برنامه هاي اجتماعي فراتر از کارکردهاي حداقل دولت در ارائه خدمات حمايتي عمومي، مجاز نمي باشد. او همچنين معتقد است که برنامه هاي اجتماعي، ارائه خدمات مراقبت درماني مجاز نخواهد بود و نياز فرد به مراقبتهاي درماني نبايد بر عهده سايرين قرار گيرد مگر آنکه به صورت داوطلبانه آن را قبول کنند.استدلالهاي نوزيک به معناي نفي کلي همه اشکال توزيع مجدد سياستهاي مساوات طلبانه است . فلسفه اختيارگرايانه او تا حدودي به عنوان پاسخي به نظريه عدالت اجتماعي را تدوين شده است .

نظريه استحقاق را نوزيک به عنوان توجيه نظام مالکيت خصوصي به کار مي برد. در اين چارچوب از هر چيزي که مالکيت خصوصي را تهديد کند، اعم از سوسياليسم يا دولت رفاه نمي توان بدون به حقوقي که نوزيک آنها را خدشه ناپذير تعريف مي کند، دفاع کرد. بنابراين اخذ ماليات در واقع نوعي ي است . در عمل ، بي عدالتي را دوام مي بخشد نه آنکه مشکل را حل کنند. بدين ترتيب ، از ميان برداشتن نظامهاي دولت رفاهي و جايگزين کردن آنها با اشکال تاميني و بيمه اي مبتني بر بازار، از هر جهت موجه است ، از طرفي، فرض قيد آزاديخواهي، کانون مرکزي انتقادات وارده بر نظريه است . براي کساني که با اين اام به عنوان ضرورت حقوق طبيعي موافق نيستند، دشوار خواهد بود که ببينند ما براي مبادله درجه اي از آزادي با کارايي بالاتر، آزاد نيستيم . به طور نمونه ، قيود اداره غذا و داروهاي معين ، متضمن محدود شدن آزادي است ، اما اين محدوديتها در برخي زمينه ها مي تواند بستري براي کارآيي باشد. مثلا پالي١٧، عقيده دارد که اگر هزينه آگاه سازي افراد جامعه به اندازه کافي بالا باشد، سطح چشمگيري از کارايي ممکنست به سادگي با محدود کردن دسترسي به داروهاي بالقوه خطرناک، حاصل شود. افراد جامعه اغلب با قوانيني که انتظار مي رود به بهبود منتيج منجر شود حتي اگر در بعضي موارد آزادي را هم محدود کننو موافق مي باشد.(٩٠-٧٨،١٩٨٢، وتيمن ) . درباره کارآيي بالقوه قوانين ساده در زندگي روزمره و ورزش بحث کرده است . يک چراغ راهنمايي، ممکنست تا حدودي موجب کاهش آزاد شود اما در بهبود کارآيي و امنيت عبور و مرور موثر است . اگر قبول کنيم که مي توان تا حدودي بين آزادي و ارتقاي کارآيي دست به مبادله زد، سوالي که مطرح مي شود اين است که ما تا چه ميزان حاضر به قبول محدوديتهاي ناشي از آزاديخواهي هستيم ؟

٩-٢-١) نظريه آمارتياسن و برخي انتقادات وارده به آن

آمارتياسن ١٨ در سال ١٩٩٩ در کتابي تحت عنوان توسعه به مشابه آزادي مفهوم جديد و قوي از عدالت مطرح مي سازد. وي آزادي را از دو ديدگاه مورد بحث قرار مي دهد. آزادي به عنوان ابزار توسعه و آزادي به عنوان هدف توسعه از نشر وي ديدگاه دوم مقبوليت

66 Nozik, Robert. (6894) , Anarchy, State, and Utopia, New York, Basic Books.

69 Pauly(6899)

69 Sen, Amatys, Development as Freedom, Alfred A, Knope, Inc.New York, 6888

 5

 

 

بيشتري دارد. به عبارت ديگر هر چند از نظر وي، آزادي مي تواند از يک نظر به عنوان ابزار توسعه منجر به ظهور شکوفايي و خلاقيت جامعه بشري و نيل به رشد و توسعه گردد اما اين مفهوم فقط به عنوان ابزار توسعه مطرح نمي باشد. زيرا آزادي مفهمومي به نام آزادي انتخاب را نيز شامل مي شود. لذا از نظر آمارتياسن ، هدف اصلي آزادي همين هدف توانمندي انتخاب است . از نظر وي آزادي هاي سياسي، بيان ، قلم ، انديشه و تمام اينها ارزش هاي خاص خود را دارند، اما نوع نگاهي که به آزادي را در اين مي داند که فرد از نيازهايي که خود تشخيص مي دهد، محروم نشود. لذا بايد قدرت انتخاب داشته باشد، يعني توانايي در اجتناب از محروميت هايي مانند گرسنگي، تغذيه ناکافي، بيماري، مرگ و مير زودرس ، بيسوادي و محروميت از مشارکت سياسي. در واقع ، وي نبود اين محدوديت ها را به عنوان توانمندي بيان مي کند. بنابراين وي، آزادي را به مفهوم قدرت انتخاب مطرح مي کند. عدالت از نظر سن براساس مفهوم آزادي به معناي قابليت (قدرت ) انتخاب قابل تغيير است . به عبارت ديگر وي معتقد است که اگر قرار باشد جامعه اي به سمت عدالت اجتماعي حرکت نمايد، بايد دولت وسايل و امکاناتي را فراهم کند تا انسانها قابليت لازم را براي دسترسي به کالاها و خدماتي که برايشان ارزش دارد، بدست آورند. پس از آن ، اگر فرد قابليت پيدا کرد اما کار را درست انجام نداد، مقصر خود اوست .

بنابراين وقتي درجه توانمندي افراد متفاوت است ، انتظار اينکه درآن جامعه درآمدهاي افراد يکسان باشد و يا به هم نزديک باشد، انتظار درستي نيست . لذا برابري کامل درآمدي براي همه افراد جامعه قطعا ناعادلانه است .براين اساس دولت موظف است زمينه ها و فرصتهاي برابري را براي افراد جامعه فراهم نمايد و از آن به بعد هرکس براساس توانمنديهاي خود مي تواند از آن بهره مند گردد. لذا نابرابري درآمدي در کشورهاي مختلف (حتي توسعه يافته ) قابل توجيه است . از طرفي، هرچند آمارتياسن وظايف زيادي را براي ايجاد فرصت هاي برابر براي دولت قائل شده است ، ولي در هيچ جا ديده نمي شود که وظايف دولت را وارد حيطه هايي نمايد که با وظايف بازار تداخل دارد. وقتي وارد آزادي مي شود و موارد مربوط به آن را مطرح مي کند، راجع به آزادي مبادله (مبتني بر رقابت ) مواردي را به طور صريح مطرح مي کند. از جمله اين بحث که نظام بازار و آزادي مبادله اهميت اساسي خود آزادي به معناي برخورداري قدرت انتخاب را دارد. نقض آزادي مبادله خود يکي از موارد نشان دهنده نبود آزادي در هر جامعه است .

٣-١) عدالت در فرهنگ اسلام و نقش آن جهت حصول به توسعه

١-٣-١) عدالت ، توسعه و توزيع درآمد( اختلاف نظرهاي موجود در فرهنگ غرب ):

از ابتداي خلقت انسان از هنگاميکه انسان زندگي اجتماعي را آغاز نمود بخاطر گرايشات و علائق ذاتي و غريزي خوددوستي و حب نفس ، موضوع ظلم وستم و همزمان ، عدالت مطرح بوده و همچنان مطرح بوده و همچنان مطرح است . همه اديان الهي و حتي مکاتب غير الهي از جمله اهداف بسيار مهم خود را ايجاد و گسترش عدالت قرار داده اند. از طرفي مساله ارتباط يا احتمالا تعارض بين عدالت اجتماعي و توزيع درآمد با نرخ رشد و توسعه اقتصادي يکي از مهمترين مسائل مورد بحث در کشورهاي در حال توسعه است .

به طور مشخص مي توان سه نظريه را ملاحظه نمود که عبارتنداز:

١.   گروهي در انسان افزايش توليدات با رشد اقتصادي را عامل کاهش نابرابر درآمدي مي دانند. از اين گروه ، افزايش توليد به افزايش درآمد سرانه منجر مي شود و افزايش درآمد سرانه کاهش فقر و نابرابري را به دنبال خواهد داشت .

٢.   گروه ديگري معتقدند براي افزايش سطح رفاه بايستي توزيع مجدد درآمدها، داراييها و ثروتها صورت گيرد. توزيع نابرابر داراييها سبب توزيع نابرابر درآمدها مي شود. پس بايد توزيه اوليه ثروت نيز متناسب و عادلانه باشد. علاوه براين توزيع عادلانه در اين کار سبب افزايش تقاضاي کل نيز خواهدشد. افزايش تقاضاي کل نهايتا افزايش توليد را نتيجه مي دهد. معمولا در کشورهاي در حال توسعه عده کمي از جمعيت ، داراي ثروتهاي کلان و عده بيشتري نسبت کمتري از درآمد ملي را به خود اختصاص داده اند. در کشورهاي در حال توسعه ثروتمندان غالبا ثروت خود را صرف کالاهاي لوکس و تجملي وارداتي مي نمايند و لذا ميل به پس انداز آنان کمتر است . در حاليکه خانوارهاي کم درآمد و متوسط بيشتر تقاضايشان کلاهاي اساسي داخلي است . بنابراين چنانچه درآمد ملي به صورت عادلانه تري ميان آنان توزيع شود، تقاضا براي کالاهاي داخلي افزايش يافته و بالتبع سرمايه گذاري در کشور افزايش مي يابد و نهايتا رشد اقتصادي در سايه عدالت اجتماعي حاصل خواهد شد. همچنين گروه دوم معتقدند توزيع عادلانه سبب افزايش کارايي نيروي کار به علت بهره مندي از بهداشت ، تغذيه مناسب ، آموزش و. خواهد شد و افزايش کارايي نيروي کار در نهايت سبب افزايش توليد و رشد اقتصادي مي شود. لذا اگر دارائي هاي کشور را همچون کيکي تصور کنيم ، گروه اول مي گويند ضرورتي ندارد اين کيک به طور عادلانه ميان مردم توزيع شود. بلکه اگر به گونه اي توزيع شود که در آينده کيک بزرگتري داشته باشيم نهايتا سهم

 6

 

 

بيشتري به همه آحاد جامعه خواهد رسيد و رفاه خانوارهاي فقير نيز بهتر خواهد شد. هرچند که اين نوع توزيع نابرابر باشد. گروه دوم بيان مي دارند که چه بسا تا بزرگتر شدن اين کيک ما از گرسنگي و سوء تغذيه مرده باشيم . پس بهتر است همين الان از کيک موجود سهم خود را ببريم ، هر چن کوچکتر باشد.

٣.   گروه سوم بر رشد اقتصادي و همزمان توزيع عادلانه درآمدها تاکيد دارند. اين گروه رشد را براي توزيع بهتر درآمدها لازم مي دانند. ليکن معتقدند بايد به طور همزمان سياستهايي را اتخاذ نمود که باعث توزيع عادلانه درآمد حاصل از رشد گردد.

لذا با توجه به اختلاف نظرهاي سه گروه فوق الذکر و نيز نظريات مختلف پيرامون بحث عدالت در فرهنگ غرب ضررورت توجه به جايگاه عدالت اسلام براي کشورهاي در حال توسعه به ويژه مسلمان ضروري مي نمايد.

٢-٣-١)جايگاه عدالت در فرهنگ اسلام (ديدگاه کلي)

در متون اسلامي، به خصوص قرآن و احاديث به طور مفصل در مورد عدالت سخن به ميان آمده است و در هر کلامي بنا به اقتضاي موضوع يکي از ابعاد عدالت به طور مستقيم يا تلويحا مطرح شده است . اهميت و جايگاه عدالت در اسلام را مي توان در

مواردي به شرح ذيل خلاصه نمود:

١.   نگرش اسلام به عدالت يک نگرش همه بعدي است . هم تکويني و هم تشريحي، هم فردي و هم اجتماعي است . همچنين هدالت از نظر اسلام يک فضيلت اخلاقي است . در سوره نساء در سوره اعراف آيه ٧ مي خوانيم : قل امر ربي بالقسط (بگو پروردگارم به قسط فرمان داده است ). در سوره نحل آيه ٩٠ چنين آمده است : ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي ( همانا خداوند به عدل و احسان و دستگيري از خويشان دستور مي دهد). در آيات مذکور خداوند صراحتا رعايت عدالت را يک دستور اقلمداد مي کند. اين فرمان براي مسلمانان حکم و قانون شرعي است و اثبات مي نمايد که عدالت داراي بعد تشريعي است . اين آيات همچنين نشان مي دهند عدالت هم داراي بعد فردي و هم بعد اجتماعي است .

٢.   خداوند در سوره مائده آيه ٨ مي فرمايد: يا ايها الذين آمنوا و قوامين لله شهداء باسقط و لايجرمنکم شنان قوم علي الا تعدلو عدلو هوا قرب التقوي (اي گروه مومنان همواره براي خدا قيام کنيد و از روي عدالت گواهي دهيد، مبادا دشمني گروهي با شما باعث شود شا به عدالت رفتار نکنيد. عدالت پيشه کنيد که به تقوي نزديکتر است . در سوره نساء آيه

٣٦ نيز آمده است : و قوامين بالقسط شهداء الله و لو علي انفسکم ( عدل و قسط را بر پا داريد حتي اگر عليه منافع خودتان باشد). در روايتي از پياکبر اکرم (ص ) آمده است : يک ساعت به عدالت رفتار کردن بهتر است از هفتاد سال عبادت با شبهاي آن و روزه داري در تمام روزهاي آن »١٩. اين حديث نشان مي دهد عدالت يک فضيلت است و از عبارت نيز بالاتر است . حضرت علي(ع ) نيز مي فرمايد:عدالت فضيلت است .»

٣.   عدالت در اسلام در سلسله علل احکام قرار دارند در سلسله معلومات . پيامبر اکرم مي فرمايند: عدالت از پايه اي ترين توصيف ها مي کند.» حضرت علي (ع ) مي فرمايند:عدل از شاخص هاي الهي است و خداوند آن را براي برقراري حق قرارداده است ». و نيز مي فرمايند: عدل مايه حيات الهي است .» ايشان همچنين در جايي ديگر مي فرمايند: عدل راس ايمان و بالاترين مرتبه آن است .» لذا بسياري از احکام شرعي براي اين وضع شده اند که عدالت برقرار و ظلم و تعدي ريشه کن گردد. عدالت در اسلام يک اصل و قاعده مهم عقلي و شرعي است .

٤.    در اسلام عدل ، هدف است ،ابزار نيست و حکومت نيز ابزاري براي اجراي عدالت است . قرآن حتي رسالت پيامبران را نيز براي اقمه عدل عنوان مي نمايد. در سوره حديد آيه ٢٥ مي خوانيم : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (ما پيامبران را با دليلهاي روشن فرستاديم و همراه آنان متاب الهي و ميزان فرو فرستاديم تا مردم به عدالت و قسط قيام کنند.) همچنين در سوره يونس آيه ٤٧ آمده است : فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط وهم لايظلمون (پس چون آمد رسول ايشان حکم کرده شود ميان ايشان به عدالت و ايشان ستم کرده نمي شود) اما امام علي(ع ) در پاسخ به شخصي که ايشان را از وصله زدن کفشهاي خود سرزنش مي کند مي فرمايد: اين کفش پاره براي من محبوبتر است از حکومت بر شما، مگر اينکه حقي را اقامه کنم .٢٠ ايشان در فرازي از سخراني خود براي مردم در

١٩  بحار الانوار، ج ٧٨و٧٥،ص ٣٢٥

٢٠ غرر» ص ١٨٠ و ص ٣٠٦

 7

 

 

ابتداي حکومت مي فرمايند: گر بيايم آن بخششها را حتي اگر مهريه زنها هم باشد بر مي گردانم ». از اين حديثها مي توان نتيجه گرفت مه مسئولين بايد عدالت را هدف اصلي خود

چکیده

یکی از موضوعات مورد توجه در حقوق بین الملل مساله ارتباطات دیپلماتیک و کنسولی است ، که اتفاقا این زمینه یکی از زمینه های قدیمی مطرح در میان ملل می باشد ودر کانون توجهات دولت ها در روابط وحقوق بین الملل قرار می گیرد . در این راستای اهمیت این موضوع حقوق بین الملل، برای آن کنوانسیون هایی مورد طرح قرار داده است که این معاهدات اغلب تدوین کننده قوانین عرفی مورد رفتار در میان ملل در طی سالیان دراز می باشد و از سوی دیگر مسئله قابلیت انتساب در سیاق آنچه که در قواعد ثانویه حقوق بین الملل نامیده می شودقابل طرح است. نگاهی به تاریخچه حقوق کنسولی نشان میدهد که هدف واقعی از ایجاد این بخش از حقوق بین الملل حمایت از افراد بوده است. یکی از مهمترین معاهدات در این زمینه کنوانسیون 1691 وین می باشد که دارای مقررات متعددی در رابطه نحوه ارتباطات دیپلماتیک و ضوابط رفتاری پایه ای برای دولت های طرف معاهده است که امروزه به دلیل تعدد دولت های طرف این کنوانسیون و نظام رفتاری واحد ، به نظر می رسد که این محتویات کنوانسیون دارای خصیصه عرف بین المللی نیز هستند یکی از قضایای که در رابطه با رعایت محتویات و تشریفات مندرج در این کنوانسیون نزد دیوان بین الملل دادگستری مورد طرح قرار گرفته است قضیه براداران لاگراند می باشد.در مقاله فوق در صدد هستیم که به بررسی جوانب حقوقی این قضیه در نظریه دیوان دادگستری بین المللی بپردازیم.

 

کلید واژه:مسئولیت دولت ها،دیوان دادگستری بین المللی،برادران لاگراند،حمایت دیپلماتیک و کنسولی دولت ها

 

 

 

 

 

مقدمه

روابط دولتها در قلمرو کنسولی و از جمله حمایت از اتباع توسط هیأت های کنسولی بر اساس کنوانسیون 42 آوریل 1691 که از 16 مارس 1691 لازم الاجرا شده است ، برقرار گردیده است مطالب مورد نظر درتحقیق پیشرو دو بخش ارائه میشوند : - بخش اول به بررسی مبانی وظایف هیأت کنسولی به طور عام و وظیفه آن در حمایت از اتباع دولت فرستنده به طور خاص میپردازد . - بخش دوم به مطالعه رویه قضایی بین المللی وره آورد آن در حمایت از اتباع توسط هیأت کنسولی اختصاص خواهد یافت . ودر بخش پایانی به موضوع و قضیه برادران لاگراند و تحلیل رای دیوان در خصوص حمایت کنسولی پرداخته خواهد شد. بخش اول :مبانی وظایف هیأت کنسولی وتعهدات آن در قبال اتباع دولت فرستنده در این بخش ابتدا مبانی و وظایف هیأت کنسولی در قبال اتباع مطالعه میشود و سپس تعهداتی که آن هیأت در قبال اتباع متبوع خود یعنی اتباع دولت گیرند فرستنده دارد مورد بررسی قرار می . فصل اول :مبانی وظایف هیأت کنسولی در قبال اتباع دولت فرستنده مبنای وظایف هیأت کنسولی در قبال اتباع دولت فرستنده را میتوان در دو دسته مقررات بین المللی و داخلی یافت که به اجمال مورد بررسی قرار میگیرند .

1 مبانی ظایف هیأت کنسولی در قبال اتباع دولت فرستنده در مقررات بین المللی - مقررات بین المللی در مورد وظایف هیأتهای کنسولی در قبال اتباع دولت فرستنده را میتوان به طور عمده در قالب دودسته مقررات مکتوب (معاهدات( و غیر مکتوب (عرف) یافت . الف ) معاهدات

معاهداتی که حاوی مقرراتی در خصوص وظایف هیأتهای کنسولی در حمایت از اتباع دولت،؛ فرستنده هستند در ابتدا به صورت دوجانبه و سپس در قالب چند جانبه تدوین و منعقد شده اند .

معاهدات دو جانبه قرون گذشته و به ویژه قرون نوزدهم و بیستم شاهد انعقاد معاهدات دو جانبه زیادی بوده اند. این معاهدات اغلب حاوی چندین موضوع از جمله مودت ، تجارت، کشتی رانی و حقوق کنسولی بودند.در این مورد می توان به معاهده 11 ژوئیه 1581 منعقده بین پارس و بلژیک و یا معاهده مودت ، بازرگانی وحقوق کنسولی مورخ اوت 1688 منعقده بین ایران و آمریکا اشاره نمود. همان طور که میدانیم معاهده اخیر به عنوان مبنای صلاحیت دیوان بین المللی دادگستری در قضیه از سوی ایران مطرح و به رغم اعتراض آمریکا مورد قبول دیوان قرار گرفت. بنابراین یکی از منابع مهم » سکوهای نفتی برقراری روابط دیپلماتیک و کنسولی و تعیین وظایف آنها در قبال اتباع خود معاهدات دو جانبه ای بودند که در روزگاران گذشته بیشتر منعقد می شدند. البته می توان وجود آنها را همچنان مشاهده نمود . معاهدات چند جانبه اولین حرکت جامعه بین المللی برای انعقاد معاهده چند جانبه در قلمروهای دیپلماتیک و کنسولی به اوایل قرن نوزدهم یعنی به کنگره 16 مارس 15 وین باز می گردد. در جریان این کنگره مقرراتی در مورد روابط دیپلماتیک به طورخاص منعقد گردید و به عنوان ضمیمه 14 معاهده مصوب پذیرفته شد.این مقررات با پروتکلی که در 41 نوامبر 1515 در اکس لاشاپل منعقد گردید تکمیل شدند . اگرچه این اسناد به لحاظ حقوق قراردادی با استقبال چندانی مواجه نشدند اما مبنای عرفی قرار گرفتند که توانست نه فقط منجر به انعقاد برخی معاهدات منطقه ای )مانند معاهده 42 فوریه 1645 هاوانا ( گردد بلکه توانست در اوایل دهه 92 قرن بیستم مبنای انعقاد دو کنوانسیون به ترتیب در 1691 در مورد روابط دیپلماتیک و 1691 در خصوص روابط کنسولی شود . با وجود این در کنار این منابع مدون عرف همچنان یکی از منابع مهم وظایف هیأت های کنسولی را تشکیل می دهد . ب( عرف تا قبل از انعقاد معاهدات 1691 و 11691 عرف مهم ترین مبنای برقراری و پذیرش تعهدات در روابط دیپلماتیک و کنسولی محسوب می شد. می توان گفت که حقوق دیپلماتیک و کنسولی در واقع حقوقی است ذاتاً عرفی ، که در طول حدود 122 سال شکل گرفته اند . رویه دولت ها ودر پی آن انعقاد معاهدات دو جانبه سبب شد تا آنها به این آگاهی دست یابند که قواعد اام آوری در سطح جامعه بین المللی در حال شکل گیری هستند، در عین حالی که تلاش می کردند رسوم مورد نظر و متداول را اجرا و اعمال کنند. با توجه به تفکیکی که دکترین بین دو عنصر سازنده عرف یعنی عنصر معنوی وعنصر مادی میکند میتوان گفت که هر دوعنصر در حقوق دیپلماتیک و کنسولی قابل مشاهده هستند. عنصر مادی همان رویه ای است که دولتها انجام میدهند وعنصر معنوی هم اعتقاد آنهاست به اینکه آن رویه در واقع اجرای یک تعهد حقوقی است.البته باید میان عرف از یک طرف و رسوم و نزاکت بین المللی از سوی دیگر قائل به تفکیک شد. بدین ترتیب که عرف دارای قدرت اامی است در حالی که رسوم و نزاکت بین المللی فاقد آن میباشند . اگرچه در حال حاضر حقوق دیپلماتیک و کنسولی تبدیل به حقوق قراردادی شده است ، اما باید گفت که عرف همچنان اعتبار خود را به عنوان یک منبع مهم برای این حقوق حفظ کرده است. چون که اجرای کنوانسیونهای 1691 و 1691 از یک سو خود خالق عرف میشوند واز سوی دیگر خلأهای موجود در حقوق قراردادی با عرف تکمیل ورفع میگردند . را نیز در مواردی به عنوان مبنای وظایف و تعهدات کنسولی لحاظ نمود. به عبارت دیگر اصول حقوقی » اصول کلی حقوق علاوه بر معاهده وعرف باید مشترک بین نظامهای مختلف حقوقی جهان میتواند عندالوم در قلمرو روابط کنسولی نیز اعمال شوند . بالاخره باید به مصوبات سازمانهای بین المللی، به خصوص سازمان ملل متحد و به ویژه مجمع عمومی و شورای امنیت آن و همچنین به رویه قضایی بین المللی به عنوان مبنای وظایف وتعهدات دیپلماتیک و کنسولی اشاره نمود. در کنار مبانی بین المللی در مورد وظایف هیأتهای کنسولی درحمایت از اتباع باید به مقررات داخلی نیز توجه کرد .

مبانی وظایف هیأت کنسولی در حمایت از اتباع دولت فرستنده در مقررات داخلی بررسی اسناد و مقررات منتشره در این زمینه نشان میدهدکه بیش از شصت کشور در جهان مقرراتی در مورد وظایف هیأتهای دیپلماتیک و کنسولی وضع نموده اند . کنند ؛ که برای نمونه می توان به مقررات کشورهای آمریکا و البته اغلب آنها کشورهایی هستند که از مکتب دو آلیسم تبعیت می انگلستان اشاره نمود . کشورهایی که ازمکتب مونیسم پیروی میکنند نیازی به تصویب قوانین داخلی جداگانه ندارند، چون که تصویب مقررات بین المللی برای آنها به مثابه مقرارت داخلی محسوب میشود. برخی از این کشورها تا حدی پیش رفته اند که مقررات بین المللی را برتر از مقررات داخلی خود میدانند که میتوان از آلمان و فرانسه نام برد. کشورهایی هم مانند ایران که مقررات بین المللی را در صورت پذیرش در حکم قانون میدانند. نیازی به تصویب قوانین داخلی نخواهند داشت ، این گونه کشورها بیشتر با مشکل اجرای مقررات بین المللی مواجه هستند . علاوه بر مقررات داخلی کشورها باید رویه قضایی محاکم و همچنین عملکرد قوای مجریه آنها نیز لحاظ شوند.در این مورد میتوان به احکام صادره از محاکم آمریکا یا به عملکرد حکومت آن کشور اشاره کرد . به رغم وجود این منابع به نظر میرسد که جامعه بین المللی برای ایجاد امنیت بین المللی در قلمرو مقررات کنسولی به طور عام وحمایت کنسولی از اتباع دولت فرستنده به طور خاص لازم دیده است که مقررات متحد الشکلی اجرا شوند ، به همین جهت هم کنوانسیون 42 آوریل 1691 روابط کنسولی منعقد گردید که اساس بحث ما را تشکیل میدهد .

فصل دوم : وظایف هیأت کنسولی در قبال اتباع دولت فرستنده توان در دو محور مورد بررسی قرار داد وظایف هیأت کنسولی در قبال اتباع دولت فرستنده را می : - کمک و مساعدت هیأت کنسولی به اتباع دولت فرستنده

  • حمایت هیأت کنسولی از اتباع دولت فرستنده
  • کمک و مساعدت هیأت کنسولی به اتباع دولت فرستنده -

وظایف هیأت کنسولی به طورعام و وظایف آن برای کمک و مساعدت به اتباع دولت فرستنده به طور خاص در ماده 8 کنوانسیون 1691 روابط کنسولی اند  پیش بینی شده . کند و سپس در بندهای دیگر خود به مصادیق این این ماده ابتدا یک وظیفه کلی وعام را برای هیأت کنسولی در قبال اتباع دولت فرستنده مطرح می

هیأت کنسولی موظف است که از منافع و حقوق اتباع دولت فرستنده اعم از حقیقی و حقوقی در چارچوب و وظایف میپردازد. طبق بند یک ماده 8 ضوابط پذیرفته شده حقوق بین الملل دفاع و حمایت نماید. ماده 8، پس از ذکر این وظیفه عام ، به بیان مصادیق کمک ومساعدتهایی که هیأت کنسولی موظف است به اتباع دولت فرستنده ارائه نماید ، میپردازد ؛ از جمله اینکه هیأت کنسولی موظف به : - ارائه گذرنامه یا اسناد مسافرتی به اتباع دولت فرستنده

- ارائه کمک و مساعدت به اشخاص حقیقی و حقوقی دولت فرستنده

- انجام وظیفه به عنوان مأمور ثبت اسنادواحوال

- حفظ منافع اتباع حقوقی دولت فرستنده

- حفظ منافع اتباع صغیر و محجور دولت فرستنده

- بازنمایی اتباع دولت فرستنده نزد محاکم و سایر مقامات و دولت پذیرنده در صورت غیبت آنان . - ارائه کمک و مساعدت به ناوهاد ، کشتی ها و هواپیماهای دولت فرستنده می باشد

علاوه بر موارد فوق ماده 8 در بند آخر خود اشعار می دارد که وظایف دیگری راهم می توان بر عهده هیأت کنسولی گذاشت که با قوانین و مقررات دولت پذیرنده مغایرت نداشته یا دولت مزبور با آنها مخالف نباشد در این مورد می توان برای مثال کمک و مساعدت به مالباختگان دولت فرستنده و یا پذیرش امانات از سوی آنان را مطرح نمود . در یک نگاه اجمالی به ماده 8 چندین نکته جلب توجه میکند : - باشند. اولاً، از 11 بند ماده 8 کنوانسیون 1691 وین 5بند آن به طور مستقیم مربوط به کمک و مساعدت هیأت کنسولی به اتباع دولت فرستنده می این کمک و مساعدت در سایر بندها هم کم و بیش مورد توجه قرار گرفتهاند ؛ به عبارت دیگرحداقل قسمت اعظم وظایف هیأت کنسولی کمک و مساعدت به اتباع دولت فرستنده میباشد . - ثانیاً ، طبق ماده 8اعمال پیش گفته در زمره وظایف هیأت کنسولی هستند. این بدان معناست که به هیچ وجه نیازی نیست که هیأت کنسولی برای انجام این وظایف درخواستی دریافت نماید بلکه به محض اطلاع باید به انجام وظایف خود در قبال اتباع دولت فرستنده مبادرت ورزد ، به خصوص اینکه در مواردی اصلاً امکان ارائه درخواست وجود ندارد. برای مثال اگر والدین طفل صغیری در کشورپذیرنده فوت کنند آن طفل که قادر به درخواست کمک و مساعدت از هیأت کنسولی دولت متبوع خود نمی باشد ، یا شخصی که محجور می شود حداقل در بسیاری از موارد نمیتواند درخواست کمک و مساعدت نماید.بنابراین اصلاً نیازی به وجود چنین درخواستی نیست و هیأت کنسولی به بهانه عدم دریافت درخواست کمک و مساعدت نمیتواند از انجام وظایف خود در آن مورد طفره رود. به همین دلیل به نظر میرسد لازم باشد که هیأت کنسولی اطلاعات مورد نیاز از اتباع دولت متبوع در کشورپذیرنده را در بایگانی خود حفظ کند و تلاش نماید که این اطلاعات به روز باشند تا در صورت وم بتوانند مورد استفاده قرار گیرند . - ثالثاً در ارائه کمک و مساعدت یعنی اجرای ماده 8هیأت کنسولی اغلب با خود اتباع دولت فرستنده طرف میباشد ، یعنی هیأت کنسولی وظایف خود را در ارتباط مستقیم با اتباع دولت متبوع خود انجام میدهد و کمتر با دولت پذیرنده درگیر خواهد بود . هیأت کنسولی علاوه بر وظیفه کمک و مساعدت وظیفه حمایت از اتباع دولت فرستنده را نیز بر عهده دارد و آن زمانی مطرح میشود که اتباع دولت فرستنده به عللی از جمله ارتکاب جرم با دولت پذیرنده مشکل پیدا میکنند. با توجه به اهمیت این موضوع کنوانسیون 1691 روابط کنسولی مقرره گیرد خاصی را به آن اختصاص داده است که ذیلاً مورد بررسی قرار می . حمایت هیأت کنسولی از اتباع دولت فرستنده کنوانسیون 1691 در ماده 19 خود بحث حمایت از اتباع دولت فرستنده را که به علت اتهام یا اتهامات وارده تحت پیگرد مقامات دولت پذیرنده هستند امکان برقراری روابط و ملاقات بین مقامات کنسولی و » ارتباط با اتباع دولت فرستنده به طور خاص مورد توجه قرار داده است. این ماده تحت عنوان اتباع دولت فرستنده را پیش بینی کرده است. بند یک شق الف ماده 19 حق کلی برقراری رابطه را پیش بینی کرده است .طبق این مقرره مقامات کنسولی دولت فرستنده از آزادی برقراری رابطه و ملاقات با اتباع دولت متبوع خود که در دولت پذیرنده زندانی و یا بازداشت بوده ، یا در سایر حالات محرومیت از آزادی به سر میبرند برخوردارند و اتباع دولت فرستنده هم که در چنین وضعیتهایی قرار دارند از این آزادی بهره مند میباشند . همانطور که ملاحظه میشود هم مقامات کنسولی و هم اتباع دولت فرستنده زندانی ، بازداشتی و یا در سایر حالات محرومیت از آزادی میتواند با یکدیگر رابطه و مراوده برقرار کرده ، با هم ملاقات کنند. فلسفه وجودی این ماده تضمین برخورداری متهم از حمایت دولت متبوع خود میباشد. اگرچه طبق ماده 19 چنین حقی در چارچوب مقررات دولت پذیرنده اجرا میشود اما آن دولت موظف است مقررات خود را به گونهای تنظیم و تدوین نماید که اجرای چنین حقی میسر گردد. در راستای این اعمال این حق دو دسته وظایف را باید از یکدیگر تفکیک نمود : - دسته اول وظایفی هستند که بر عهده مقامات دولت پذیرنده میباشند ؛

- دسته دوم وظایفی میباشند که هیأت کنسولی در حمایت از اتباع دولت متبوع خود بر عهده دارد .

الف ) وظایف دولت پذیرنده

طبق شق ب از بند یک ماده 19 کنوانسیون 1691 دولت پذیرنده دو وظیفه بر عهده دارد .

در صورت درخواست تبعه دولت فرستنده ، دولت پذیرنده مکلف است ، بدون فوت وقت ، مقامات کنسولی دولت فرستنده را از دستگیری ، حبس ، - بدون ای که در این مقرره جلب توجه میکند اینکه مقامات دولت پذیرنده مکلفند  بازداشت و یا سایر اشکال محرومیت از آزادی مطلع نماید. نکته مراتب را به مقامات کنسولی دولت فرستنده اطلاع دهند. مقامات دولت پذیرنده مکلفند در این حالت کلیه مکاتبات و مراسلات اتباع دولت » فوت وقت فرستنده را نیز به مقامات کنسولی آن دولت برسانند . -4 اتباع دولت فرستنده زندانی ، بازداشتی یا محروم از آزادی را از حق » بدون فوت وقت دومین وظیفه مقامات دولت پذیرنده آن است که باید برقراری رابطه با مقامات کنسولی دولت متبوع خود مطلع کنند. به عبارت دیگرباید گفت که اتباع دولت فرستنده چه خود از حق برقراری رابطه وملاقات با مقامات کنسولی دولت متبوع خود مطلع باشند چه نباشند مقامات دولت پذیرنده مکلفند بدون فوت وقت آنان را از وجود چنین حقی مطلع به این تکلیف » آونا و سایر اتباع مکزیکی و » برادران لاگراند نمایند.رویه قضایی دیوان بین المللی دادگستری در قضایای متعددی از جمله قضایای دولت پذیرنده اشاره کرده ، عدم اجرای آن را نقض کنوانسیون 1691 وین دانسته است.بالتبع در چنین حالتی مسئولیت بین المللی دولت پذیرنده مطرح خواهد شد. بنابراین دولت پذیرنده دو وظیفه دارد یکی اطلاع رسانی به مقامات کنسولی دولت فرستنده از وضعیت اتباع آن ودیگری مطلع کردن اتباع دولت فرستنده از حق برقراری رابطه و ملاقات با مقامات دولت متبوع خود و برخورداری از حمایت آنان. در عین حال دولت پذیرنده مکلف است امکانات لازم جهت برقراری رابطه و ملاقات میان مقامات کنسولی دولت فرستنده و اتباع آن دولت را هم فراهم نماید .

ب) وظایف هیأت کنسولی دولت فرستنده

هیأت کنسولی دولت فرستنده موظف است که از اتباع دولت متبوع خود که در حبس یا بازداشت به سر میبرند یا در سایر وضعیتهای محرومیت از آزادی قرار دارند حمایت نماید. هیأت کنسولی برای این کار نه فقط باید با آنها رابطه برقرار کرده، ملاقات نماید بلکه باید در کلیه مراحل رسیدگی آنان دادرسی را مورد حمایت قرار دهد. به عبارت دیگر مقامات کنسولی دولت فرستنده بایدکلیه تدابیر لازم را بیندیشند تا اتباع دولت متبوع خود از یک منصفانه » برخوردار شوند. اگرچه اجرای دادرسی منصفانه از وظایف دولت پذیرنده است اما مقامات کنسولی دولت فرستنده موظفند امکانات لازم را برای چنین دادرسی فراهم کنند یا در برخورداری اتباع خود از این امکانات نظارت دقیق نمایند. برای برخورداری از یک دادرسی منصفانه متهم باید وکیل داشته باشد ، به درستی تفهیم اتهام شود، امکان دفاع از خود را داشته باشد ، از شهودی که علیه وی شهادت میدهند سوال نماید و. این وظیفهای است که مقامات کنسولی، قبل و هنگام دادرسی اتباع دولت فرستنده بر عهده دارند. اما مقامات کنسولی وظیفه دیگری را نیز بعد از دادرسی و در صورت محکومیت اتباع دولت متبوع خود بر عهده دارند. بدین ترتیب که اگر اتباع دولت فرستنده محاکمه و مجرم شناخته شدند ، مقامات کنسولی حق دارندو در عین حال موظفند در دورانی که آنان محکومیت خود را سپری میکنند با ایشان ملاقات نمایند و نیازهای آنان را رسیدگی و رفع نمایند. در این حالت اگردولت پذیرنده استانداردهای بین المللی پذیرفته شده را دراجرای مجازات اعمال نکند ، مقامات کنسولی حق دارندنسبت به آن اعتراض و خواهان اجرای آنها شوند.به نظر میرسد بهترین کار در این زمینه فراهم نمودن امکان انعقاد موافقت نامهای بین دولت فرستنده و پذیرنده برای سپری نمودن دوران محکومیت اتباع در کشور خودشان باشد. این امر در مواردی تحقق یافته است . نکته ای که ذکر آن لازم مینماید اینکه مقامات کنسولی برای اجرای این وظایف نیازی به درخواست اتباع دولت متبوع خود ندارند و به محض اطلاع باید با آنان چه پیش و چه پس از دادرسی ومحکومیت رابطه برقرار و ملاقات نمایند و به رفع نیازهای آنان همت گمارند . فقط زمانی این وظیفه از مقامات کنسولی دولت فرستنده ساقط میشود که اتباع آن دولت به طور صریح با مداخله آنان مخالفت کرده باشند . درپایان این قسمت باید گفت که با توجه به گسترش روابط بین ملت ها و اقامت آنان در کشورهای یکدیگر امکان اجرای ماده 19 کنوانسیون 1691 بسیار زیاد شده است.در عین حال پدیده مخالفت مقامات دولت پذیرنده با مداخله مقامات کنسولی دولت فرستنده نیز توسعه یافته و جلب توجه میکند و این منشأ اختلافات زیادی شده است.علت آن هم این است که مقامات دولت پذیرنده با طرح اصل صلاحیت سرزمینی و یا صلاحیت شخصی (شخصیت مجنی علیه ) خود را صالح میداند و با مداخله مقاماتت کنسولی دولت فرستنده مخالفت میکنند. به خصوص آنکه در مواردی هم اصل استقلال قوا را مطرح مینمایند وبه بهانه عدم مداخله در امور قوه قضاییه از اجرای وظایف خود نیز طفره میروند. این امر سبب شده است تا اختلافات متعددی در سالهای اخیر بین دولتها بروز نماید و منجر به صدور احکامی از سوی محاکم بین المللی گردد که این مطلب بحث بعدی این تحقیق را تشکیل میدهد .

بخش دوم : حمایت از اتباع دولت فرستنده در رویه قضایی بین المللی در خصوص اطلاع مقامات کنسولی دولت فرستنده از وضعیت اتباع آنها و حق برخورداری آنان از جمایت کنسولی دولت متبوع خود در دو دهه اخیر سه قضیه در دیوان بین المللی دادگستری مطرح شده است که دو قضیه آن منجربه صدور رأی از سوی این محکمه شده است. در این بخش ابتدا اشاره ای به سه قضیه مینماییم و سپس به تحلیل مختصر و ره آورد آنها خواهیم پرداخت . فصل اول: قضایای مطروحه در قلمرو حمایت از اتباع دولت فرستنده همان طور که گفته شد سه قضیه در خصوص حمایت از اتباع دولت فرستنده مطرح شده اند که اولی بین آمریکا و پاراگوئه ، دومی بین آمریکا وآلمان و سومی بین آمریکا و مکزیک اتفاق افتاده اند که به ترتیب اشاره ای به هر یک می شود . قضیه مربوط به کنوانسیون وین در مورد روابط کنسولی : پاراگوئه علیه آمریکا در سال 1664 مقامات ایالت ویرجینیای آمریکا یکی از اتباع پاراگوئه به نام آنگل فرانچسکو بری آرد را به اتهام قتل عمد دستگیر و بدون مطلع کردن

وی از حق خود در استفاده از حمایت کنسولی دولت متبوعش و بدون اطلاع دادن به مقامات کنسولی دولت پاراگوئه وی را محاکمه و در 44 اوت 1661 به مرگ محکوم می نمایند . دولت پاراگوئه در سال 1669 از مجاری دیگر از قضیه مطلع می شود و اقدام های خود را برای نجات تبعه اش در مراجع داخلی آمریکا آغاز می کند.آقای بری آرد با کمک مقامات کنسولی پاراگوئه با استناد به عدم آگاهی خود از نظام کیفری آمریکا وعدم برخورداری از وکلا و مشاوران حقوقی زبده خواهان تجدیدنظر در حکم صادره میشود.این درخواست از سوی دادگاه آمریکا رد میشود.آخرین رجوع آقای بری آرد به محاکم آمریکا در 12 اوت 1669 انجام دمیشود. وی با کمک کارمندان کنسولی پاراگوئه ضمن رد اعلامیه محکومیت خود ، به نقض کنوانسیون 1691 روابط کنسولی از سوی مقامات آمریکایی درخواست تجدیدنظر را رد میکند. » ایراد شکلی اشاره میکند و خواهان تجدیدنظر در حکم صادره میشود.این بار دادگاه آمریکا با استناد به دکترین رأی صادره سرانجام در شعبه اول دیوان عالی فدرال ابرام میشود و تاریخ 12 آوریل 1665 برای اعدام محکوم تعیین میگردد. پاراگوئه، در پی بی نتیجه ماندن توسل به مراجع داخلی ، در 1آوریل 1665 شکایتی را علیه آمریکا در دیوان بین المللی دادگستری دایر بر نقض مواد 8 و 19 کنوانسیون 1691 روابط کنسولی ثبت مینماید. پاراگوئه همچنین به لحاظ وضعیت وخیم واعدام قریب الوقوع تبعه اش از دیوان تقاضای صدور دستور موقت برای توقف حکم صادره را میکند . دیوان بین المللی دادگستری در 1 آوریل 1665 تشکیل جلسه داده و با توجه به شرایط موجود طبق ماده 21 اساسنامه خود وبه اتفاق آرا مبادرت به آمریکا باید کلیه تدابیر لازم را اتخاذ نماید تا آقای بری آرد اعدام نشود تا : صدور دستور موقت می نماید. دیوان در دستور موقت خود اعلام می دارد اینکه رأی قطعی دیوان صادر شود. در ضمن آمریکا باید تدابیر متخذه را به اطلاع دیوان برساند . باشد. آمریکا ضمن اعتراض به صلاحیت دیوان و اینکه عدم اطلاع به مقامات کنسولی پاراگوئه اختلاف در مورد تفسیر و اجرای کنوانسیون 1691 نمی وقعی هم به دستور موقت صادره از سوی دیوان نمی گذارد و حکم صادره علیه آقای بری آرد را در 12 آوریل 1665 اجرا می کند واو را اعدام می نماید.

راش از پیگیری دعوی منصرف میشود و در 4 نوامبر 1665 انصراف خود را از پیگیری قضیه اعلام میدارد، دیوان  متأسفانه دولت پاراگوئه با اعدام تبعه هم با صدور قرار 12 نوامبر 1665 قضیه را از دستور کار خود خارج مینماید. همان گونه که ملاحظه میشود این اختلاف منجر به صدور رأی از سوی دیوان نمیشود ، اما نکتهای که جالب مینماید اینکه پاراگوئه در دادخواست خود اعلام میدارد که آمریکا نه فقط مواد 8 و 19 کنوانسیون 1691 روابط کنسولی را نقض کرده است بلکه نمیتواند طبق ماده 49 کنوانسیون 1696 وین در مورد حقوق معاهدات با استناد به مقررات داخلی خود از جمله از اجرای تعهدات بین المللی اش طبق کنوانسیون 1691 سر باز زند » ایراد شکلی دکترین . قضیه برادران لاگراند : آلمان علیه آمریکا کردند در سال 1654 در ایالت آریزونا در پی سرقت برادران کارل و والتر لاگراند که اتباع آلمانی بودند و از دوران طفولیت در آمریکا زندگی می مسلحانه که منجربه کشته شدن رئیس بانک و جراحت شدید یکی از کارمندان آن شده بود ، دستگیر می شوند. آنان به اتهام قتل و سایر جنایات محاکمه وبه مرگ محکوم می شوند. از آنجا که برادران لاگراندآلمانی بودند آمریکا موظف بود که ماده 19 کنوانسیون 1691 وین در مورد روابط کنسولی را اجرا کند ، یعنی هم به مقامات کنسولی آلمان اطلاع دهد و هم برادران لاگراند را از حق استفاده از حمایت مقامات کنسولی دولت متبوع خود مطلع نماید ، اما چنین نکرد. کنسولگری آلمان در سال 1664 به وسیله برادران لاگراند که خود از منبع دیگری از حقوق خویش مطلع شده بودند ، از جریان بی نتیجه ماند ، چونکه محاکم آمریکا از طرح حقوق پیش » ایراد شکلی باخبر می شود. توسل به مراجع داخلی آمریکا ، به علت استناد آنها به دکترین بینی شده در کنوانسیون 1691 برای تجدید نظر ردر رأی صادره جلوگیری کردند. بدین ترتیب کارل ، در 42 فوریه 1666 اعدام شد و مقرر شد که والتر نیز در سوم مارس 1666 اعدام شود. آلمان در دوم مارس 1666 )یک روز قبل از اعدام والتر ( شکایتی را علیه آمریکا در دیوان بین المللی اش باقی مانده بود تقاضای صدوردستور موقت از دیوان کرد دادگستری ثبت نمود وبا توجه به اینکه تنها یک روز به اعدام تبعه . دیوان در همان روز دستور موقت را صادر نمود و از آمریکا خواست تا تدابیر لازم را برای جلوگیری از اعدام والتر لاگراند به عمل آورد. اما این دستور موقت نیز با عدم اجرا مواجه شد و والتر لاگراند نیز در سوم مارس 1666 اعدام شد. فرماندار آریزونا حاضر نشد اثری به دستور موقت دیوان بدهد. دولت آمریکا هم فقط دستور دیوان را به فرماندار ایالات آریزونا ابلاغ کرده بود که همراه آن نامه دادستان کل به دیوان عالی آمریکا نیز ارسال گردید که در آن اعلام شده بود دستور موقت دیوان اامی نیست. این اعدام زمانی اجرا شدکه کمیسیون عفو تعویق اجرای حکم اعدام والتر لاگراند را به فرماندار آریزونا توصیه کرده بود . به رغم اعدام والتر لاگراند دولت آلمان قضیه را در دیوان پیگیری نمود ودیوان در رأی صادره خود در 41 ژوئن 4221 اعلام کرد که آمریکا نه فقط حقوق آلمان ، به عنوان دولت عضو کنوانسیون 1691 روابط کنسولی را نقض کرده است بلکه حقوق فردی برادران لاگراند ناشی از ماده 19 کنوانسیون

منجر به نقض بند 4 ماده 19 کنوانسیون 1691 شده است. نکته » ایراد شکلی مزبور را نیز نقض نموده است.دیوان همچنین اعلام داشت که دکترین جالب دیگردر این رأی این است که دیوان برای اولین بار در تاریخ حیات خود اعلام نمود که دستور موقت از قدرت اامی برخوردار است وباید اجرا شود . دیوان اعلام داشت که در صورت نقض ماده 19 کنوانسیون 1691 یعنی عدم رعایت حق حمایت کنسولی اتباع دولت فرستنده ، پرونده باید مجدداً مورد بررسی و بازنگری قرار گیرد. دیوان در پاسخ آلمان مبنی بر اینکه آمریکا باید تضمین بدهد که در آینده به چنین کاری دست نزند اعلام میدارد که آمریکا پذیرفته است تدابیر لازم برای اجرای ماده 19 را اتخاذ کند واین میتواند نظر آلمان را تأمین کند. اما آیا واقعاً آمریکا چنین نمود. قضیه سوم نشان داد که آمریکا یک بار دیگر مبادرت به نقض ماده 19 کنوانسیون 1691 روابط کنسولی نمود » آونا و سایر اتباع مکزیکی یعنی قضیه .

قضیه آونا وسایر اتباع مکزیکی: مکزیک علیه آمریکا

مکزیک در 6ژانویه 4221 شکایتی را علیه آمریکا در دیوان بین المللی دادگستری ثبت می نماید ودر آن مدعی می شود که آمریکا مواد 8 و 19 کنوانسیون 1691 روابط کنسولی را نقض کرده است. مکزیک مدعی است که آمریکا نسبت به اتباع آن کشور رفتار سوء داشته وآنان راد به مرگ محکوم کرده است. لازم به یادآوری است که تعداد 84 نفر از اتباع مکزیکی در 6 ایالت آمریکا دستگیر و به اتهامات مختلف محاکه وبه مرگ محکوم شده بودند. با توجه به قریب الوقوع بودن اعدام برخی از آنان مکزیک تقاضای صدور دستور موقت مینماید ودیون هم به اتفاق آرا دستورموقت خود را در 1 فوریه 4221 صادر و از آمریکا میخواهد تدابیر لازم را جهت جلوگیری از اعدام اتباع مکزیکی اتخاذ کند . دیوان در رأی 11 مارس 4222 خود ، پس از رد اعتراض های مقدماتی و ایراد عدم قابلیت پذیرش دعوی مطروحه از سوی آمریکا و همچنین کافی ندانستن اسناد و دلایل آن کشور مبنی بر آمریکایی بودن برخی از محکومان، اعلام می دارد : - آمریکا تعهد خود را طبق شق ب از بند یک ماده 19 کنوانسیون 1691 نقض کرده است یعنی به تعهد خود مبنی بر اطلاع رسانی به مقامات کنسولی

دولت مکزیک عمل نکرده است . -دیوان با مرتبط دانستن شقوق مختلف بند یک ماده 19 اعلام می دارد آمریکا در 26 مورد به مقامات کنسولی مکزیک اجازه ارتباط و ملاقات با اتباع مکزیکی را نداده است ودر 12 مورد هم اجازه نداده است که کارمندان کنسولی مکزیک معرف اتباع مکزیکی متهم در مقابل محاکم آمریکا باشند

- ایراد شکلی دیوان اعلام می دارد که محاکم آمریکا با استناد به دکترین » بند 4 ماده 19 کنوانسیون 1691 روابط کنسولی را نقض نموده اند . - دیوان اعلام می دارد که بهترین طریق جبران نقض این تعهدات بررسی مجدد و بازنگری در احکام صادره و مجازات اعدام می باشد

- در مورد تضمین عدم نقض مقررات ماده 19 در آینده از سوی آمریکا، دیوان اعلام می دارد که آمریکا اظهار کرده است که تدابیر لازم را اتخاذ نموده است و این به نظر دیوان کافی می باشد . همانطور که ملاحظه میشود آرای دیوان در هر دو قضیه اخیر تا حدود زیادی مشابه میباشد .

فصل دوم : تحلیل اجمالی آرای دیوان بین المللی دادگستری در مورد حمایت کنسولی از اتباع دولت فرستنده و ره آوردهای آنها دارای وجوه مشترک زیادی » آونا و سایر اتباع مکزیکی و » برادران لاگراند همان طور که گفته شد آرای دیوان بین المللی دادگستری در قضایای هستند که میتوان به شرح زیر برشمرد : - در کلیه قضایا یک طرف اختلاف آمریکا میباشد.این سبب میشود که به نظر آید که وقوع این اختلافات پی در پی تصادفی نباشند.به نظر میرسد که آمریکا در پی تغییرات مقررات بین المللی در این خصوص باشد.این موضع را در حدی وسیع تر در بحران عراق نیز میتوان مشاهده نمود.در ابتدای حمله آمریکا به عراق دولت آمریکا یک بار اعلام کرد که مصونیتی برای هیأت های ی واقع در عراق که در زمان رژیم صدام حسین در آن کشور اعتبار یافته اند نمی شناسد. اگرچه این موضع دیگرتکرار نشد اما بیانگرآن است که آمریکا نمی خواهد چندان به مقررات بین المللی در این قلمرو ئپایبند بماند.این نظر با خروج آمریکا از پروتکل های اختیاری منضم به کنوانسیون های 1691 و 1691 روابط دیپلماتیک و کنسولی نیز تقویت میشود زیرا که دیوان بین المللی دادگستری بر اساس این پروتکلها صلاحیت رسیدگی به اختلافات ناشی از تفسیر و اجرای این کنوانسیون ها را پیدا میکند و خروج از آنها سبب میشود تا دیوان نتواند به اختلافات ناشی از تفسیر و اجرای این کنوانسیون ها رسیدگی کند . - دیوان بین المللی دادگستری در هر دو رأی خود آمریکا را متهم به نقض مواد 8 و 19 کنوانسیون 1691 روابط کنسولی نموده است ؛ به عبارت دیگر دیوان بر خلاف نظر آمریکا عدم اجرای تعهدات بر اساس مواد 8 و 19 را اختلاف محسوب نموده وبه آن رسیدگی کرده است . - دیوان در هر دو رأی جبران مناسب نقض تعهدات مندرج در موارد 8و 19 کنوانسیون 1691 را بررسی مجدد پرونده و بازنگری در حکم ومیزان مجازات دانسته است این از آن لحاظ است که عدم اجرای ماده 19 کنوانسیون 1691 سبب می شود تا متهم از حمایت کنسولی دولت متبوع خود امروزه از چنان اهمیتی » دادرسی منصفانه است محروم گردد. حق بر » دادرسی منصفانه محروم شود ودر واقع از یک حق مهم که همانا حق بر برخوردار است که حتی جنایت کاران جنگ دوم جهانی نیز باید از آن بهره مند شوند . این مسأله را میتوان در قضیه پاپون مشاهده نمود. دیوان اروپایی رأی علیه پاپون را نقض کند وهمین طور هم شد » دادرسی منصفانه حقوق بشر فرانسه را مجبور کرد که به علت عدم رعایت موازین . یکی از حقوق شناخته شده متهم میباشد وباید رعایت شود. این حق هم علی القاعده با حضوروحمایت مقامات » دادرسی منصفانه بنابراین حق بر کنسولی دولت فرستنده در مورد اتباع این دولت بهتر رعایت میشود . - دیوان در هر دو رأی مبادرت به صدوردستور موقت کرده است وآمریکا را مم به اتخاذ تدابیری برای جلوگیری از اعدام متهمان نموده است.یکی از ره آوردهای مهم این آرا در این مورد صراحت دیوان در اجباری دانستن این نوع دستورات می باشد.

-در کلیه قضایای مطروحه این دولت پذیرنده است که مبادرت به نقض تعهد کرده است.بنابراین دودسته حقوق را نقض نموده است.یعنی هم حقوق دولت فرستنده در حمایت کنسولی از اتباعش را نقض کرده است و هم حقوق اتباع دولت فرستنده در برخورداری از حمایت کنسولی دولت متبوعشان را نقض نموده است که همانا نقض حقوق بشر می باشد . - یکی دیگراز راه آوردهای این آرا آن است که اگرچه حقوق خود برآیند رابطه قدرت است اما در عین حال میتواند بر قدرت نیز اثر گذارد.دلیل بارز  اینکه در این قضایا آمریکا اعلام نموده است که تدابیر لازم را برای اجرای ماده 19 کنوانسیون 1691 اتخاذ کرده است و این اعلام آمریکا را دیوانصراحتاً در آرای خود مورد توجه قرار داده است . قضیه برادران لاگراند در روز 1 ژوئن 1654 نیروهای انتظامی آمریکا برادران لاگراند )کارل و والتر( را که تابعیت آلمانی داشتند به اتهام تلاش نافرجام برای سرقت مسلحانه از یک بانک در آریزونا  که در جریان آن یک نفر کشته و یک نفر دیگر به شدت زخمی شد  بازداشت کردند. دادگاه عالی آریزونا در 11 فوریه 1652 دو برادر را به اتهام ارتکاب قتل، تلاش نافرجام برای ارتکاب قتل و سرقت مسلحانه و نیز دو فقره آدم ربایی محاکمه نمود و آنها را به چندین سال حبس و اعدام محکوم کرد.

بر اساس کنوانسیون وین 1691 در خصوص روابط کنسولی، دولت آمریکا موظف بود بدون تأخیر مراتب را به کنسولگری آلمان اطلاع دهد و افراد بازداشت شده را نیز از حقوق خود آگاه نماید. کنسولگری آلمان مدتها بعد از محاکمه و محکومیت برادران لاگراند در سال ، 1664 از جریان ماوقع اطلاع یافت آن هم نه توسط مقامات صلاحیت دار ایالات متحده بلکه از طریق خود برادران لاگراند که آنها هم از طریق منابعی غیر از مقامات آمریکایی از حقوق خود مطلع شده بودند. مقامات آمریکایی در 41 دسامبر 1665 رسما برادران لاگراند را از حقوق خود برای برخورداری از حمایت کنسولگری آلمان آگاه کردند و علیرغم تلاش های فراوان مقامات ی و قضایی آلمان در ژانویه و اوایل فوریه برای جلوگیری از اعدام کارل،وی در موعد مقرر اعدام گردید. دادگاه عالی آریزونا تاریخ اعدام کارل و والتر لاگراند را به ترتیب 42 فوریه و 1 مارس 1666 اعلام کرد و دولت آلمان درست یک روز قبل از موعد مقرر برای اعدام والتر متوسل به دیوان بین المللی دادگستری شد تا دست کم از اعدام وی جلوگیری کند. دولت آلمان در 4 مارس 1666 دادخواستی علیه آمریکا در دیوان بین المللی دادگستری به ثبت رسانید و مبنای صلاحیت دیوان برای رسیدگی به 19 اساسنامه ) موضوع را ماده یک پروتکل اختیاری پذیرش اجباری صلاحیت دیوان بین المللی دادگستری که منضم به ک

عنوان پژوهش

تعامل اجتماعي با والدين در طول مراحل رشد نفس يا خود اهميت بسزايي دارد.آنچه اهميت زيادي دارد رابطه والد فرزند است كه مي تواند نگرانيها را كاهش يا افزايش دهد اگر مادر يا مراقب اصلي، محبت و امنيت كافي تأمين كند، نفس به تدريج و به طور منظم رشد خواهد كرد و كودك به رشد روان شناختي مثبت كافي دست خواهد يافت انگيزهاي كودكي آزاد خواهند بود تا به تلاشهاي خودمختاري بزرگسالي تبديل شوند و الگوي آمادگيهاي شخصي شكل خواهد گرفت و نتيجه آن بزرگسال پخته و سالم خواهد بود.در صورتي كه نيازهاي كودكي ناكام شده باشند ، نفس به قدر كافي پخته نخواهد شد و كودك ناامن، متوقع ، حسود و خودخواه خواهد شد و از رشد روان شناختي او جلوگيري مي شود كه تمام اين مراحل مي تواند باعث افسردگی شود.سبكهاي دلبستگي نشانگر شخصيت است و اين سبكها نه تنها منشاء اثرات مهمي بر روي روان شناسي شخصيت و روان شناسي تحولي بوده بلكه تأثير غيرقابل اغماضي بر آسيب شناسي رواني و ابعاد مختلف روان درمانگري مانند خانواده درماني و شويي و روان درمانگري نوجوان داشته است.امروز اين نظريه الهام بخش هزاران پژوهش درباره نقش نوع دلبستگي به تحول شخصيت، رشد اجتماعي، انواع اختلالهاي رواني مانند افسردگی ، افسردگی جدايي، مدرسه هراسي، اختلالهاي تغذيه اي بوده است.

مسألة اصلي در اين پژوهش بررسي رابطه هويت خود، سبكهاي دلبستگي و ويژگي هاي شخصيتي است و براي دست يابي به اين هدف سؤال هايي مطرح شده است سبك هاي دلبستگي نقش مهمي در كنترل روابط نزديك عاطفي و بخصوص روابط زوجين ايفا مي كنند و هم چنين پيشنهاد شده است كه براي فهم بهتر كيفيت رابطه زوجين بررسي سبك هاي دلبستگي در همسران مهم تر است و همين موضوع در بين نوجوانان و سبك هاي دلبستگي كه بين نوجوانان و خانواده ها ايجاد مي شود و گاهي اوقات ممكن است كه وابستگي به اين سبك ها باعث مشكلات روحي و رواني در فرد شود.

 

 

 

 

 

هدف پژوهش

هدف کلی:

هدف تحقيق در تحقيق حاضر بررسي رابطه بين سبكهاي دلبستگي و افسردگی در بين نوجوانان مقطع سوم دبيرستان شهر چالدران  است .

اهداف جزئی:

اينكه آيا بين سبكهاي دلبستگي و افسردگی رابطه وجود دارد آيا پيوند عاطفي عميقي كه افراد ديگر در زندگي برقرار مي كنند مي تواند در كاهش يا افزايش افسردگی تأثير داشته باشد، آيا احساس شعف و نشاط مي توان دلبستگي را بيشتر كند يا نه؟

ادبیات تحقیق

 

در دوران بلوغ ، نوجوان بيش از هر دوره ديگر از زندگي اش دستخوش هجوم احساسات است و دگرگونيها ، التهابها، افسردگیها و جلوه هاي غيرمعمول و ظاهراً غيرعادي در او ظاهر مي شود.اما هيچ جلوه اي از جلوه هاي نوجواني بي معني، بي هدف و بيهوده نيست و اگر بزرگسالان را دچار خشم و ناراحتي مي كند.دليلش عدم آشنايي آنان با فلسفه وجود اين گونه رفتارهاي نوجوان است؛ در حالي كه بسياري از اين رفتارها نيازمند عكس العمل پسنديده و مناسب از سوي والدين و مربيان مي باشد.اگر علل وجودي جلوه هاي بلوغ را به درستي بشناسيم و آنها را به نوجوان بشناسانيم، هيچگاه در برقراري ارتباط، رهبري و ارشاد او دچار مشكل نخواهيم شد.

افسردگی

اختلال افسردگی اساسی یکی از شایع‌ترین تشخیص‌های روانپزشکی است که مشخصه آن خلق افسرده و با احساس غمگینی، اعتماد به نفس پایین و بی‌علاقگی به هر نوع فعالیت و لذت روزمره مشخص می‌شود؛ چیزی که از آن به عنوان "سرماخوردگی روانی" یاد می‌شود.

 

 افسردگی مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. افسردگی اساسی واژه‌ای است که توسط انجمن روانپزشکی آمریکا جهت مجموعه‌ای از علایم اختلال خلق برای DSM-III در سال ۱۹۸۰ به کار رفت و پس از آن عمومیت یافت. افسردگی اساسی منجر به از کارافتادگی قابل توجه فرد در قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی و اشتغال می‌شود و عملکردهای روزمره فرد همچون خوردن و خوابیدن و سلامتی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در یک نظرسنجی که در ایران انجام شد، ۳۴ درصد شرکت‌کنندگان دچار افسردگی بوده‌اند.

علل بروز

علل زیست شناختی

ژنتیک: شیوع افسردگی در دوقلوهای تک‌تخمکی ۶۵ درصد و در سایر دوقلوها ۱۴-۱۹ درصد است که نقش عامل‌های ژنتیک را مشخص می‌کند. محققین چند ژن را که ممکن است با اختلالات دو قطبی مربوط باشند را مشخص کرده‌اند، آنان به دنبال ژن‌هایی می‌گردند که با سایر اشکال افسردگی مرتبط باشند. اما همه افرادی که سابقه فامیلی افسردگی را دارند به این اختلال دچار نمی‌شوند.

سروتونین و سایر نوروترانسمیترها: وجود اختلال نوروترانسمیتری در سطح سیناپس‌ها را در بیماران افسرده مشاهده کرده‌اند. علاوه بر سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین در بیماران افسرده اختلال دارند.

 

داروها: استفاده طولانی مدت از برخی داروها مانند داروهایی که جهت کنترل فشار خون استفاده می‌شوند، قرصهای خواب یا قرصهای پیشگیری از بارداری می‌توانند علائم افسردگی را در بعضی افراد ایجاد کنند. مصرف قرص‌های ضد بارداری تأثیر مستقیم در افسردگی ن دارد.

 

بیماریها: ابتلا به یک بیماری مزمن، مثل بیماری قلبی، سکته مغزی، دیابت، سرطان و آایمر یا میگرن باعث می‌شود که فرد در خطر بیشتری برای افسردگی قرار بگیرد. مطالعات، یک ارتباط ثابت نشده بین افسردگی و بیماری قلبی را نشان می‌دهند[نیازمند منبع]. افسردگی در بسیاری افرادی که حمله قلبی داشته‌اند اتفاق می‌افتد. افسردگی درمان نشده می‌تواند شما را در خطر بیشتری برای مرگ در سال‌های اول پس از سکته قلبی قرار دهد. ابتلا به کم‌کاری تیروئید حتی اگر خفیف باشد هم می‌تواند باعث بروز افسردگی شود.

 

شیوه گردآوری اطلاعات

به صورت مشاهده

به صورت مقاله

به صورت مصاحبه

 

1- گرچه تشخیص افسردگی در کودکان و نوجوانان کاری دشواری است و این امر به عهده‌ی متخصّصان در مراکز درمانی خواهد بود امّا معلّمان می‌توانند با مشاهده‌ی دقیق رفتارهای دانش‌آموزان در فرصت‌های مختلف و کسب آگاهی‌های نسبی درباره‌ی علایم و نشانه‌های افسردگی و سایر اختلالات به شناسایی و ارجاع به موقع این گروه از دانش‌آموزان کمک نموده و از نادیده گرفتن آن‌ها در محیط مدرسه و جامعه پیش گیری نمایند. نحوه‌ی مشارکت کودکان و نوجوانان افسرده در فعّالیّت‌های اجتماعی مانند صحبت کردن در کلاس درس، شرکت در یک مسابقه، تنها بازی کردن و نحوه بیان عواطف و برقراری ارتباط با دیگران، باید مورد توجه قرار گیرد.

2- توجیه و راهنمایی خانواده‌های کودکان و نوجوانان افسرده درباره‌ی نشانه‌های افسردگی و پیامدهای آن غالباً راه گشا و مفید است. تشکیل جلسات آموزش خانواده برای شناخت بهتر مشکلات به آنان کمک می‌کند.

3- کودکان و نوجوانان افسرده، اغلب به خانواده‌هایی تعلّق دارند که از وجود یک یا چند مشکل رنج می‌برند از جمله مشکلات روانی و اختلافات خانوادگی. با توجّه به این که خانواده کانون اصلی درمانی مشکلات کودکان و نوجوانان افسریده است، تشویق والدین برای مراجعه به مراکز مشاوره و کمک به حلّ مشکلات خود و فرزندانشان از اهمّیّت ویژه‌ای برخوردار می‌باشد.

4- شناسایی توانمندی‌ها، استعدادها و پیشرفت کودکان و نوجوانان افسرده در زمینه‌های مختلف درسی و غیر درسی و تشویق آن‌ها از طریق اعطای پاداش‌های مثبت و مناسب در جمع سایر دانش‌آموزان به آن‌ها کمک می‌کند احساس کفایت، ارزشمندی و اعتماد به نفس ضعیف خود را افزایش بدهند و انگیزه‌ی لازم برای تلاش و حضور در مدرسه را داشته باشند.

5- آموزش روش‌های مناسب برای برقراری ارتباط اجتماعی با همسالان و فراهم کردن زمینه‌های لازم برای پیدا کردن دوست، به آن‌ها کمک می‌کند تا ازحالت انزوا و گوشه گیری خارج شوند. معلّمان در این زمینه به خوبی می‌توانند عمل کنند.

6- مطالعات نشان می‌دهد هنگام ورزش و فعّالیّت‌های بدنی مقادیر بسیاری از ترکیبات شیمیایی در بدن آزاد می‌شود که بعضی از آن‌ها خاصیّت شادی بخش دارند. تشویق کودکان و نوجوانان افسرده به ورزش و عضویّت در فعّالیّت‌های ورزشی گروهی به کاهش افسردگی‌شان کمک می‌کند.

7- با توجّه به تأثیر مصرف موادّ غذایی در حالات جسمی و روانی انسان، مصرف بیش‌تر موادّ غذایی حاوی امگا 3 از قبیل ماهی‌های تن و آزاد، پیشنهاد می‌شود.

 

ابزار گردآوری اطلاعات

شیوه ی دیگر در شناخت روابط نزدیک بررسی آن است که افراد در رابطه ای خاص چه میزان رضایت مندی دارند. رضایت مندی از روابط را می توان سنجید و ارزیابی کرد . این سنجش از طریق ابزارهای روان شناختی مثل مقیاس ارزیابی رابطه صورت می گیرد. از پاسخ دهندگان خواسته می شود پرسش ها را بر اساس مقیاسی از " 1 " یعنی به هیچ وجه تا " 5 " یعنی خیلی زیاد رتبه بندی کنند .

1- فکر می کنید تا چه حد شریک زندگی آینده تان نیازهای فردی شما را در نظر می گرد؟

2- به طور کلی از روابط خود با شریک زندگی آینده تان چقدر راضی هستید؟

3- رابطه شما در مقایسه با اکثر روابط ،چگونه است ؟ (چقدر خوب است ؟ )

4- تا چه حد آرزو می کنید که ای کاش در این رابطه قرار نمی گرفتید ؟

5- تا چه حد رابطه ی کنونی شما ،انتظارات اولیه تان را برآورده کرده است ؟

6- تا چه حد شریک زندگی آینده ی خود را دوست دارید ؟

7- آیا در رابطه با شما ، مسایل و مشکلاتی وجود دارد ؟

افرادی که به سئوالات 6،5،3،2،1 نمره بالا می دهند و به سئوالات 4 و 7 نمره پایین می دهند ،از رابطه ی خود راضی هستند ، نمره متوسط 4 تا 5 ، نشانگر رابطه رضایتبخش و مطلوبست و نمره متوسط 3 یا زیر آن نشان می دهد که میزان رضایت مندی از رابطه کم است .

 

 

 

"افسردگی دلبستگي" چيست؟

 ما انسانها در كودكي از بابت تأمين نيازهاي اوليه و داشتن امنيت رواني و مادي كافي وابستگي زيادي به نزديكان خود داريم. اگر با وجود اين نزديكان ما مانند پدر و مادرمان (بجاي محيط امن و راحت) باعث ايجاد محيط پر از فشار و تنش و نگراني و ترسهاي خفقان آور شوند (بدليل عدم شكل گيري واكنشهاي دفاعي در كودكان) اين امر باعث شكل گيري خشم و عصبانيت زياد در ما ميشود. همچنين تعرضات جنسي كه از سوي نزديكان (در اين مورد دايي شما) به كودك ميشود نقش بسيار مهمي در شكل گيري چنين تعتي در وي ميشود. من هميشه براي درك بهتر اين موقعيت اين مثال را ميزنم. كودك مورد نظر ما به مانند ببر دست آموزي است كه به طمع زندگي راحت و دريافت پاداش به مربي خود نزديك ميشود. اما مربي بدون توجه باعث زخمي شدن و رميده شدن ببر زخم خورده به گوشه هاي تاريك و تنهاي جنگل پوشيده ميشود. ببر ما احساس تنهايي ميكند و دوست دارد باز مورد محبت و نوازش انساني قرار گيرد اما همينكه باز بر حسب اتفاق به فرد ديگري شبيه مربي اول برخورد ميكند همان خشم و هيجان و ترس قديمي در وي زنده ميشود. از يك طرف ميخواهد به او نزديك شود و از طرف ديگر پيش بيني اتفاق حادثه مشابه مانع از پيش رفتن ميشود. همين احساس بد موقع قرار گرفتن در معرض هيجانات عاطفي به جفت مقابل ما هم منتقل ميشود. وقتي او هم متوجه احساس خشم و نفرت غيرقابل دركي كه نسبت به او داريم ميشود سعي ميكند با ابراز خشم و نفرت متقابل به آن پاسخ گويد. به اين ترتيب اين رابطه وارد دور بسته اي ميشود كه در نهايت در يك فرايند گاهي كوتاه و گاهي طولاني مدت منجر به تشديد تنشهاي روحي و جسمي ما ميشود. مسئله ديگر احساس ناخودآگاه گناه و ناراحتي است كه شما در تماس با جنس مخالفتان پيدا ميكنيد و خيلي شبيه چيزي است كه در مكتب روانكاوي ابتدايي فرويد "عقده اديپ" گفته ميشده است.

آشنايي با افسردگی

  افسردگی طبیعی

افسردگی را  در واقع همه انسان ها تجربه می کنند . افسردگی یک احساس منتشر ، بسیار نا خوشایند ، و اغلب مبهم و دل واپسی است  که اغلب با علائم دستکاه اتونوم همراه می گردد . مثل تنگی قفسه ی سینه ، طپش قلب ، تعریق ، سر درد ، ناراحتی مختصر معده و بیقراری که با عدم توانایی برای نشستن یا ایستادن مشخص میشود .

مجموعه علائمی که هنگام افسردگی وجود دارد ، بین افراد متفاوت است .

 

علل روانی اجتماعی

 

استرس: وقایع پراسترس زندگی، به ویژه از دست دادن یا تهدید به از دست دادن یک فرد محبوب یا شغل می‌تواند محرک افسردگی باشد.

 

عوامل اجتماعی: نیتی از جامعه و عوامل روانی مرتبط با اجتماع نیز می‌توانند نقش داشته باشند.

شخصیت: صفات شخصیتی خاصی مانند اعتماد به نفس پایین و وابستگی شدید، بدبینی و حساسیت در برابر استرسها می‌تواند فرد را مستعد افسردگی نماید. شخصیتی وسواسی، منظم و جدی، کمال‌گرا، یا شدیداً وابسته نیز احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهند.

شکست در زندگی: شکست در کار، ازدواج، یا روابط با دیگران می‌تواند باعث بروز افسردگی شود، مرگ یا فقدان یکی از عزیزان، از دست دادن یک چیز مهم (شغل، خانه، سرمایه)، تغییر شغل یا نقل مکان به یک جای جدید، انجام بعضی از اعمال جراحی مثل برداشتن به علت سرطان، گذر از یک مرحله از زندگی به مرحله‌ای دیگر، مثلاً یائسگی یا بازنشستگی.

بیماری‌های روانی:اضطراب، عقب‌افتادگی ذهنی، فراموشی، اختلال خوردن و سوء مصرف مواد.

 

شیوع

شیوع این بیماری در ن دوبرابر مردان است. در مردان میزان ابتلا ۵-۱۲ درصد و در ن ۱۴-۱۹ درصد است. سن بروز بیماری در حدود ۳۰ سالگی است.

 

علائم

محتوی تفکر

۶۰ درصد بیماران افسرده فکر خودکشی دارند و ۱۵ درصدشان دست به خودکشی می‌زنند. حس نافذ نومیدی، احساس گناه به خاطر چیزهای کم‌اهمیت یا خیالی، احساس بی‌ارزشی و توهمات و هذیانهای نیست‌انگارانه و نشخوار ذهنی وسواسی در بسیاری از آن‌ها آشکار است.

 

نظام حسی

حواس پرتی، دشواری در تمرکز، اختلال حافظه، گیجی و گاه اختلال در تفکر انتزاعی (به‌ویژه در سالمندان) شایع است.

وضعیت ظاهری

غمگینی، گریه بی‌دلیل، از دست دادن علاقه و ناتوانی از لذت بردن، بی‌حالی و خستگی، بی‌قراری، زودرنجی، مشکلات خواب (شامل دشواری در خوابیدن، خواب زیاد و ناراحت) زیاد مشاهده می‌شود.

 

کندی یا برعکس تحریک پذیری روانی حرکتی و بی‌توجهی به ظاهر شخصی بسیار شایع است. تکلم خودانگیخته کم یا به کلی غایب است. مکث‌های طولانی در کلام، استفاده از واژگان تک‌سیلابی و صدای آهسته و یکنواخت از ویژگی‌های گفتاری معمول است.

 

ملاک‌های DSM-IV-TR در مورد افسردگی اساسی

 

الف) حداقل پنج تا از علایم زیر همزمان در یک دورهٔ دو هفته‌ای وجود داشته باشد و نشانهٔ تغییری در کارکرد قبلی باشد؛ حداقل یکی از علایم یا خلق افسرده باشد، یا بی علاقگی و بی لذتی.

 

نکته: علایمی را که به وضوح از بیماری طبی عمومی ناشی شده است و نیز هذیانها و توهمهای ناهماهنگ با خلق را منظور نکنید.

 

خلق افسرده دراکثر اوقات روز و تقریباً همه روزها، چه طبق گزارش خود بیمار از احساس ذهنیش (مثلاً احساس کند غمگین است، یا احساس پوچی کند)، چه طبق مشاهدهٔ دیگران (مثلاً بگویند گریان به نظر می‌رسد). نکته: در اطفال و نوجوانان می‌تواند به صورت خلق تحریک پذیر (irritable) باشد.

 

کاهش واضح علاقه‌مندی یا لذت بردن از همه یا تقریباً همه فعالیت‌ها، اکثر اوقات روز و تقریبا همه روزها (چه طبق گزارش خود بیمار از احساس ذهنیش، چه بنا بر مشاهدات دیگران)

 

کاهش چشمگیر وزن بدون اجرای برنامه (رژیم) خاصی برای لاغری، یا افزایش وزن (مثلاً تغییر وزن بدن بیش از پنج درصد در عرض یک ماه)، یا کاهش یا افزایش اشتها تقریباً همهٔ روزها. نکته: در کودکان نرسیدن به وزن قابل انتظار را باید در نظر گرفت.

کم خوابی یا پر خوابی به طور تقریباً هر روزه.

سرآسیمگی یا کندی روانی-حرکتی در تقریبا همه روزها (برای دیگران مشهود باشد، نه اینکه فقط خود بیمار احساس ذهنی بی قراری یا کند شدن را گزارش کند)

احساس خستگی یا از دست دادن انرژی تقریبا همه روزها.

 

احساس بی ارزشی یا احساس گناه مفرط یا نا متناسب (که حتی ممکن است هذیانی باشد) تقریبا هر روز (صرف ملامت نفس یا احساس گناه به خاطر بیمار بودن کافی نیست)

 

کاهش قدرت تفکر یا تمرکز، یا احساس بلاتصمیمی، تقریباً هر روز (چه طبق گزارش بیمار از احساس ذهنی خود، چه بنا بر مشاهده دیگران)

 

افکار عود کننده درباره مرگ (نه فقط ترس از مردن)، فکر مکرر خودکشی بدون هیچ نقشه خاصی، اقدام به خودکشی، یا داشتن نقشه‌ای معین برای انجام خودکشی.

 

ب) علایم مذکور واجد ملاک‌های دوره مشترک نباشد.

پ) علایم از نظر بالینی رنج و عذاب چشمگیری برای بیمار ایجاد کرده باشد و یا کارکردهای او را در حوزه‌های اجتماعی، شغلی، یا سایر حوزه‌های مهم زندگی مختل کرده باشد.

ت) علایم ربطی به اثرات جسمی مستقیم یک ماده (مثلاً ماده‌ای که مورد سوء مصرف قرار می‌گیرد، یا دارو) یا یک بیماری طبی عمومی (مثل کمکاری تیرویید) نداشته باشد.

ث) داغدیدگی، توجیه بهتری برای علایم نباشد، یعنی به دنبال از دست رفتن فرد محبوب، علایم بیش از دو ماه طول کشیده باشد، یا مختل شدن واضح کارکردها، اشتغال ذهنی شدید با احساس بی ارزشی، فکر خودکشی، علایم روانپریشی، یا کندی روانی- حرکتی به شکل مشخص وجود داشته باشد.

 

 

نتایج پژوهش

 

افسردگی اقسام گوناگون دارد، شایع‌ترین آن افسردگی کبیر است که فرد مبتلا به آن گاهی شاد و خوشدل و موقتاً فعال می‌شود. نوعی از افسردگی کبیر به افسردگی مالیخولیایی موسوم است که بیمار هیچ گاه از چیزی دلخوش نمی‌شود در حدود ۱۵ درصد مبتلایان به افسردگی کبیر دچار افسردگی اوهام اند که معمولاً با خلق و خوی اندوهگین همراه است. مثلاً خود را گناهکار و غیر قابل بخشش تصور می‌کنند. در حدود ۱۵ در صد مبتلایان به افسردگی کبیر نیز دچار روان پریشی می‌شوند.

 

نوع دیگری از افسردگی وجود دارد به نام "افسردگی غیرمعمول" که بر خلاف اسمش شایع است. علامات مرضی آن عکس علامات مرضی افسردگی معمولی است که مبتلایان کم می‌خوابند و کم می‌خورند. مبتلایان به افسردگی غیر معمول زیاد می‌خوابند و زیاد می‌خورند و به سرعت اضافه وزن پیدا می‌کنند. به قول یکی از متخصصان برجسته بیماری افسردگی (دونالد کلاین)، افسردگی غیر معمول، "مزمن" است نه" دوره ای"؛ از بلوغ آغاز می‌شود و بیماران نسبت به همه امور کم توجه‌اند.

 

نوع دیگرافسردگی، روان رنجوری است که عموماً حدود دو سال طول می‌کشد و علامات مرضی آن خفیف‌تر از افسردگی کبیر است، ولی همواره احساس ناراحتی می‌کنند.

 

پیشنهادات

تحقیقات بروی افسردگی و ارتباط آن با ورزش، نشان می‌دهند که احتمالاً ورزش در کاهش افسردگی تأثیرگذار است. ورزشی که با افزایش ضربان قلب همراه باشد، طبق تحقیقات انجام شده اثراتی شبیه اثرات داروهای ضد افسردگی خواهد گذاشت.

 

تحقیقات همچنین بیان می‌کنند پس از ۱۰ ماه ورزش کردن، احتمال عود کردن افسردگی کاهش می‌یابد.

 

در افسردگی ناشی از بی تحرکی، میزان رادیکال‌های آزاد خطرناک به نام گونه‌های فعال اکسیژن» یا ROSها در مغز افزایش می‌یابد، بااین‌حال چنین مواد خطرناکی می‌توانند به‌واسطه واکنش‌های آنزیمی و غیر آنزیمی از بدن زدوده شوند. ناحیه اَسبَک که اصلی‌ترین قسمت مغز در روند حافظه بلندمدت و با حساسیت بالا به استرس است، به‌طور گسترده در افراد دچار افسردگی مورد حمله گونه‌های فعال اکسیژن قرار می‌گیرد.

 

برای مقابله با افسردگی به وسیله ورزش، نیازی نیست حتماً تمرینات سنگین انجام دهید یا حتی به باشگاه بروید. با انجام اقدامات زیر می‌توانید با افسردگی مقابله کنید:

 

به آرامی و در حد توان خود شروع به ورزش کنید.

ورزشی انجام دهید که باب میل شما باشد.

به جای یک بار تمرین طاقت فرسا و خسته‌کننده، به صورت پراکنده و هر بار به مدت کمتر تمرین کنید.

به صورت گروهی ورزش کنید.

فعالیت بدنی روزانه خود را افزایش دهید.

 

منابع و ماخذ

 

آزاد حسين 1382 -  آسيب شناسي رواني -  انتشارات رشد، تهران.

احدي منوچهر 1380 روان شناسي شخصيت، انتشارات فرهنگ، تهران.

احمدي اصغر 1379 افسردگی و دلبستگي آن انتشارات نور، تهران.

راجرز كارل  1382 خويشتن يابي ترجمه محسن سرمد انتشارات ني، تهران.

راو روان شناسي شخصيت - ترجمه علي وهاب زاده انتشارات ني ، تهران.

تيليش اردوارد 1380 افسردگی چندگانه ترجمه احمد فرهادپور انتشارات راه، تهران.

دلاور علي 1383 آمار استنباطي انتشارات رشد ، تهران.

 



چرا برخی از دانش آموزان تنبل هستند؟
حقیقتاً دانش آموزانی که در درس سستی می کنند، خشم اولیاء خود را بر می انگیزند، لذا برخی از اولیاء مجبور می شوند که رفتارهای تندی را در قبال آن ها داشته باشند و طوفانی از انتقادها و سرزنش ها را نثار فرزندان خود می کنند چیزی که چرخه ای از سستی در درس یا همان تنبلی را موجب می شود و اوضاع را وخیم تر می کند. اتخاذ شیوه های صحیح رفتاری با این دانش آموزان بسیار سخت می تواند باشد. که در آن صبر و آینده نگری و علت یابی و حمایتی می تواند از عناصر مهم این شیوه ها باشد.
 
منظور ما از دانش آموز تنبل چه کسی است؟
منظور ما دانش آموزانی هستند که از نظر درسی ضعیف هستند و در یک یا چند درس و یا در بیشتر درس ها نمره قبولی نمی گیرند و از عملکرد آن ها معلمان و اولیاء راضی نیستند. 
 
عواملی کلی تنبلی دانش آموزان عبارتند از:
 
1- هوش:
ما به صورت سنتی مایل هستیم تنبلی دانش آموزان را به هوش آن ها نسبت دهیم اما واقعیت این است که اکثر دانش آموزانی که در دبیرستان های عادی درس می خوانند هوش کافی برای درس خواندن دارند و در این زمینه عواملی غیر از هوش بیشتر می تواند دخیل باشد. در عین حال دانش آموزانی که از بهره هوشی بالایی برخوردار هستند نسبت به همسالان خود بهتر درس یاد می گیرند و بهتر می توانند مسائل مربوط به درس و معلم را حل کنند.
 
بهره هوشی می تواند تأثیرات همه جانبه در زندگی داشته باشد. یک دانش آموز در مدرسه تنها درس نمی خواند بلکه با عوامل پیچیده دیگر هم در ارتباط است که می تواند به طور مستقیم یا غیر مستقیم در پیشرفت تحصیلی او مؤثر واقع شود.
 
برخی از دانشمندان معتقد هستند که هوش ارثی است و والدین با هوش فرزندانی باهوش دارند اما تحقیقات زیادی نشان داده است که محیط تأثیر مستقیمی روی هوش کودکان دارد لذا گروهی از دانشمندان هم بر این باور هستند که هوش تحت تأثیر محیط رشد پیدا می کند و اکتسابی است.
 
2- ضعف پایه تحصیلی:
برای کمک به این دانش آموزان بهترین روش آموزش مطالب سال های گذشته است. به عنوان مثال دانش آموزانی که جمع و تفریق و ضرب و تقسیم را در دوره ابتدایی یاد نگرفنه اند. ریاضیات دوره راهنمایی را متوجه نمی شوند و نمی توانند نمره بیاورند و کسی که ریاضیات دوره راهنمایی را نفهمیده باشد ادامه تحصیل در دوره متوسطه برای بسیار سخت خواهد شد.
 
3- نداشتن انگیزه :
نداشتن انگیزه اغلب از دوره راهنمایی شروع شده و در دوره ی دبیرستان به اوج می رسد. امروزه بسیاری از دانش آموزان در دوره ی متوسطه انگیزه و اعتقادی به ادامه تحصیل ندارند این مسئله باعث شده است آن ها یا ترک تحصیل کنند و یا به زحمت و با ترفند به اخذ مدرک بیاندیشند. بی انگیزگی دانش آموزان ارتباط مستقیم به نوع جهان بینی شکل گرفته در نوجوانان بستگی دارد که از طرق مختلف در آن ها شکل گرفته و تغییر دادن آن ها می تواند مشکل و زمان بر باشد. امروزه اکثر دانش آموزان تنبل بی انگیزه هستند و ایجاد انگیزه می تواند نیروی عظیم آن ها را به کار اندازد.
 
علل بی انگیزگی دانش آموزان:
سطح انگیزه در بین دانش آموزان دختر و پسر همچنین سطح انگیزه در پایه های مختلف با هم متفاوت است. و هرچه مقطع تحصیلی بالا می رود تأثیر انگیزه ها هم پیچیده تر می شود. دلایل بی انگیزگی به درس می تواند گسترده و پیچیده شود. 
در ذیل مهم ترین عوامل بی انگیزگی به درس، شرح داده می شود. 
1- کم ارزشی علم در جامعه.
2- کم ارزشی سواد در بین خانواده.
3- اکثر افراد با سواد جامعه وضع مادی خوبی ندارند.
4- وضعیت نابسامان مادی و روحی خانواده.
5- برخورد نامناسب با دانش آموزان در مدرسه.
6- تدریس نامناسب معلمان و ایجاد بی انگیزگی.
7- بی اعتقادی نسبت درس.
8- احساس سختی ادامه تحصیل و راحت طلبی برخی از دانش آموزان و تمایل به خوشگذرانی.
9- ادامه تحصیل به خواسته های سریع آن ها پاسخ نمی دهد. به عنوان مثال برخی از دانش آموزان دوست دارند ماشین داشته باشند اما فکر می کنند برای به دست آوردن سریع تر آن بهتر است درس را رها کرده و در جایی کار کنند چون مطمئن هستند که والدین آن ها ماشین نمی خرد. 
10- احساس بی کفایتی و بی ارزشی و ناتوانی و نداشتن عزت نفس کافی.
11- این باور در برخی که، ثروت همه چیز را به دنبال خواهد آورد حتی علم و دانش را، پس به دنبال ثروت رفتن مقدم است.
 
4- ناتوانی در یادگیری مفاهیم درسی:
اگر کسانی که عقب ماندگی ذهنی دارند یا دچار اختلال یادگیری هستند کنار بگذاریم آن گاه باید بگوییم که کسانی که مفاهیم درسی را درک نمی کنند یا پایه تحصیلی آن ها ضعیف است که توضیح داده شده و یا اینکه به عللی تمرکز حواس ندارند و ممکن است مشکلات جسمی و روحی داشته باشند که باید بررسی شود. شکی نیست که برای یادگیری داشتن آمادگی لازم است اما اگر کسی دچار بیماری مدت دار شود و یا از نظر روحی در شرایط نامساعدی بسر ببرد نمی تواند درس بخواند.
 
 
 
5- کم کاری و نداشتن تلاش و کوشش:
بسیاری از دانش آموزان تلاش و کوشش لازم را برای یادگیری درس از خود نشان نمی دهند و بیشترین وقت را خود را به اموری اختصاص می دهند که از آن لذت می برند و ساعت ها خود را مشغول می کنند. در حالی که انبوهی از تکالیف مدرسه را به حال خود رها کرده اند و مرتب به والدین خود می گویند مشق و درس نداریم.
 
 کم کاری این دانش آموزان می تواند برای آن ها خطرناک باشد چون ادامه چنین وضعیتی می تواند در آینده این دانش آموزان را به علت محرک های ناخوشایندی که می خواهد تنبلی او را تقبیح کند از درس و مدسه بیزار کند و نتیجه این که این دانش آموزان خود باوری و عزت نفس خود را برای ادامه تحصیل از دست بدهند.
 
6- عدم حمایت برخی از دانش آموزان از طرف خانواده:
به عنوان مثال در بعضی از خانواده ها با بالا رفتن پایه تحصیلی فرزند پدر و مادر توانایی رسیدگی به درس بچه های خود را ندارند.
● منظور ما از دانش آموز تنبل چه کسی است؟
منظور ما دانش آموزانی هستند که از نظر درسی ضعیف هستند و در یک یا چند درس یا در بیشتر درس ها نمره قبولی نمی گیرند و از عملکرد آنها معلمان و اولیاء راضی نیستند.
عوامل کلی تنبلی دانش آموزان عبارتند از: ۱- هوش، ۲- ضعف پایه تحصیلی ، ۳- نداشتن انگیزه، ۴- ناتوانی در یادگیری مفاهیم درسی، ۵- کم کاری و نداشتن تلاش و کوشش
۱- هوش: ما به صورت سنتی مایل هستیم تنبلی دانش آموزان را به هوش آنها نسبت دهیم اما واقعیت این است که بیشتر دانش آموزانی که در دبیرستان های عادی درس می خوانند هوش کافی برای درس خواندن دارند و در این زمینه عواملی غیر از هوش بیشتر می تواند دخیل باشد.
بهره هوشی می تواند تاثیرات همه جانبه در زندگی داشته باشد.اما یک دانش آموز در مدرسه تنها درس نمی خواند بلکه با عوامل پیچیده دیگر هم در ارتباط است که می تواند بطور مستقیم یا غیر مستقیم در پیشرفت تحصیلی او موثر واقع شود. برخی از دانشمندان معتقد هستند که هوش ارثی است و والدین با هوش فرزندانی باهوش دارند اما تحقیقات زیادی نشان داده است که محیط تاثیر مستقیمی روی هوش کودکان دارد لذا گروهی از دانشمندان هم بر این باور هستند که هوش تحت تاثیر محیط رشد پیدا می کند و اکتسابی است.
۲- ضعف پایه تحصیلی: یکی از عوامل مهم ضعف درسی دانش آموزان است. این دانش آموزان به علت نفهمیدن مطالب درسی سال های گذشته که پایه و زیر بنای پایه های تحصیلی بعدی است، نمی توانند دروس جدید را درک کنند و هر چه به صحبت های معلم گوش می دهند اما تلاش آنها برای فهمیدن مطالب درسی دشوار و گاهی غیر ممکن است. برای کمک به این دانش آموزان بهترین روش آموزش مطالب سال ها ی گذشته است. به عنوان مثال دانش آموز انی که جمع و تفریق و ضرب و تقسیم را در دوره ابتدایی یاد نگرفته اند، ریاضیات دوره راهنمایی را متوجه نمی شوند و نمی توانند نمره بیاورند و کسی که ریاضیات دوره راهنمایی را نفهمیده باشد ادامه تحصیل در دوره متوسطه بر او بسیار سخت خواهد شد.
۳- نداشتن انگیزه : نداشتن انگیزه اغلب از دوره راهنمایی شروع شده و در دوره دبیرستان به اوج می رسد. امروزه بسیاری از دانش آموزان در دوره متوسطه انگیزه و اعتقادی به ادامه تحصیل ندارند این مسئله باعث شده است آنها یا ترک تحصیل کنند یا به زحمت و با ترفند به اخذ مدرک بیاندیشند. بی انگیز گی دانش آموزان ارتباط مستقیم به نوع جهان بینی شکل گرفته در نوجوانان بستگی دارد که از طرق مختلف در آنها شکل گرفته و تغییر دادن آنها می تواند مشکل و زمان بر باشد. امروزه بیشتر دانش آموزان تنبل بی انگیزه هستند و ایجاد انگیزه می تواند نیروی عظیم آنها را به کار اندازد .
۴- ناتوانی در یادگیری مفاهیم درسی: اگر کسانی که عقب ماندگی ذهنی دارند یا دچار اختلال یادگیری هستند کنار بگذاریم آنگاه باید بگوییم که کسانی که مفاهیم درسی را درک نمی کنند یا پایه تحصیلی آنها ضعیف است که توضیح داده شده یا این که به عللی تمرکز حواس ندارند و ممکن است مشکلات جسمی و روحی داشته باشند که باید بررسی شود. شکی نیست که برای یادگیری داشتن آمادگی لازم است اما اگر کسی دچار بیماری مدت دار شود یا از نظر روحی در شرایط نامساعدی بسر ببرد نمی تواند درس بخواند.
۵- کم کاری و نداشتن تلاش و کوشش: بسیاری از دانش آموزان تلاش و کوشش لازم را برای یادگیری درس از خود نشان نمی دهند و بیشترین وقت خود را به اموری اختصاص می دهند که از آن لذت می برند و ساعت ها خود را مشغول می کنند. در حالی که انبوهی از تکالیف مدرسه را به حال خود رها کرده اند و مرتب به والدین خود می گویند مشق و درس نداریم.
کم کاری این دانش آموزان می تواند برای آنها خطرناک باشد چون ادامه چنین وضعیتی می تواند در آینده این دانش آموزان را به علت محرک های ناخوشایندی که می خواهد تنبلی او را تقبیح کند از درس و مدسه بیزار کند و نتیجه این که این دانش آموزان خود باوری و عزت نفس خود را برای ادامه تحصیل از دست بدهند.

استان آذربایجان غربی

براساس آخرین تقسیمات ی، استان آذربایجان غربی در سال ۱۳۹۰ دارای ۱۷ شهرستان، ۴۰ بخش، ۴۲ شهر، ۱۱۳ دهستان و ۳۰۳۱ آبادی دارای سکنه است. مرکز استان آذربایجان غربی شهر تاریخی ارومیه است. استان آذربایجان غربی با مساحت ۳۷۴۱۲ کیلومتر مربع (بدون احتساب دریاچهٔ ارومیه)، از نظر وسعت مقام یازدهم را در سطح کشور داراست. شهرستان ارومیه با وسعت     ۵۳۱۲  کیلومتر مربع و شهرستان شوط با ۹۳۱ کیلومترمربع به ترتیب بزرگ ترین و کوچک ترین شهرستان های استان را به خود اختصاص داده اند.

استان آذربایجان غربی یکی از ۳۱ استان ایران است، که در شمال غربی این کشور قرار دارد و مرکز آن شهر ارومیه است. در کناره شرقی این استان، دریاچه ارومیه قرار دارد. نواحی جنوبی استان از دیدگاه تاریخی‌ به عنوان مکریان شناخته میشد. مرکز مکریان در گذشته شهر پیرانشهر بود و پیرانشهر کماکان مرکز مکریان به شمار می رود.

استان آذربایجان غربی یکی از مناطق کوهستانی کشور است و توپوگرافی متنوع و گسترده‌ای دارد. بر اساس ساختار طبیعی استان، ایستمهای ویژه‌ای از ترکیب گیاهان در سطوح مختلف پوشش گیاهی در سطوح مختلف توپوگرافی به وجود آمده‌است که اهم آن‌ها به شکل جنگلها و مراتع خودنمایی می‌کنند.این استان عمدتاً تحت تأثیر جریان هوای مرطوب اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه‌است، ولی در برخی از ماههای زمستان، توده هوای سردی از اطراف شمال، هوای مدیترانه‌ای آن را متأثر کرده و موجب کاهش قابل توجه دما می‌شود.

ارتفاعات استان را به سه گروه عمده می توان تقسیم کرد.

کوه های شمالی شامل کوه های ماکو، قطور، خوی  مخروط آتشفشانی آورین در شهرستان خوی با ارتفاع ۳۶۲۲ متر بلندترین قله استان می باشد.

کوه های مرکزی شامل کوه های سلماس، ارومیه، اشنویه کوه شهیدان با ۳۶۰۰ متر ارتفاع در جنوب شرق و غرب ارومیه دالامپر ۳۲۰۰ متر ارتفاع (مرز سه کشور ایران، عراق، ترکیه) ارتفاعات برده رش ۳۶۰۸ متر در ارومیه و بزسینا ۳۴۸۰ متر کله شین با ارتفاع ۳۳۸۵ متر و ساری داش با ۳۹۰۷ متر در شهرستان اشنویه

کوه های جنوبی شامل ارتفاعات جنوب دشت نقده ، غرب مهاباد ،پیرانشهر، سردشت و تکاب قندیل ۳۴۴۸ متر در پیرانشهر بلقیس با ارتفاع ۳۳۳۲ متر در تکاب

 

 

۲ -نواحی هموار (دشت ها و جلگه ها): سرزمین های هموار استان در بین رشته کوه ها و گاه بین چالهٔ دریاچهٔ ارومیه و کوه های جنوبی و غربی قرار گرفته اند و رودهای استان مواد آبرفتی خود را بر آنها به جای گذاشته اند.به طور کلی سرزمین های هموار استان به سه دسته تقسیم می شوند.

۱ -دشت های شمالی: زنگنه، پلدشت، ماکو، خوی

۲ -دشت ها و جلگه های مرکزی:الف) دشت ها: سلماس، اشنویه، بخشی از ارومیه ب) جلگه ها: بخشی از ارومیه

۳ -دشت ها و جلگه های جنوبی:الف) دشت ها: سردشت، پیرانشهر، تکاب، بوکان، مهاباد ب) جلگه ها: میاندوآب و بخشی از مهاباد

آب و هوا

عوامل مؤثر در آب و هوای استان را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

۱ عوامل درون استانی: عرض جغرافیایی، ارتفاع مکان، جهت قرارگیری کوه ها، فاصله از دریا

۲ عوامل برون استانی: ورود توده های هوایی در فصول مختلف

کوه ها: در میان عوامل فوق ارتفاعات و کوه ها نقش مهم تری در چگونگی آب و هوای استان دارند. رشته کوه های استان به صورت طویل و مرتفع در جهت شمالی  جنوبی و جنوب شرقی امتداد یافته اند. این ارتفاعات مانند دیواری در برابر هجوم توده های هوای غربی قرار گرفته اند و باعث صعود و تراکم هوای مرطوب و ایجاد بارش می شوند. این بارندگی ها سر منشأ رود های پر آب استان اند. در استان ارتفاعات بالای ۲۰۰۰ متر به زیر قشر ضخیمی از برف فرو می روند و ارتفاعات بین ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ متر به مقدار کافی باران دریافت می کنند؛ بنابراین ارتفاعات استان در الگوی پراکندگی دما و بارش مؤثرند.

توده های هوایی: توده های هوایی متفاوتی در فصول مختلف وارد استان آذربایجان غربی می شوند که از آن میان، آب و هوای آذربایجان غربی بیشتر تحت تأثیر توده های هوای غربی است. این توده ها از اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه وارد استان می شوند و منشأ رطوبت و بارش درفصول پاییز، زمستان و بهار می شوند. البته توده های هوای سرد قاره ای سیبری و قطبی و توده هوای سرد مرطوب شمال اروپا نیز با ورود به آذربایجان باعث کاهش دما و بارش می شوند.

 

 

زیست بوم استان اذربایجان غربی

زندگی کوچ نشینی

با توجه به آموخته های قبلی در فصل اول آیا می توانید علت شکل گیری زندگی عشایری را در استان توضیح دهید زندگی کوچ نشینی یکی از قدیمی ترین اشکال معیشت در استان محسوب می شود. با توجه به آمار سال ٨٧ جمعیت عشایر حدود ۸ درصد عشایر کوچندهٔ / ۳ درصد جمعیت استان را تشکیل می دهد. همچنین ۷ / ۱۰۳۹۲۷ نفر در قالب ۱۵۵۹۹ خانوار است که ۶ کشور در این استان زندگی می کنند و به عنوان چهارمین استان مهم عشایرنشین کشور محسوب می شود. عشایر استان از ۱۱ ایل و ۱۶ طایفهٔ مستقل و حدود ۱۲۰۰ یورد ۱ تشکیل یافته است. پرجمعیت ترین عشایر استان در سال ۸۷ عبارت اند از: ایل های جلالی، میلان، هرکی.

محدودۀ زیستی و جغرافیایی عشایر استان: عشایر به دلیل وابستگی اقتصادی به دام، عمدتاً در حاشیهٔ نواحی مرتفع مرزی این استان با کشورهای ترکیه، عراق و جمهوری نخجوان، که امکان دسترسی به مراتع وجود دارد، استقرار یافته اند. این قلمرو ١٣_ مساحت استان را شامل می شود، از حاشیهٔ رود ارس در شمال استان شروع می شود و تا منطقهٔ _ جغرافیایی که وسعتی معادل

سردشت در مرز استان کردستان ادامه می یابد. محدودهٔ زیستی عشایر استان را به لحاظ ارتفاعی و نوع مرتع به دو منطقه می توان تقسیم کرد:

١ مناطق قشلاقی: شامل دشت ها، جلگه ها و حاشیهٔ رودها و پایکوه ها است. این مناطق که در حدفاصل ارتفاع بین ٨٠٠ تا کمتراز ٢٠٠٠ متر با مراتع قشلاقی، قرار دارد که عشایر در فصل زمستان در مساکن ثابت آن به سر می برند. ٢ مناطق ییلاقی: شامل نواحی مرتفع غربی و جنوبی استان (ارتفاعات مرزی) است. این مناطق در حدفاصل ارتفاع بین ٢٠٠٠ تا ٣٥٠٠ متر با مراتع ییلاقی است که عشایر در فصل تابستان در این منطقه در زیر چادرها به سر می برند. معمولاً عشایر استان از اواسط اردیبهشت و اوایل خرداد کوچ خود را به مناطق ییلاقی آغاز می کنند و تا اواخر شهریور در ییلاق هستند. زمان حرکت عشایر به وضعیت آب و هوا (دما بارش) و وضعیت مراتع بستگی دارد. حرکت عشایر در محدودهٔ قلمرو هر ایل انجام می گیرد. در بین عشایر استان سه نوع کوچ وجود دارد:

١ کوچ بلند

٢ کوچ کوتاه

٣ رمه گردانی

مسکن عشایر: عشایر عمدتاً در مناطق قشلاقی دارای مساکن ثابت اند که از سنگ، چوب ، خشت،مصالح جدید، آجر، بلوک ساخته شده اند و در مناطق ییلاقی عمدتاً از سیاه چادرها (که از موی بز و به رنگ های سیاه یا قهوه ای بافته می شود) و چادرهای برزنتی برای اسکان استفاده می کنند.

زندگی روستایی

استان آذربایجان غربی به دلیل داشتن شرایط اقلیمی مناسب (دما، بارش و)، تنوع آب و هوای محلی و وجود دشت ها و جلگه های حاصل خیز و منابع غنی آبی و خاکی و نیروی انسانی فعال و بالقوه و یکی از کانون های مهم شکل گیری زندگی روستایی و فعالیت های کشاورزی در کشور است.

براساس سرشماری سال ٨٥ ، جمعیت روستایی استان نزدیک به ١١٤١٧٩٧ نفر بوده که معادل ٤٠ درصد جمعیت استان و 5/1 درصد جمعیت روستایی کشور است. این جمعیت در ٣٠٣١ آبادی ساکن اند. ١ جامعهٔ روستایی استان با دارا بودن یک میلیون هکتار ٥ درصد از کل تولیدات متنوع کشاورزی / ٥ درصد اراضی کشور) ٦ / اراضی قابل کشت و ٨٠٦٣٧٤ هکتار اراضی زیر کشت ( ١ کشور را به خود اختصاص داده است.

نحوۀ مکان گزینی و شکل روستاها: روستاهای استان عمدتاً در دشت ها و جلگه های حاصل خیز و نواحی پایکوهی و دامنه های کوهستانی که در آنجا امکان دسترسی به منابع آب و خاک غنی وجود دارد، استقرار یافته اند.

مساکن روستایی: نوع مصالح به کار گرفته در مساکن روستاهای استان عمدتاً تحت تأثیر مصالح طبیعی موجود در محیط پیرامون روستاها می باشد. مانند مصالح چوب، سنگ خشت، کاه و گل و البته امروزه به کارگیری مصالح جدید مانند: آجر، بلوک، سیمان، آهن و در ساخت مساکن روستایی درحال توسعه م یباشد. به کارگیری مصالح جدید در ساخت مساکن بستگی به درآمد روستاییان دارد.کاربری مساکن روستایی متفاوت از مساکن شهری است. روستاییان استان متناسب با نوع فعالیت خود کاربری های متفاوتی را در ساخت مساکن خود ایجاد م یکنند مانند: فضای مسی، انبار (وسایل و ابزارآلات)، محل نگهداری دام (طویله)، طیور و… .

فرهنگ مردم استان آذربایجان غربی

فرهنگ عامه مردم

آذربایجان غربی از تنوع قومی و فرهنگی خاصی برخوردار است. این تنوع فرهنگی بی ارتباط با ویژگی های خاص جغرافیایی، تاریخی و مذهبی آن نیست. هر کدام از اقوام آداب و رسوم و مراسمی خاص دارند. بعضی از این مراسم ها عبارت اند از: عید نوروز ، اعیاد مذهبی ، چهارشنبه سوری ، شب یلدا(چیله گئجه سی) ، جشن انگور در استان، خدیر نبی و. .

جشن ها و اعیاد

چهارشنبه سوری: که همراه با فرستادن هدایا برای نو عروس ها (بایرام پایی) ، خرید انواع میوه و تنقلات و (چهارشنبه یمیشی)، افروختن آتش که همراه با غروب آفتاب جوانان و بزرگسالان، کپه هایی از هیزم که تدارک دیده اند آتش افروخته و با خواندن شعر آتیل، باتیل چهارشنبه (بپر، بپر چهارشنبه)، آینا کمین بختیم آچیل چهارشنبه (مثل آینه ای بختم باز شود چهارشنبه) از روی آن می پرند. از دیگر مراسم آن مراسم شال اندازی، شال سالاماق یا بئلی بئلی آغاز می شود که جوانان از بام منازل فامیل و آشنایان شالی آویخته و طبق رسم صاحب خانه درون آن میوه،شیرینی، تنقلات یا تخم مرغ رنگ شده گذاشته و با دادن دعای خیر (چک الله مطلبین وئرسین) یعنی شال را بکشخدا مقصودت را بدهد همراه است.

عید نوروز: مردم با خانه تکانی و زدودن گرد و غبار از چهرهٔ اسباب منازل به پیشواز آن می روند و معمولاً با سبز کردن دانهٔ گندم، عدس و. و مراسم سمنوپزی (که آن را یادگاری از حضرت فاطمه زهرا (س) می دانند) همراه است. پس از آماده شدن سمنو آن را بین خانواده و آشنایان تقسیم می کنند.

عرفه آخشامی (شب عرفه): روز قبل از اعیاد مذهبی و رسمی چون نوروز ، قربان و غدیر معمولاً مردم به زیارت اهل قبور می روند و برای آنها خرما و حلوا خیرات می کنند.

سیزده بدر: در این استان نیز مانند سایر نقاط کشورمان معمولاًخانواده ها در روز سیزدهم فروردین به دامن طبیعت ، کنار رودخانه ها و چشمه سارها می روند و جوانان به بازی هایی چون آرادا قالدی (وسطی)، قل فره نه هَلۡ پَرکی (مخصوص مناطق کردنشین) و خواندن اشعار محلی می پردازند و با گره زدن سبزه و روان کردن سبزه ها در آب، نو شدن حیات در طبیعت را جشن می گیرند.

عید قربان: این عید را مردم پیرو مذاهب تشیع و تسنن استان گرامی می دارند و معمولاً افرادی که قبلاً به زیارت خانه خدا نائل شده اند، گوسفند قربانی می کنند و گوشت آن را میان آشنایان و فقرا تقسیم می کنند. طبق رسم مردم به دیدار خانواده هایی می روند که به تازگی عزیزی را از دست داده اند ( قره بایرام) و بعد از آن به دیدار اقوام می روند و با گفتن بایرامین موبارک اولسون (عیدتان مبارک)، حاجی لار ثوابیندا اولاسان ( ثواب حجاج را داشته باشی) در واقع عید مبارکی می گویند.

عید فطر: در این روز مثل روز قبل از عید نوروز و قربان مردم به زیارت اهل قبور می روند و روز عید بعد از قرائت نماز عیدفطر و پرداختن فطریه به دیدار خانواده هایی که به تازگی عزیزی را از دست داده اند، می روند.همچنین به دیدار اقوام و آشنایان نیز می روند.

عید غدیر: شیعیان استان ما سالروز برگزیده شدن امیرالمؤمنین به ولایت را جشن م یگیرند و برخی از مردان با حضور نزد بین یکدیگر صیغهٔ عقد اخوت و برادری م یخوانند. اغلب در روز عید غدیر از سیدهای آشنا دیدار می کنند و از آنها عیدی دریافت م یکنند که باعث برکت در روزی آنها باشد.چیلّه١ به قاشق چوبی باریک گفته می شود. این استعاره به زمان خشکسالی و لاغر بودن عروس اشاره دارد

شب یلدا (چیله گئجه سی): در آذربایجان غربی مانند سایر نقاط ایران کوچک ترها در منزل بزرگ ترها خصوصاً والدین و ریش سفیدان جمع می شوند و برای دختران نامزد و نوعروسان هدایایی چون خوراکی (تنقلاتی مانند حلوای محلی) و در صورت استطاعت طلاجاتی چون انگشتری یا النگو تهیه می کنند. در این شب افراد فامیل دور هم جمع می شوند و با گذاشتن سینی خوراکی هایی چون قاورقا، سوجوق، پشمک، حلوا و آجیل صد البته هندوانه و سیب و انار ورود زمستان را جشن می گیرند.

مراسم ازدواج: مراسم ازدواج شامل خواستگاری،شکستن قند (قندسیندرما)، شیرینی خوران، نامزدی ،

حنا گئجه سی (حنابندان)، مراسم عقد و جشن عروسی است و معمولاً سه روز بعد از جشن عروسی مراسم پاگشا یا برگزار می شود. آیاق آشما »

جشن انگور: در شهریور ماه با انتخاب انگور نمونه در میدان روستا این جشن برگزار م یشود.

جشن خدیر نبی: این جشن بین دو چله زمستان که پیام آور امید به آینده است،برگزار می شود.

جشن سمنوپزی: با حضور جمعی از همسایگان و فامیل برگزار م یشود و معمولاً باور عمومی مردم این است که یادگار حضرت زهرا (س) است. از این رو همیشه تهیهٔ سمنو را به حضرت نسبت می دهند. بعد از پختن آن را بین فامیل و دوست و آشنا احسان م یکنند. هنگام عودت ظرف سمنو نیز در آن هدایایی م یگذارند و آن را تحویل صاحب خانه م یدهند.

مراسم باران خواهی: از اعتقادات و باورهای مردم آذربایجان غربی است که با مراسمی به هنگام خشکسالی از خداوند درخواست باران می کنند. معمولاً ملاقهٔ بزرگی را که به آن به زبان محلی چمچه می گویند، با پارچه رنگی تزیین می کنند و آن را به دست بچه های معصوم می دهند. بچه ها نیز به در خانه های مردم روستا یا محله می روند و این شعر را می خوانند: چُمۡچَه ۱ گلین چُوم اوستَه / اللّٰه دان یاغِیش ایستَه / اللّٰه بیزه یاغِیش وِر / دیم لَِرمیزۡ قورودو ای عروس چمچه بالا برو / و برای ما از خدا باران طلب کن / خدایا به ما باران ارزانی دار / مزارع دیم خشک شد. صاحب خانه نیز با دادن مقداری برنج یا لوبیا و پاشیدن آب روی ملاقه بچه ها را بدرقه می کند. سرانجام با حبوبات جمع آوری شده، آش می پزند و بین مردم پخش می کنند تا حاجتشان برآورده شود.

اعتقادات و باورها

باور و اعتقادات هر منطقه برگرفته از فرهنگ، اعتقادات دینی و قومی و نژادی آن منطقه است. این گونه باورها در بین مردم آذربایجان با توجه به تنوع قومی آن نیز وجود دارد. یوخدا بال آرسی گورسن وارله اولاسان (اگر کسی در خواب زنبور عسل ببیند ثروتمند خواهد شد.) چای اوستده تلیف اولسا قوناخ گلیر (اگر بر روی چای دانه و ساقه باشد مهمان می آید.) کردی: رویشتن به ده ستی خوته، ها تنهَ وَه به ده ستی خودا (رفتن به اراده خودت است برگشتن به اراده خدا

بازی های محلی

ورزش و بازی هایی که بین اقشار مختلف جامعه رایج است، برگرفته از فرهنگ و آداب و سنن، علایق ملی و ذوق و همت مردم هرجامعه است. در آذربایجان غربی نیز به سبب تنوع قومی و نژادی، بازی های مختلف رایج است. از جمله بازی های بومی می توان به شعبه شعبه ،پیل دسته ، هفت سنگ ،آراداقالدی (وسطی)، یرد قالان قورد اولسون، خسترچین (خط چین) در مناطق ترک نشین و برج وفیتود (برج و سوت )، گُرزی بَ فیتوان (سوت زدن همراه گُرز) گُبۡنَ (چوگان بازی) ، هَلوکین (چوب و گوی) در مناطق کردنشین اشاره کرد.

پوشاک

امروزه مردم آذربایجان همچون دیگر مردم ایران اسلامی پوشاک مشترکی دارند اما پوشاک سنتی مردم ترک و کرد آذربایجان به شرح زیر است: مردان ترک آذری شامل کوینک (پیراهن) جلققا (جلیقه) شلوار ، ایپ جوراب (جوراب پشمی ) چاروق (کفش پوستی) بوزملی درن (نیم تنه) ال جَه (دستکش) بویون شاله (شال گردن ) ، بورک (کلاه) ، دولاخ (پایبند ساق) که در فصول مختلف می پوشیدند.

پوشاک ن ترک آذری: پوشاک ن ترک آذری شامل چارقد (روسری)، کوینک (پیراهن)، عرقچین (کلاهی کاسه ای)، آرخالیق (تن پوش شبیه کت)، تومان ( شلواری از جنس چیت)، شلیته (دامن پر چین کوتاه)، ساپ (جوراب)، گالش (کفش از جنس لاستیک) پوشاک مردان کرد:کواوپانتول (نقش کت و شلوار)، پشتیبَند (پشت بند)، یک نوع شال، آغابانی یاپَچَ (شال دور سر)

پوشاک ن کرد: کِراس (پیراهن بلند)، کلاو یا کلاه ،کُلیجَ (کتی شبیه کت مردان از مخمل)، پشت بند (شال

کمر)، دسمال (روسری)، ده رپی (شلوار بسیار بلند)، چارشیوشال (پارچه ای گل دار که به دور دوش می اندازند.)

 

 

خوراک

خوراک مردم تا حدود زیادی به نوع آب و هوا (معتدل و سردسیر) و موقعیت جغرافیایی آن بستگی دارد و در بین اقوام و نژادهای مختلف غذاهایی به شرح زیر تهیه می شود: کوفته و شوربا (کوفته) ،آیران آشی ( آش دوغ )، قاتیق آشی ( آش ماست )، یارماشورباسی (آش بلغور )، یارپاق دولماسی (دلمه برگ مو)،کلم دولماسی (دلمه کلم)، اشکنه ، پلو، گوزلمه و. و از غذاهای مردم کرد به بَربَه سیل ،قلَه سی ، آش ساوار، ترشک که اقوام و ساکنین با توجه به فرهنگ ها و عادات غذایی هر کدام، غذاهای بالا را با توجه  به طبع و مزاج فرد تهیه می کنند.

ادبیات شفاهی استان آذربایجان غربی

١ موسیقی فولکلوریک آذربایجان شامل: عاشقلار ، موسیقی تعزیه ، لای لای ، یئل یئل ، ماهنی یا ترانهٔ فولکلوریک مربوط به آداب و رسوم و مراسم متفرقه

٢ بایاتی ها: معادل فارسی بایاتی دوبیتی است که قسمت اعظم ادبیات فولکلوریک آذربایجان را تشکیل می دهد. بایاتی ها به دلیل گستردگی و مضمون های رنگارنگ، ایجاز و قالب های زیبا و دلنشین مقام اول را در فرهنگ شفاهی مردم این سرزمین دارند. بایاتی ها که به الفاظ ساده جاری می شوند، از راز و نیازهای مردم پاک دل سرچشمه می گیرند. گاهی از آن به عنوان تفأل یا در مواقع غم و اندوه و ناراحتی استفاده می شود. در زیر به نمونه هایی از آن اشاره شده است.

١ امام زاده باغلارِی،یاشِیلدِه یاپۡراغلارِی ، نَذرِیم قبول اُولسون ، یاندِرِیم چِراغلارِی (باغ های امام زاده برگ های سبزی دارد، نذرم قبول شود چراغ ها را روشن کنم)

٢ گویده اُوچان قوش اُولسُون / ایچدِیگین سُو نوش اُولسون/ لیلی ئه خبر ورین/ مجنون گلیر خوش اُولسون (اونی که تو آسمان پرواز می کند، پرنده باشد/ آبی که می خوری نوش جانت باشد/ به لیلی خبر بدهید/ مجنون می آید خوشحال باشد.)

٣ بوردان بیر آتلی گچدی / آتین اوینادی گچدی / آی کیمی شفق ساچدی / گون کیمی باتدی گیچدی (از اینجا یک اسب سوار رد شد / اسب را جولان داد و رفت / مثل ماه درخشید / و مثل خورشید غروب کرد و رفت.)

الف) عاشیق ها ١: معنی لغوی عاشیق دل باختگی و دوست داشتن است. عاشیق ها دلباختهٔ وطن و مردم هستند. آنهامالک گنجینهٔ عظیم هنر و ادبیات تاریخی مردم این سرزمین اند. آنها در اشعار خود مسائل اخلاقی ، ی ، عامی و عشقی مردم را بازگو می کنند. آهنگ هایی که عاشیق های آذربایجان با ساز می زنند و با آهنگ آن می خوانند، شامل ۷۲ آهنگ است؛ چون دیوان، تجنیس، تاجری و. .

ب) موسیقی تعزیه: شامل اشعاری است که در مراسم عزا و مجالس ترحیم و سالگردهای امامان (عاشورای حسینی) اجرا می شود که به آنها آغی یا اخشاما هم گفته می شود.

ج) لای لای: اشعاری است که مادران برای خواب کردن کودکان در پای گهواره می خوانند و در واقع با کودک یک نوع ارتباط کلامی و عاطفی برقرار می کنند. نمونه ای از آن در زیر آمده است: لای لای دییم یاتاسان / قِزل گوله باتاسان / قزل گولون ایچینده / شیرین یوخو تاپاسان. (لالایی می گویم که به خواب روی / بین گل های محمدی غرق بشوی / بین گل های محمدی / خواب شیرینی پیدا بکنی.) هامی یاتیب سنده یات / دینجل قوزوم تز بوی آت/ صبحون خیره آچلسین / سنه گولسون بو حیات. (همه خوابیده اند تو هم بخواب / استراحت کن عزیزم تا زود بزرگ شوی قد بکشی / صبحت به خیر گشوده شود / زندگی به رویت لبخند بزند.) لای لای دئدیم آدینا/ حق یتیشسین دادینا/ بویا باشا چاتاندا/ منی ده سال یادینا.(لالایی می گویم برایت / تا خداوند به دادت برسد/ تا بزرگ شوی و قد بکشی / منو به یاد بیاری.

چهارشنبه آخرسال و آداب و رسوم کهن در آذربایجان غربی

چهارشنبه‌ آخر سال یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبه سال (سه‌شنبه شب) همراه با مراسم خاص خود در آذربایجان غربی نیز برگزار می‌شود.

چهارشنبه‌سوری نام جشنی باستانی و برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در آخرین شب چهارشنبه یعنی سه شنبه شب هر سال، آن را با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن و برپایی مراسمات خاصی برگزار می‌کنند و معتقدند که چهارشنبه آخر سال نوید رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت را می دهد.

مردم ارومیه نیز مانند سایر هموطنان خود در این روز به منزل بزرگترها می روند و نزدیک غروب آتش روشن کرده و از آن روی آن می‏ پرند و غذای مخصوص این شب که معمولا کوفته هست را دور هم میل می کنند.

برپایی آتش و پریدن از روی آن، زدودن پژمردگی، سرما و بیماری از تن و روان افرادی که از روی آتش می‌پرند عقیده‌ای است که نه تنها مردم آذربایجان غربی بلکه دیگر مناطق کشور نیز بر آن معتقد هستند در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاکسازی است به بیان دیگر شما خواهان آنید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی ٬بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی ٬ گرمی و نیرو به شما بدهد این جشنی نیست که وابسته به فرقه خاصی باشد بلکه در میان تمام اقوام رواج دارد .

سپهرفر ؛کارشناس میراث فرهنگی ،صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی در گفتگو با خبرنگار صدا وسیما گفت؛مردم آذربایجان غربی به بهانه‌های مختلف و برای شاد بودن و حفظ آداب و رسوم خود مراسم گوناگونی را پایه‌گذاری کرده‌اند که اکثر این مراسم در طول سالیان سال سینه به سینه حفظ و امروزه به مردمان منطقه به یادگار گذاشته شده ا

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها